پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا
مثل خرس

چند روز که از حرکت گذشت و کاروان در استراحتگاهی توقف کرده بودند، مرد جوان در حالی که سعی میکرد همسرش و مرد مسن و زنش صدای او را بشنوند با صدای بلند گفت: ”من تعجب میکنم بعضی مردها چقدر خودخواه هستند و اصلاً به این فکر نمیکنند که همسرشان هم یک آدم است مثل آنها. یک جا مثل خرس روی زمین مینشینند تا زن بدبخت آنها را تیمار کند! استاد! بهنظر شما چرا بعضی چنین هستند!
شیوانا زیر لب به آهستگی گفت: ”مثل خرس!“ و بعد هیچ جوابی به مرد جوان نداد. مرد مسن هم سرش را پائین انداخت و هیچ نگفت. چند روز از این ماجرا گذشت و ر یک شب توفانی خبر رسید که عدهای راهزن صبح زود قصد حمله به کاروان را دارند. شیوانا و بقیه مردان سریع گرد هم جمع شدند و در محل مناسیب پناه گرفتند و خود را آماده دفاع از زنان و کودکان کاروان نمودند.
سرانجام سحرگاه فرا رسید و سر و کله راهزنان از راه دور پیدا شد. مرد جوان که تا آن روز قربان صدقه همسرش میرفت او را تنها گذاشت و برای نجات جان خودش به بالای بک تپه پناه برد. اما مرد مسن و هم بقیه اعضاء کاروان با مال شجاعت از کاروان دفاع کردند و خورشید که سر زد همه آنها را فراری دادند. در این میان مرد مسن شجاعانه از حریم و اموال خود و دیگر اهالی کاروان دفاع میکرد بهنحوی که چندین بار تا سرحد مرگ خود را به خطر انداخت!
روز بعد مرد جوان از کوه پائین آمد و در حالی که سعی میکرد خود را به نادانی بزند از شیوانا پرسید: ”سلام استاد! به خاطر مسائلی مجبور شدم مدتی از اینجا دور شوم. حال آن مرد مسن چهطور است!؟“
شیوانا تبسمی کرد و گفت: ”کدام مرد! آها او را میگوئی که ”مثل خرس“ روی زمین مینشست! دیشب که تو به بالای تپه گریخته بودی او شجاعانه مثل شیر از زن و همسر خودش و دیگران دفاع کرد و الان دوباره ”مثل خرس“ روی زمین نشسته و همسرش هم با عشق از او پذیرائی میکند“.
مرد جوان سکوت کرد و بهسوی همسرش رفت. شیوانا ادامه داد: ”راستی! علت اینکه آن زن اینقدر با شوق از همسرش پذیرائی میکند این نیست که او ”مثل خرس“ تمام عمر یکجا مینشیند و هیچ نمیگوید، بلکه به این خاطر است که مطمئن است به وقت ضرورت ”مانند شیر“ از جا برمیخیزد و اگر لازم باشد از جانش هم برای دفاع از خانواده مایه میگذارد. آن بانو در ذهن خود از ”یک شیر“ پذیرائی میکند و به اینکار هم افتخار میکند!“
منبع : مطالب ارسال شده
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست