
هفت صبح| امروز بیستم مرداد است. اگر بود، شمع هفتاد و دو سالگیاش را فوت میکرد. شاید در جمع صمیمی خانواده، شاید در میان هیاهوی پرشور شاگردانش در «کارگاه آزاد بازیگری» که هر کدامشان برای خود نامی شدهاند و شاید هم سر صحنه فیلمی که با همان وسواس و دقت همیشگیاش انتخاب کرده بود.
اما امین تارخ نزدیک به دو سال است که نیست و فردا، سالروز تولدش، بیش از هر چیز بهانهای است برای ورق زدن کارنامه مردی که وقار، متانت و اندیشه را به بازیگری ایران سنجاق کرد؛ هنرمندی که بیش از آنکه یک ستاره دستنیافتنی باشد، یک «استاد» بود، هم در قاب جادویی تصویر و هم در کلاس درس.
قصه از کوچههای محله «سردوزک» شیراز آغاز شد. از شهری که بوی بهارنارنج و طنین غزل، روح هر کودکی را مینوازد. هرچند تقدیر، او و خانوادهاش را در شش سالگی برای سه سال به سیستان و بلوچستان برد و طعم جغرافیایی دیگر را به کامش نشاند، اما جرقه اصلی همانجا در شیراز زده شد.
او از آن دسته بازیگرانی نبود که ناگهانی کشف شده باشند؛ مسیرش را آگاهانه و با عشق انتخاب کرد. خودش در گفتوگویی، لحظه آن مکاشفه هنری را اینگونه به یاد میآورد: «دیدن نمایشی از دورههای قبلی که در آن حمید مظفری و احمد سپاس بازی داشتند، سبب ایجاد علاقه شد. داستان این نمایش درباره زندگی پدر و پسری بود. نمایشی که خیلی گرم و تاثیرگذار اجرا شد و سبب شد من به بازیگری تئاتر جدی نگاه کنم.»
این نگاه جدی، او را به سمت انجمنهای هنری آن دوران کشاند. دهه پنجاه، به تعبیر دقیق خود تارخ، «دهه طلایی هنر در جهت معرفی استعدادهای جدید و نوگرا بهخصوص در تئاتر» بود. فضایی که در آن، فعالیتهای فرهنگی در مدارس و آموزشگاهها امری زینتی نبود و جریانی زنده و پویا بود. اردوهای تابستانی و مسابقات هنری بین استانی، میدانی برای شکوفایی جوانان مستعدی چون او فراهم میکرد. تارخ، با حمایت بیدریغ مادر و برادر بزرگش، پایش به صحنه باز شد و اولین نقش جدیاش را در نمایش «خانه روشنی» نوشته غلامحسین ساعدی ایفا کرد.
اما او به خوبی میدانست که برای حرفهای شدن در این وادی، شور و علاقه بهتنهایی کافی نیست و شعور و دانش هم لازم است. همین درک عمیق بود که باعث شد در سال پنجم دبیرستان، با وجود پیشنهاد بازی از …












