
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد آقاسی-جامعهشناس و پژوهشگر افکار عمومی: صبح در صف نانوایی یا اتوبوس و بیآرتی، منتظریم نوبت برسد. ظهر، هنگام چککردن اخبار یا پیش از آن، نرخ دلار و انواع ارز را نگاه میکنیم. عصر در آسانسور، در سکوتی مشترک با غریبهها، منتظر رسیدن به طبقهای هستیم. شب پیش از خواب، آخرین نگاه به گوشی، برای اعلانی که شاید رسیده باشد. در تمام این حالات در وضعیت نامشخصی هستیم. از صف تا نوتیف، از آسانسور تا آنلاینبودن، به ترتیب یادداشتهایی که از این قلم در روزنامه «شرق» منتشر شد، هرکدام به گوشهای از یک احساس واحد و بزرگتر اشاره داشتند: تعلیق. شاید وقت آن رسیده که این احساس را نه در قالب یک نمونه، بلکه به عنوان منطقی که زندگی ایرانی را سازمان میدهد، مورد مطالعه قرار داد.
تعلیق، در یک معنا، گذر زمان میان یک خواست انسانی تا برآوردهشدن آن است. تعلیق را نباید با انتظار یکی دانست. انتظار، چشمدوختن به آینده و امید به وقوع رخدادی مشخص است؛ اما تعلیق، وضعیتی است که در آن آینده نامعلوم، اکنون را نیز در اختیار خود میگیرد.
در تعلیق، مسئله فقط نرسیدن به مقصد نیست، بلکه دشوارشدن زندگی در زمان حال است. انسان معلق نمیداند چه خواهد شد، از همین رو نمیتواند با اطمینان برای آینده برنامهریزی کند و حتی تجربه اکنون نیز زیر سایه آیندهای نامعلوم قرار میگیرد. از نگاه جامعهشناسی، تعلیق رابطهای با آینده است و فقط توقفی در حال نیست. جامعه و فرد تعلیقشده، نسبتی با آینده برقرار میکند که نامعلوم است؛ آیندهای که در دست کنترل نیست. از اینرو است که تعلیق با احساسی از وابستگی و بیقدرتی همراه میشود. فرایندی، کسی یا حتی چیزی بیرون از ما تصمیم میگیرد که تعلیق، کی و چگونه پایان یابد. صف، تعلیق را در بدن و فضای فیزیکی نشان داد؛ یعنی جایی که نابرابری در دسترسی به زمان، آشکار میشد. نوتیف، تعلیق را در وضعیت روانی و به عنوان آمادهباشی دائمی طرح کرد. حالتی که در سکوت گوشی نیز ادامه دارد. یادداشت آسانسور، در کنار یادداشت صف، همزمانی اجباری انسانها در کنار یکدیگر را …












