
نیروانا مهرآئین
در جنگها، تصمیمها معمولا در اتاقهایی گرفته میشوند که صدای انفجار به آنها نمیرسد؛ روی نقشهها خطوطی کشیده میشود، اهدافی مشخص میشوند و درباره قدرت تخریب سلاحها اعداد و مشخصات فنی بررسی میشود. اما در سوی دیگر این تصمیمها، زندگی واقعی انسانهایی جریان دارد که هیچ نقشی در طراحی عملیاتها ندارند؛ کودکانی که قرار بود فردا به مدرسه بروند، مادرانی که برای خانوادهشان غذا آماده میکردند و پدرانی که تنها دغدغهشان بازگشت سالم به خانه بود. جنگ زمانی چهره واقعی خود را نشان میدهد که از واژههای نظامی فاصله بگیریم و به خانهای نگاه کنیم که دیگر سقف ندارد، به اتاق کودکی که دیگر صدای خندهای از آن شنیده نمیشود و به خانوادهای که نامشان نه در فهرست اهداف نظامی، بلکه در میان قربانیان یک تصمیم جنگی ثبت شده است. هیچ اصطلاح نظامی نمیتواند عمق رنج انسانیِ لحظهای را توضیح دهد که یک خانواده در چند ثانیه همه چیز خود را از دست میدهد.
بر اساس گزارش تحقیقی روزنامه نیویورکتایمز، حملهای هوایی در جزیره قشم به یک خانه مسکونی انجام شده که در نتیجه آن یک زن، همسر او و کودک دوسالهشان جان باختهاند. دو کودک دیگر این خانواده از میان آوار نجات یافتهاند؛ کودکانی که از این پس نهفقط با فقدان عزیزانشان، بلکه با خاطره تلخ لحظهای زندگی خواهند کرد که جنگ وارد خانهشان شد. این حادثه فقط درباره یک انفجار و یک ساختمان ویرانشده نیست؛ درباره مرزی است که جامعه جهانی دههها تلاش کرده در جنگها حفظ کند: مرز میان هدف نظامی و انسان غیرنظامی. حقوق بینالملل بشردوستانه برای همین لحظات دشوار شکل گرفته است؛ برای اینکه حتی در شرایط جنگی نیز انسانها به اهداف بیارزش و قابل حذف تبدیل نشوند. اصول بنیادین حقوق بشردوستانه، از طرفهای درگیر میخواهد میان نیروهای نظامی و مردم عادی تمایز قائل شوند، از حملاتی که آسیب غیرضروری به غیرنظامیان وارد میکند خودداری کنند و پیش از استفاده …








