
به گزارش خبرگزاری ایمنا، صدای «لبیک یا حسین(ع)» از هر طرف به گوش میرسد. خیابان شهدای کربلا، مثل رودی خروشان، زائرانی را در خود جای داده که از ملیتها و زبانهای مختلف آمدهاند؛ بعضی خستهاند، بعضی اشک میریزند، بعضی دست کودکانشان را گرفتهاند و بعضی فقط به گنبدی خیره شدهاند که انگار تمام راه را برای دیدنش آمدهاند.
کربلا امروز، در اربعین حسینی، بیش از هر زمان دیگری شبیه یک شهر نیست؛ شبیه قلبی است که میلیونها تپش همزمان دارد. هر گوشه این شهر، روایت تازهای از عشق نوشته میشود؛ روایتی که نویسندگانش نه با قلم، که با دستهای پینهبسته، لباسهای خاکگرفته و پیشانیهای خیس از عرق، صفحه به صفحه آن را کامل میکنند.
در میان انبوه موکبهایی که شبانهروز به زائران خدمت میکنند، موکب مسلم بن عقیل شهرداری اصفهان نیز بیوقفه نفس میکشد؛ موکبی که شاید زائران آن را با غذای گرم، آب خنک، محل اسکان یا خدمات شهری بشناسند، اما پشت این نظم، دهها خادم ایستادهاند که سهمشان از این روزها، خستگی است و لبخند؛ بیآنکه انتظار دیده شدن داشته باشند.
اینجا کسی ساعت ورود و خروج نمیزند. کسی از اضافهکاری حرف نمیزند. کسی منتظر پایان شیفت نیست. انگار همه، زمان را پشت دروازههای کربلا جا گذاشتهاند.
برای پیدا کردن روایت این آدمها، لازم نیست راه دوری بروی؛ کافی است از مسیر اصلی زائران کمی فاصله بگیری، وارد راهروی باریک موکب شوی، از کنار انبار مواد غذایی، کابلهای برق، کولرهایی که بیوقفه کار میکنند و خادمانی که هر کدام سرگرم کاری هستند عبور کنی. آن وقت تازه چهره کسانی را میبینی که هیچ زائری شاید هرگز نامشان را نپرسد.
در گوشه یکی از اتاقها، مردی لباس کارش را هنوز از تن درنیاورده است. به دیوار تکیه داده؛ نه برای استراحت، بلکه انگار فقط چند دقیقه فرصت پیدا کرده نفس تازه کند. هنوز صدای همهمه بیرون به اتاق میرسد، اما او برای اولین بار بعد از ساعتها نشسته است.
به سراغش میروم؛ نامش مهدی مانیان است؛ یکی از کارکنان شهرداری اصفهان.
لبخندی میزند؛ از همان لبخندهایی که خستگی را پنهان میکنند. میگوید: «پنج سال است که توفیق دارم همراه موکب مسلم بن عقیل خدمت کنم. قبل از آن هم پنج سال زائر پیادهروی اربعین بودم، اما باور کنید خادمی، حال و هوای دیگری …







![[کامران نرجه] ذینفعان تأمین اجتماعی صبور باشند](/news/u/2026-08-23/ettelaat-n4nc3.jpg)



