
پیمان دفاعی سهجانبه عربستان، ترکیه و پاکستان در مکه را باید دید، اما نباید آن را بزرگتر از واقعیتش دید. در سیاست منطقهای، فاصله میان امضای یک سند، ایجاد یک ائتلاف سیاسی و شکلگیری یک قدرت نظامی مشترک بسیار زیاد است. پیمان مکه فعلاً در همین فاصله ایستاده است، سندی با ظرفیت تبلیغاتی قابل توجه، اما با موانع جدی برای تبدیل شدن به یک ائتلاف راهبردی.
نخست باید پرسید که این پیمان دقیقاً برای حل کدام مسئله شکل گرفته است. پاسخ را بیش از آنکه در تهران جستوجو کنیم، باید در ریاض و دریای سرخ یافت. عربستان با تهدیدهای فزاینده در جبهه یمن و آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی خود بیش از هر چیز به دنبال افزایش عمق امنیتی خویش است. ترکیه و پاکستان نیز هر کدام محاسبات متفاوتی دارند. بنابراین، پیوند سه کشور الزاماً به معنای وحدت اهداف آنان نیست. حتی وزیر خارجه ترکیه تصریح کرده که این توافق علیه ایران یا کشور مشخصی طراحی نشده است.
نکته مهمتر، سابقه تلاش برای ساختن ترتیبات امنیتی مشابه در منطقه است. امریکا طی دهههای گذشته بارها کوشیده است امنیت غرب آسیا را در قالب ائتلافهای منطقهای و با تقسیم نقش میان متحدان خود بازطراحی کند، اما اختلاف منافع اعضا، بیاعتمادی متقابل و ناتوانی در تعریف یک تهدید مشترک پایدار، مانع شکلگیری یک ساختار منسجم شده است. پیمان مکه نیز از همین بیماری قدیمی مصون نیست.
در این میان سه کشور نه تنها منافع یکسانی ندارند، بلکه هر کدام با ملاحظات امنیتی خاص خود روبهرو هستند. ترکیه نمیتواند مناسبات پیچیده و تاریخی خود با ایران را قربانی نیازهای امنیتی ریاض کند. آنکارا همزمان در سوریه، عراق، قفقاز و پرونده کردها با مجموعهای از محاسبات روبهروست و حفظ کانالهای ارتباطی با تهران برایش یک ضرورت است. پاکستان نیز امنیت خود را در محیطی تعریف میکند که افغانستان، هند و مسئله کشمیر در آن وزن بسیار بیشتری از یک پیمان جدید با ریاض دارند. ورود اسلامآباد را بنابراین باید بخشی از یک معامله چندلایه و افزایش قدرت چانهزنی دانست، نه نشانه شکلگیری یک جبهه جنگی منسجم.
از سوی دیگر، تلاش برای تبدیل این پیمان به یک «جبهه واحد اهل سنت» با واقعیتهای منطقه فاصله دارد. جهان اهل سنت یک بلوک …











