اعتماد، نخستین قربانی نااطمینانی
اعتماد اجتماعی در شرایط عادی بهتدریج ساخته میشود، اما در شرایط بحرانی میتواند با سرعت زیادی آسیب ببیند. وقتی مردم نسبت به آینده مطمئن نیستند، طبیعی است که رفتارهای فردگرایانه افزایش پیدا کند، افراد بیشتر به فکر حفظ منابع خود باشند و روابط اجتماعی تحت تأثیر نگرانی قرار گیرد. از سوی دیگر، بحران، نیاز جامعه به اطلاعات دقیق را افزایش میدهد. هرچه اطلاعات رسمی دیرتر، مبهمتر یا متناقضتر باشد، فضای بیشتری برای شایعه و روایتهای غیررسمی شکل میگیرد. در چنین شرایطی، مسئله فقط درست یا غلط بودن یک خبر نیست؛ مسئله مهمتر این است که شهروند به چه منبعی برای فهم واقعیت اعتماد میکند. از این منظر، اعتماد یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره مردم است. اعتماد تعیین میکند شهروند چگونه با دولت، رسانه، مدرسه، محل کار، همسایه و حتی آینده خود مواجه شود.
پژوهش چه میگوید؟
مقاله پژوهشی «بازسازی اعتماد مدنی در جوامع در حال گذار: پیوند آشتی اخلاقی مورفی با صلح مثبت گالتونگ» نوشته سید عرفان ترکش و محمد توحیدفام، دقیقاً از همین نقطه به مسئله نگاه میکند. نویسندگان معتقدند جوامع پسامنازعه و در حال گذار، همزمان با دو مشکل مواجهاند: از یک سو زخمهای اخلاقی و اجتماعی گذشته و از سوی دیگر تداوم نابرابریها و مشکلات ساختاری. استدلال اصلی این پژوهش آن است که بازسازی اعتماد فقط با بازسازی نهادها اتفاق نمیافتد. به تعبیر نویسندگان، تمرکز صرف بر بازسازی نهادی، اگر با پاسخگویی و جبران همراه نباشد، میتواند به بیاعتمادی مزمن منجر شود؛ همانطور که آشتی اخلاقی بدون تغییرات ساختاری نیز دوام نخواهد داشت. این یافته برای جامعه ایران پس از جنگ قابل تأمل است. اگر قرار باشد اعتماد عمومی تقویت شود، نمیتوان صرفاً از مردم خواست که آرام باشند، امیدوار باشند یا اعتماد کنند. اعتماد زمانی شکل میگیرد که شهروند آن را در تجربه واقعی زندگی خود مشاهده کند.
صلح فقط نبود جنگ نیست
در این پژوهش، نظریه «صلح مثبت» یوهان گالتونگ در کنار مفهوم «آشتی اخلاقی» کالین مورفی قرار گرفته است. اهمیت این رویکرد در آن است که صلح را تنها نبود درگیری مستقیم نمیداند. جامعه ممکن است در وضعیت بدون جنگ قرار داشته باشد، اما همچنان با نابرابری، احساس بیعدالتی، محرومیت، شکاف اجتماعی و بیاعتمادی مواجه باشد. در چنین شرایطی، جامعه از نظر نظامی در صلح است، اما از نظر اجتماعی هنوز به یک ثبات پایدار نرسیده است. این نگاه برای دوره پس از جنگ در ایران اهمیت زیادی دارد. پایان جنگ باید آغاز فرآیندی باشد که در آن شهروندان دوباره احساس کنند امنیت فقط به معنای نبود حمله و درگیری نیست؛ بلکه شامل امنیت اقتصادی، اجتماعی، روانی و ارتباطی نیز میشود. خانوادهای که درباره آینده اقتصادی خود مطمئن نیست، جوانی که نمیتواند برای چند سال آینده برنامهریزی کند یا کسبوکاری که نمیتواند افق روشنی برای فعالیت خود ترسیم کند، ممکن است از نبود جنگ خشنود باشد، اما هنوز به معنای کامل کلمه احساس امنیت نکند.
