
به گزارش شهرآرانیوز؛ پس از مهاجرت فرزندان به مشهد، زن و مرد پیر از زندگی در روستایشان دل کندند و به مشهد مهاجرت کردند؛ با این حال، کسب و کارشان را در روستا تعطیل نکردند و هرسال اواسط بهار تا پایان تابستان به روستا بازمی گشتند و کشاورزی و باغداری میکردند. آنها در این مدت مراقبت از خانه و آبیاری گیاهانشان را نیز به یکی از دخترانشان میسپردند. این زوج کهن سال بهار امسال نیز راهی روستایشان شدند. فرزندان و تعدادی از نوههای آنها نیز درخلال تعطیلات مناسبتی، به زادگاهشان میرفتند و با میوهها و محصولات کشاورزی باغ بازمی گشتند.
همه چیز طبق روال بود که ششم مرداد، دختر آنها در تماس با پدرش پرسید که آیا مطمئن است موقع رفتن به درِ خانه قفل اضافه زده است؟ پدرش او را مطمئن کرد که خودش قفل کتابی به درِ حیاط زده است ولی دخترش با ناباوری گفت: «امروز وقتی به خانه تان رفتم تا سری به خانه و گل و گیاهان بزنم، متوجه شدم که قفل کتابی نیست.
اول فکر کردم اشتباه از من بوده و از اول قفل روی در نبوده است، ولی وقتی وارد شدم، متوجه رد پای کفش بر روی فرشها شدم. اما چیزی از وسایل خانه کم نشده بود و احتمال دادم که شاید یکی از برادرانم برای سرزدن به خانه آمده باشد.» هرچند تماس تمام شد و دختر تأکید کرد که اتفاقی نیفتاده است و نگران نباشند، دل پیرمرد آرام نشد و مطمئن بود که چیزی را از او مخفی کردهاند.
این زوج سالمند بلافاصله راهی مشهد شدند. آنها پس از رسیدن به خانه، وجب به وجب آن را گشتند تا اینکه نگاه پیرمرد به گاو صندوقش افتاد. او دنبال کلید گاوصندوق در جیبش گشت، اما کلید را پیدا نکرد. برای همین، کلید یدکی را که در یک ظرف چینی پنهان کرده بود، برداشت. او قصد باز کردن در گاوصندوق را داشت که متوجه بقایای شکسته کلید در قفل شد.
پیرمرد هرطور که بود در گاوصندوق را باز کرد. او پس از زیرورو کردن محتوای گاوصندوق، گوشی را برداشت و در تماس با پلیس، سرقت دهها گرم طلا را گزارش کرد. در پی اعلام این خبر، سردار احمد نگهبان، فرمانده انتظامی خراسان رضوی، با صدور دستوراتی تخصصی، کلانتری کوی پلیس را مسئول رسیدگی به این پرونده کرد. به خانوادهام مشکوک نیستم
در آغاز رسیدگی به این پرونده، سرهنگ عباس عطایی، رئیس کلانتری کوی پلیس، به همراه گروهی از مأموران دایره تجسس به محل سرقت رفت. …






