
این حسابها با اشاره به گزارشهای میدانی او از مناطقی مانند قصره، نابلس، رامالله، قلندیا و یطا، فعالیت حرفهایاش را پروپاگاندای ایران و نوعی نفوذ رسانهای معرفی کردهاند.
در بخشی از این مطالب، حضور حامد در منطقه B و «ادامه فعالیت او بدون اینکه بازداشت شود»، بهصورت پرسشی تحریکآمیز مطرح شده است؛ پرسشی که در ظاهر جنبه خبری دارد، اما در عمل هدف نشانهگذاری، تحت فشار قرار دادن و زمینهسازی برای برخورد با این خبرنگار را دنبال میکند. این حملات در شرایطی صورت گرفتهاند که حامد و همکاران رسانهایاش دیماه سال گذشته و نیز اواسط مرداد سالجاری نیز هنگام پوشش تحولات اردوگاه قلندیا، با برخورد نظامیان اسرائیلی روبهرو شده بودند و این خبرنگار زن بهرغم قابل تشخیصبودن پوشش و علائم ویژه خبرنگاری، براثر شلیک گلولههای پلاستیکی، پرتاب نارنجک صوتی و گاز اشکآور آسیب دیده بود.
آنچه در پرونده خبرنگار پرس تیوی اهمیت دارد، فقط محتوای چند پست در شبکههای اجتماعی نیست؛ بلکه الگویی است که در آن خبرنگار بهعنوان یک مسأله امنیتی معرفی میشود. این شیوه امنیتیسازی فعالیت خبرنگاران، پیامدهایی فراتر از تهدید یک فرد دارد. وقتی یک خبرنگار میدانی بهدلیل حضور در منطقهای حساس یا ثبت رویدادهایی خلاف روایت
مد نظر مرجعی، چون ساختار تبلیغاتی رژیم صهیونیستی هدف حمله قرار میگیرد، سایر خبرنگاران نیز درمییابند که پوشش مستقل برخی وقایع میتواند آنان را در معرض فشار، بازداشت یا خشونت قرار دهد. در چنین فضایی، خودسانسوری گسترش مییابد، حضور رسانههای مستقل در میدان کاهش پیدا میکند و جای روایتهای مستند را روایتهای دیکته و کنترلشده میگیرد.
فضای مجازی نیز در این بازی فقط محل انتشار خبر یا اظهار نظر نیست. انتشار هماهنگ اطلاعات درباره محل فعالیت خبرنگار، برجستهکردن هویت حرفهای او و طرح پرسشهایی درباره امکان بازداشتش، کارکردی فراتر از تبلیغات رسانهای یا اظهار نظر دارد. چنین اقداماتی، حتی اگر بهصورت مستقیم متضمن تهدید نباشند، با ایجاد فضای ارعاب، …












