
گروه بینالملل- علی ودایع: سخنان اخیر نیکول پاشینیان مبنی بر خروج تدریجی ایروان از مدار نفوذ تاریخی مسکو و هدفگذاری برای پیوستن به اتحادیه اروپا، یک دگرگونی بنیادین در معادلات قفقاز جنوبی است. در دستگاه محاسباتی رئالیسم ساختاری، رفتار کشورها نه بر اساس آرمانگرایی یا تغییر ماهیت رژیمها، بلکه بر پایه معمای امنیت، خلاء قدرت و تلاش برای بقا تحلیل میشود. وقتی ساختار قطببندی در یک حوزه ژئوپلیتیک متزلزل میشود، بازیگران ضعیفتر برای نباختن در بازی مجموعصفر، دست به مانورهای پرریسک میزنند.
از منظر منطق موازنه قوا، چرخش ارمنستان حاصل یک تحول تصادفی نیست، بلکه واکنش ساختاری به ناظر بودن مسکو بر تغییر موازنه منطقهای است.در نگاه ابتدایی ، انفعال پیمان امنیت دستهجمعی CSTO سنگ بنای فاصلهگیری ایروان از مدار شرق بود.از دیدگاه رئالیسم، پیمانهای نظامی تنها تا زمانی اعتبار دارند که برای اعضا بازدارندگی ملموس ایجاد کنند. ناکارآمدی CSTO در مناقشات مرزی و تحولات قرهباغ، ایروان را به این محاسبه کشاند که چتر حمایتی مسکو دیگر تضمینکننده بقای ارمنستان نیست.
از سوی دیگر، با توجه به نابرابری شدید توان نظامی و اقتصادی ارمنستان در برابر اتحاد باکو-آنکارا، پاشینیان دست به موازنهسازی خارجی زده است. او میکوشد با جایگزینی اتحادیه اروپا و ایالات متحده، یک وزنه تعادل جدید در برابر فشارهای محیط پیرامونی ایجاد کند.
خطای محاسبه در منطقه خاکستری یک معادله چند مجهولی با متغیرهای به شدت نوسانی است. ارمنستان فرض را بر این گذاشته که غرب برای قطع نفوذ تاریخی روسیه در قفقاز، هزینههای امنیتی و اقتصادی ایروان را متقبل خواهد شد. در ادبیات روابط بینالملل، این پدیده ریسک کژمنشی (Moral Hazard) نامیده میشود؛ جایی که یک بازیگر کوچک به امید حمایت قدرتهای بزرگ، رفتارهای تحریمکننده علیه …












