وای چه شباهتی؛ جمله فوق نخستین برخورد ما با پرتره ها، چهره نگاری با هدف اصلی همانند نگاری انجام می گردد(همان جمله نخست) که پس از اجرا گاه اتفاق مهم تری همانا بازتاب درونی از شخصیت رخ می دهد. اینک شش پرده از رخساره کنار می زنیم تا پرده از رازشان برافکنیم. ( بدون اشاره به مختصات، تاریخچه، زمینه آثار!). مونالیزا(لئوناردو داوینچی)
1 – مونالیزا – لبخند ژوکوند(لئوناردو داوینچی)؛ بانویی با نگاهی واکاوانه به مخاطب، لبخندی ظریف و دست هایی که برهم نهاده شده، منظری از طبیعت که در افق به آسمان آبی ختم می گردد، تمام عناصر و المان ها در خدمت آرامش و لبخند ملیحی خلاصه می شود که با توجه به نگاه شخصیت می تواند پرسشش از مخاطب اثر این باشد علاوه بر حس زیبا شناختی دیگر چه احساس و فکری در تو جرقه می خورد؟
بتهوون(یوزف کارل اشتیلر)
2 – پرتره بتهوون(یوزف کارل اشتیلر)؛ پرتره ای که بلحاظ شباهت صوری و ماهوی به خود کارکتر در صورت بودن دوربین عکاسی باز این نقاشی معتبرتر بود!، موسیقی و شنیدن و خلق کردن سه نکته مجتمع در تصویر برای خالقی که از شنیدن مطرح ترین اثرش محروم ماند.
ناپلئون بناپارت(ژاک لویی داوید)
3—ناپلئون بناپارت(ژاک لویی داوید) امپراطوری ایستاده تمام قد با فیگور معروف و لباس رسمی، زاویه دید هنرمند(مورچه ای) برای نمایش ابهت و عظمت، نور پردازی خاص با توجه به رنگ لباس کمی تیره و غیر واضح کردن پشت سر تماما در خدمت برجسته کردن قدرت و جبروت شخص قرار گرفته که می تواند سراشیب سقوط را رقم زند با شمشیری بروی صندلی.
دختری با گوشواره(یوهانس ورمیر)
4 – دختری با گوشواره مروارید(یوهانس ورمیر)؛ دختر جوان با چهره ای بشاش بصورت نیمرخ، نمایش پیچیده ای از احساس و تفکر و سرزندگی شخصیت و احساس خاص هنرمند به او، زمینه تیره و روشنایی چهره حکایت جالبی از مهر
پاپ اینو سنت(دیه گو ولاسکز)
5– پاپ اینوسنت(دیه گو ولاسکز)؛ تصویری از یک مقام مذهبی با نگاهی نافذ و براندازکننده، نامه در دست و چرخش سر بسوی مخاطب با چهره درهم که گویی سرآغازی برای گفتگو با او، همترازی نگاه هنرمند و بیننده با شخصیت رقم زننده گفتگوی بی پایان و انتقال حس در خطی تراز شده اتفاق افتاده که ماجرای بی پایان این دالان پرسش و تردید است.
شاعر یا خطیب(سامان پور حسن) …