اعتماد عمومی از تجربههای کوچک ساخته میشود
یکی از اشتباهات رایج این است که اعتماد عمومی را صرفاً به رابطه میان مردم و حاکمیت محدود کنیم. اعتماد عمومی مجموعهای گستردهتر از روابط اجتماعی است. مردم باید به نهادهای عمومی اعتماد کنند، اما در کنار آن باید به یکدیگر نیز اعتماد داشته باشند. گروههای اجتماعی باید بتوانند تفاوتهای خود را بدون تبدیل شدن به دشمنی مدیریت کنند. نسلهای مختلف باید احساس کنند آینده مشترکی دارند و منافع آنها الزاماً در تضاد با یکدیگر نیست. در چنین شرایطی، بازسازی اعتماد باید از سطح زندگی روزمره آغاز شود؛ از مدرسه و دانشگاه گرفته تا محله، محیط کار، رسانه و شبکههای اجتماعی. اگر مردم تجربه کنند که همکاری اجتماعی نتیجه میدهد، قانون قابل پیشبینی است، اطلاعات درست در اختیار آنها قرار میگیرد و مشکلاتشان شنیده میشود، اعتماد به تدریج بازمیگردد. بنابراین اعتماد عمومی محصول یک تصمیم سیاسی واحد نیست؛ نتیجه انباشته شدن هزاران تجربه کوچک اجتماعی است. مهمترین سرمایه پس از جنگ، امید به آینده
شاید در نهایت بتوان گفت مسئله اعتماد در جامعه پس از جنگ به یک پرسش ساده بازمیگردد: آیا مردم دوباره میتوانند برای آینده خود برنامهریزی کنند؟ اعتماد به آینده یعنی خانواده بتواند درباره تحصیل فرزندان تصمیم بگیرد؛ جوان بتواند برای شغل و زندگی خود برنامه داشته باشد؛ کارآفرین بتواند برای سرمایهگذاری تصمیم بگیرد و شهروند احساس کند بحران، زندگی او را برای همیشه در وضعیت اضطراری نگه نمیدارد. به همین دلیل، سیاست پس از جنگ نباید فقط سیاست بازسازی باشد؛ باید سیاست «بازگشت به زندگی» نیز باشد. بازسازی زیرساختها ضروری است، اما کافی نیست. اگر خیابانها ساخته شوند اما احساس ناامنی باقی بماند، اگر اقتصاد دوباره فعال شود اما آینده برای مردم نامطمئن باشد و اگر نهادها بازسازی شوند اما اعتماد اجتماعی ترمیم نشود، پروژه بازسازی هنوز کامل نشده است.
بازسازی اعتماد؛ پروژهای برای همه جامعه
پژوهش ترکش و توحیدفام در نهایت بر ضرورت پیوند میان اصلاح ساختارها و ترمیم اخلاقی تأکید دارد؛ رویکردی که میتواند برای فهم وضعیت جوامع پس از منازعه مورد استفاده قرار گیرد. برای ایران نیز میتوان از این ایده یک نتیجه ععمومی گرفت: بازسازی اعتماد نباید پروژه یک نهاد یا یک دستگاه باشد. دولت، رسانه، دانشگاه، نهادهای مدنی، گروههای مرجع و خود شهروندان، همگی در این فرآیند نقش دارند. اعتماد با یک سخنرانی ایجاد نمیشود؛ با تکرار رفتارهای قابل اعتماد ساخته میشود. با اطلاعرسانی صادقانه، پاسخگویی، عدالت، کاهش تبعیض، مشارکت دادن مردم و فراهم کردن امکان برنامهریزی برای آینده. جامعه پس از جنگ بیش از آنکه به وعده بازگشت به گذشته نیاز داشته باشد، به اطمینان نسبت به آینده نیاز دارد. جنگ ممکن است در یک نقطه پایان یابد، اما بازسازی اجتماعی از همان لحظه آغاز میشود. در این میان، مهمترین نشانه موفقیت بازسازی شاید نه تعداد ساختمانهای ساختهشده و نه میزان منابع هزینهشده، بلکه این باشد که شهروندان دوباره بتوانند به یکدیگر و به نهادهای جامعه اعتماد کنند و با اطمینان بیشتری بگویند: فردا قابل پیشبینی است و آینده را میتوان دوباره ساخت.
عدالت، شرط بازسازی اعتماد
اعتماد بدون احساس عدالت به سختی پایدار میماند. مردم زمانی میتوانند به آینده امیدوار باشند که احساس کنند فرصتها، منابع و حمایتهای اجتماعی به شکلی منصفانه توزیع میشود. پژوهش ترکش و توحیدفام نیز در مدل پیشنهادی خود بر مجموعهای از عناصر از جمله عدالت انتقالی، پاسخگویی، رفع خشونت ساختاری، کاهش نابرابری و تقویت اخلاق اجتماعی تأکید میکند. البته در مورد جامعه ایران، مفهوم عدالت را باید فراتر از معنای حقوقی آن دید. عدالت اجتماعی یعنی شهروند احساس نکند برخی گروهها همواره امکان بیشتری برای عبور از بحران دارند و برخی دیگر هزینههای بیشتری میپردازند. در دوره پس از جنگ، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا اگر هزینههای جنگ و بازسازی به شکل نابرابر بر گروههای مختلف اجتماعی توزیع شود، خودِ فرآیند بازسازی میتواند به منبع جدیدی از نارضایتی تبدیل شود. جامعه پس از جنگ بیش از هر زمان دیگری به ارتباط شفاف نیاز دارد. مردم میخواهند بدانند چه اتفاقی افتاده، چه خسارتهایی ایجاد شده، چه برنامهای برای بازسازی وجود دارد و چه اقداماتی برای جلوگیری از تکرار بحران انجام خواهد شد. پاسخگویی در اینجا به معنای ایجاد تقابل میان جامعه و نهادهای رسمی نیست. برعکس، پاسخگویی میتواند یکی از ابزارهای بازسازی اعتماد باشد. وقتی اطلاعات روشن و بهموقع ارائه شود، فضای کمتری برای شایعه باقی میماند. وقتی مسئولان درباره مشکلات نیز صحبت کنند و فقط دستاوردها را روایت نکنند، فاصله میان تجربه واقعی مردم و روایت رسمی کاهش پیدا میکند. از این منظر، رسانهها نیز بخشی از فرآیند بازسازی اعتماد هستند. رسانهای که نه بحران را بزرگنمایی کند و نه واقعیتهای جامعه را پنهان کند، میتواند نقش واسط میان جامعه و نهادهای رسمی را ایفا کند.









