هفت صبح| فریدون گله انگار یکی از شخصیتهای فیلم خودش بود، مردی که شهر را خوب میشناخت، کوچههای تاریکش را بلد بود، درد آدمهایش را میفهمید و سرانجام جایی دور از هیاهوی آن، در خلوتی طولانی ناپدید شد. سینمای ایران برای او خانهای با درهای همیشه نیمهباز بود، گاهی اجازه میداد وارد شود، چند تصویر فراموشنشدنی بسازد و دوباره بیرونش میفرستاد.
مردی که میتوانست یکی از پرکارترین فیلمسازان نسل خود باشد، با کارنامهای کوتاه و رؤیاهایی ناتمام از دنیا رفت. سیام مهرماه، سالروز خاموشی فیلمسازی است که مرگش در سال ۱۳۸۴ پایان سالها دوری از دوربین بود. گله در شصتوچهارسالگی چشم بست، درحالیکه سینمای ایران هنوز فرصت نکرده بود آنطور که سزاوارش بود، او را بشناسد. شاید تلخترین شوخی سرنوشت همین باشد، فیلمسازی که تمام عمر به آدمهای نادیده نگاه کرد، خودش سالها از چشمها دور ماند.
شاعری میان دود و آسفالت …












