
قدرت در نظام بینالملل، پیش و بیش از آنکه در زرادخانهها و ناوگانهای جنگی انباشته شود، در «اذهان» انباشته میشود. هژمون، آن موجود افسانهای، نه با گلوله، که با «باور» حکومت میکند: باوری که میگوید مقاومت در برابر او بیفایده، و سرپیچی از او پرهزینه است. این باور، ستون نامرئی نظم جهانی است. و جنگ ششماهه ایران و ایالات متحده، دقیقا همین ستون را نشانه رفته است. نوشتار حاضر با اتکا به دادههای میدانی و چارچوب مفهومی «اعتبار» (Credibility) در نظریه بازدارندگی (Deterrence)، استدلال میکند که شکسته شدن پدافند هوایی (Air Defense) آمریکا در اردن، در کنار تهکشیدن ذخایر تسلیحاتی استراتژیک واشنگتن، به «افسونزدایی» (Demystification) از هژمون (Hegemon) انجامیده است. اما این افسونزدایی، تنها یک رویداد نظامی نیست؛ یک «لحظه فلسفی» است. لحظهای که در آن، باور به شکستناپذیری، جای خود را به درکی نو از شکنندگی قدرت میدهد. و در این درک نو، تمام ملتهایی که دههها زیر سایه این باور زیستهاند، ناگهان چشم میگشایند.
در سپیدهدم یکی از روزهای پنجگانه عملیات موشکی ایران در اردن، یک موشک مانورپذیر با عبور از لایههای پدافندی، به پایگاه هوایی موفقالسلطی اصابت کرد. نتیجه این اصابت، نه فقط کشتهشدن سه سرباز آمریکایی و زخمیشدن بیش از صد تن، که فروپاشی یک باور بود: باور به شکستناپذیری پدافند هوایی آمریکا. نیویورک تایمز، این رویداد را نه یک حادثه، که «درهمشکستن پدافند آمریکا» توصیف کرد. این توصیف، فراتر از یک گزارش خبری، نشانهای از چرخش در ادراک راهبردی (Strategic Perception) است. اما برای درک عمق این چرخش، باید از سطح رویداد به سطح ساختار گذر کرد. بازدارندگی، در ادبیات روابط بینالملل، به توانایی یک دولت در بازداشتن دیگران از اقدامات نامطلوب از طریق تهدید به مجازات تعریف میشود. اما این تعریف، در گرو عنصری است …












