دوشنبه, ۲۸ خرداد, ۱۴۰۳ / 17 June, 2024
مجله ویستا


مرغ سحر ناله سر کن...


مرغ سحر ناله سر کن...
نیمای بزرگ سروده است:
«یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد
اعتصام یوسف
حسن رشدیه
قوتم می بخشد...»
و این حکایتی است که در طول تاریخ، برای بسیاری از آدمها اتفاق می افتد. گروهی از ما آن را بر زبان می آوریم و یادآور می شویم که وجود چه آدمهایی رزق روح ما شده و قوتمان می بخشد و عده ای، اگرچه از بعضی نفراتمان برای دیگران چیزی نمی گوییم، اما وجود و نام بعضیها رزق روح ماست و قوت قلبمان. برای آنهایی که قلم می زنند و می نویسند و می سرایند.بزرگانی همچون استاد محمدتقی بهار معروف به ملک الشعرای بهار یکی از این افراد است.
انسان بزرگی که سالهای پربار زندگی اش و تلاش خستگی ناپذیر او در راه اعتلا و بزرگداشت فرهنگ و هنر ایران زمین باعث شد تا نام و یاد او به صفحات تاریخ فرهنگ و ادب ما راه پیدا کند و اهالی ادب این سرزمین نام او را به نیکی و بزرگی بر زبان آورند.
دکتر شفیعی کدکنی، بزرگ شاعر و محقق روزگار ما در مطلبی درباره شعر استاد بهار چنین می گوید: «شعر بهار، چنان که جای دیگر گفته ام، در مرکز شعر مشروطیت قرار دارد و تمایز او از اقرانش ادیب پیشاوری، ادیب الممالک، دهخدا، سید اشرف عارف، عشقی و ایرج در این است که پس از مشروطیت نیز ادامه یافته و قریب به سه دهه دیگر را نیز شامل است؛ یعنی تمام دوره بیست ساله رضا شاه و نزدیک به یک دهه پس از سقوط او و این سی سال از بهترین سالهای شاعری اوست و از نوادر حوادث تاریخ شعر فارسی در قرن اخیر (و شاید هم تمام قرون) اینکه شعر بهار تا آخرین روزهای حیاتش همواره در اوج زندگی و پیوند با نبض جامعه بوده و هرگز به ابتذال و سستی و تکرار که از ویژگیهای دیگران در سنین کهولت و پیری است، گرفتار نشده است.»
بهار شاعری است که او را با قصاید محکم و استوارش می شناسیم و قصیده های او چون نگینی درخشان در میان انواع شعر فارسی می درخشد.
فغان ز جغد جنگ و مرغوای ا
وکه تا ابد بریده باد نای ا
وبریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او...
او از خداوندگاران قصیده است. شاعری که وجودش اعتلایی برای این قالب شعری شد و باز در این باره نیز دکتر کدکنی می نویسد:
«شعر فارسی پس از ظهور نیما، چه بخواهید و چه نخواهید، معیارهای تازه ای را پذیرفته و در قلمرو آن معیارها، دیگر جایی برای مقایسه کسی با بهار باقی نیست. بهار واپسین تجلی یکی از ارجمندترین صورتهای شعر فارسی است، صورتی که از رودکی شروع می شود و به بهار ختم. منظور سیر طبیعی این قالب است وگرنه دو هزار سال دیگر ممکن است کسی بیاید و قصیده ای بگوید.»
آری بهار قصیده را جانی دوباره بخشید و قرص و محکم سرود:
ای دیو سپید پای دربند
ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود
زآهن به میان یکی کمربند...
اما جدای از قصاید او، بهار صاحب یکی از دل انگیزترین و زیباترین تصنیفهای خلق شده در دنیای فارسی زبانان است. او خالق «مرغ سحر» است. تصنیفی که ریشه در گذشته ما دارد و هرگاه آن را از حنجره استادی شنیده ایم ناخودآگاه زمزمه کرده ایم:
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر باد، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
این تصنیف که همراهی موسیقی مرتضی نی داوود آن را به یکی از زیباترین و خاطره انگیزترین تصنیفهای ایرانی تبدیل کرده، بارها و بارها به وسیله خوانندگان مختلف اجرا شده است، اما اجرای استاد شجریان و استاد بنان بیش از هر اجرایی در خاطره ها مانده است. وجه سیاسی، اجتماعی این تصنیف که برخاسته از دل و جان مرد سیاست و هنر، استاد بهار است به آن عمقی بخشیده است که گذر زمان بعد از گذشت حدود یک قرن هنوز نتوانسته است آن را همنشین فراموشی کند.
شاعر از اوضاع بد زمانه خود با مردم هم عصر و هم روزگار خود سخن می گوید؛ از شام تاری حرف می زند که آرزوی سحر شدن آن را دارد و همراهی او با مردم همراهی مردم را با او سبب می شود.
عظمت و بزرگی و همت بهار بیش از آن است که در این فرصت بشود آن را برشمرد، اما کوتاه باید یادآور شد که او روزنامه نگار، تاریخ نویس، سیاست مدار و ادیبی برجسته بود که منشأ خدمات فراوانی به این سرزمین بوده است. انسان بزرگی که حتی اگر صاحب آثار ارزشمندی همچون، سبک شناسی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی، تصحیح تاریخ سیستان، و... نمی بود، باز هم با سرودن تصنیف «مرغ سحر» یاد و نام خود را در حافظه جمعی از ایرانیان جاوید می ساخت.
در اردیبهشت بود که بهار، بهار را ترک گفت؛ یکم اردیبهشت او زندگی را با همه غمها و شادیهایش به دیگران سپرد و رفت، اما نام و یاد او هنوز با ماست؛ چون می دانیم انسانهای بزرگ را با فراموش شدن نسبتی نیست.
عباسعلی سپاهی یونسی
منبع : روزنامه قدس