
حسین امامی
آرمان امروز : در این روزها که تکلیف جنگ و صلح مشخص نیست، بازار ارز معمولاً به یکی از حساسترین بخشهای اقتصاد تبدیل میشود. افزایش نرخ ارز در چنین شرایطی پرسشی جدی در افکار عمومی ایجاد میکند: اگر قیمتها واقعاً بالا میروند، چرا بخشی از این التهاب به جنگ رسانهای نسبت داده میشود؟
پاسخ واقعبینانه این است که افزایش نرخ ارز را نمیتوان صرفاً محصول شایعه دانست. اقتصاد ایران با مشکلاتی مانند تورم مزمن، رشد نقدینگی، ناترازیهای مالی، محدودیتهای تجاری و دشواری انتقال ارز روبهروست. جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران نیز سطح نااطمینانی و تقاضای احتیاطی را افزایش داده است. انکار این واقعیتها نهتنها کمکی به آرامش بازار نمیکند، بلکه اعتماد عمومی را نیز کاهش میدهد.
بااینحال، واقعیبودن زمینههای اقتصادی به این معنا نیست که هر عدد، تحلیل یا پیشبینی منتشرشده درباره بازار ارز نیز معتبر است. جنگ رسانهای معمولاً بحران را از هیچ نمیسازد؛ بلکه بر یک مشکل واقعی سوار میشود، آن را بزرگتر نشان میدهد و جامعه را به تصمیمگیری شتابزده سوق میدهد.
هدف التهاب: اختلال در قضاوت
هدف عملیات رسانهای فقط افزایش عددی نرخ ارز نیست. هدف مهمتر، مختلکردن قدرت تحلیل جامعه است؛ بهگونهای که مردم نتوانند میان روندهای اقتصادی بلندمدت و نوسانات ناشی از ترس، شایعه و تقاضای هیجانی تفاوت بگذارند.
در چنین فضایی، اگر نرخ ارز افزایش یابد، این گزاره تکرار میشود که «هیچ کنترلی بر اقتصاد وجود ندارد». اگر نرخ کاهش یابد، گفته میشود که «قیمتها از ابتدا ساختگی بوده است». بهاینترتیب، هر اتفاقی میتواند به شاهدی برای یک نتیجه از پیش تعیینشده تبدیل شود: اینکه هیچ سیاست و نهادی قابل اعتماد نیست.
این همان تلهای است که تصمیم اقتصادی را از محاسبه و تحلیل، به واکنش هیجانی تبدیل میکند.
تاکتیک اصلی: نیمهحقیقت
عملیات رسانهای مؤثر معمولاً بر دروغ آشکار بنا نمیشود؛ بلکه از داده درست و نتیجهگیری ناقص استفاده میکند.
ممکن است یک رسانه بهدرستی از تورم، رشد نقدینگی یا محدودیت منابع ارزی سخن بگوید، اما از همین دادهها نتیجه بگیرد که نرخ ارز حتماً در مدتی کوتاه چند برابر خواهد شد یا پول ملی در آستانه فروپاشی است. …












