
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ شش ماه پیش، ایالات متحده آمریکا با آغاز جنگ علیه ایران، پیش از هر چیز موقعیت نظامی خود را در خلیج فارس تقویت کرد.
آنها با آگاهی از اهمیت جایگاه خلیج فارس و نقش ایران در معادلات منطقه، حضور خود را در این نقطه افزایش دادند و برای خود اهدافی فراتر از یک جنگ کوتاهمدت ترسیم کرده بودند؛ آنها آمده بودند که در منطقه بمانند، جای پای خود را محکمتر کنند و از مسیر یک جنگ کوتاهمدت، به دستاوردهایی بزرگ و بلندمدت برسند؛ بهگونهای که موقعیت آمریکا در منطقه برای سالهای طولانی تثبیت شود.اما جنگ با ایران بیش از آنچه آمریکاییها تصور میکردند، پیچیده و هزینهزا شد. آنچه قرار بود مقدمهای برای ماندن طولانیمدت آمریکا در منطقه باشد، بهتدریج به عاملی برای افزایش هزینه حضور آن تبدیل شد.
ایران با بهکارگیری ابتکار عمل و استفاده از ظرفیتهای راهبردی خود، بهویژه تنگه هرمز، این معادله را تغییر داد؛ بهگونهای که هرچه آمریکا برای حفظ حضور خود در خلیج فارس هزینه بیشتری پرداخت، ماندن برایش دشوارتر شد. در نهایت، آنچه آمریکاییها با هدف تثبیت حضور خود در خلیج فارس آغاز کرده بودند، به مسیری برای خروج آنها از منطقه تبدیل شد. هرمز چگونه معادلات جنگ را تغییر داد؟!
تنگه هرمز در شش ماه گذشته آنقدر فشار بر آمریکا وارد کرد که هدف اولیه این کشور از جنگ، بهتدریج تحتالشعاع مسئله بازگشایی هرمز قرار گرفت.
آمریکا که با اهدافی مانند تغییر نظام و براندازی وارد میدان شده بود، در ادامه بخش مهمی از توان خود را روی باز کردن این تنگه متمرکز کرد؛ هدفی که در رسیدن به آن هم ناکام ماند. دوگانه سخت ماندن یا رفتن؟!
وقتی به عقب بازمیگردیم، ناخوداگاه این سؤال مطرح میشود که ایران چرا تنگه هرمز را وارد معادلات جنگ کرد؟ آیا هدف فقط تحمیل هزینه اقتصادی به آمریکا بود؟ ماجرا پیچیدهتر از این است. ابتکار عمل ایران در تنگه هرمز، در واقع با هدفی فراتر از ایجاد اختلال در مسیر کشتیرانی دنبال شد؛ هدف نهایی، تغییر محاسبه راهبردی واشنگتن درباره فایده ادامه حضور نظامی در خلیج فارس بود.
معنای این راهبرد روشن بود؛ اگر آمریکا برای حفظ امنیت مسیر هرمز ناچار شود ناوگان، هواپیما، سامانههای پدافندی و نیروهای بیشتری را در منطقه مستقر کند، اما همین نیروها، …












