یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا

تحولات بین المللی فراتر از بحث " رمه و شبان "


تحولات بین المللی فراتر از بحث " رمه و شبان "
جهان در شروع هزاره سوم در متن و حاشیه دستخوش تغییراتی در لایه های زیرین و روئین خود بود که به واسطه نقش ایالات متحده در راه انداختن جنگ های سریالی ناشی از حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر و سیاست یکجانبه ی این کشور در دنیای تک قطبی فعلی تا حدود زیادی پنهان مانده و یا نادیده گرفته می شد. تحمیل تئوری نولیبرال در واقعیت میدانی سیاست های " ریگانیسم - تاچریسم " در آستانه فروپاشی جهان چند قطبی و پایان جنگ سرد در دو سوی آتلانتیک، راه را برای تئوری ها و فرضیه پردازی های بسیار خام و اشتباه ایده پردازانی چون " فرانسیس فوکویاما " و "ساموئل هانتینگتون " با مولودهای ذهنی آنان چون "پایان تاریخ " و " جنگ تمدن ها " باز کرد تا سیاستمداران، تحلیلگران و گروهی از روشنفکران دوران کودکی هزاره سوم را به گمراهی رهنمون کند.
موضوعی که بیش از هر چیزی به تقویت چنین نظرات و فرضیات اشتباه در بین محافل سیاسی و گروه های نظری کمک کرد تغییرات پراتیک و دگرگونی های حوزه میدانی جهان متفاوت کنونی بود که ظاهرا کسی پاسخ درست و قانع کننده یی برای تغییرات جهشی آن و چرائی روندهای شتابنده آن نداشت. از طرف دیگر کم حوصلگی فردیت انسانی که شکل گیری دوران های تاریخی را عجولانه به سال و دهه تنزل می دهد، تکلیف عالم واقع را در عوالم ذهن در یک " رویامندی فرویدی " در بستر واپسگرائی سنت های مذهبی با عدول از اختیار و اکتساب دمکراتیک به تعیین تکلیف و ارجحیت حاشیه بر متن تحمیل کرد. در هر دوره تاریخی از کمون های اولیه، برده داری، فئودالیته تا کاپیتالیسم کنونی همیشه یک قدرت یا هژمونی برتر در مسیرهای تاریخی موجود نقش تعیین کننده تری ایفا کرده اند ولی این هرگز به مفهوم مشروعیت دائمی و ماندگاری ارزشی بازیگر برتر نبوده است.
یک روز در کمون های اولیه ی غارنشین، قدرتمندترین عضو گروه یا در مرحله تکامل یافته تر آن، گروه برتری که از گستردگی جمعیتی و نیزه ها یا تبرهای سنگی متکامل تری برخوردار بودند خود را بر دیگر کولونی های رقیب تحمیل می کردند. قدرت های برتر یا هژمون های اصلی در دوران برده داری و فئودالیته نیز موجودیت خود را در یک مقطع زمانی بر دیگران تحمیل کرده اند بدون اینکه این واقعیت سند و مشروعیتی برای تداوم تاریخی و ارزشی این برتری به حساب آید، چنانچه هم اینک امپراتوری های ایران، روم و یونان به دوران سپری شده باستان تعلق داشته و هیولای قدرت پرتقال، اسپانیا و بریتانیا در هیبت کشتی های جنگی و فتوحات آنان در پرونده های مختومه شده گذشته شامل مرور زمان شده است.
در تمامی این دوران ها نیروهای غالب و مغلوب در بستر زمانی خاص خود نقش تاریخی و دوران ساختی خود را ایفا کرده و فردای روزگار آنان را در موقعیت متفاوتی قرار داده است. از روزگار باستان تا به امروز هیچ نیروی سیاسی – اجتماعی، ملت، دولت، نژاد، مذهب و به طورکلی هیچ بازیگری نبوده است که قادر به تعیین تکلیف اساسی و بنیادین برای چینش های ژئوپلتیک و تعیین هویت و موجودیت برای گروه یا ساختار رقیب در فردای غیرقابل پیش بینی باشد چرا که در غیر این صورت ارزش های ماقبل مدرنیته مشروعیت خود را بر دوران مدرنیته و جهش های تکنولوژیک – دمکراتیک کنونی نیز تحمیل می کرد.
جهان کنونی حداقل بعد از عصر نوزائی تاریخ در سده های اخیر همواره با بازیگرانی روبرو بوده است که هر یک در زمان خویش جایگاه ابرقدرتی و هژمونیک را دارا بوده اند و مهر برتری خود را بر ورق های تاریخ معاصر زده اند. پرتقال، اسپانیا و بریتانیا در اوج ابرقدرتی خود تنها برای همان دوران قادر به فخرفروشی بوده اند و افول قدرت آنان نه به میل که بر اساس یک واقعیت تاریخی و دیالکتیک تحولات اجتماعی اتفاق افتاده است.
ایالات متحده آمریکا که بعد از جنگ جهانی اول گام های استوار خود را برای تعیین هویت و موجودیت هژمونیک برداشت و از خاکستر جنگ جهانی دوم ققنوس نوتولد خود را در هیبت همای پیروزی بر شانه های واشینگتن نشینان قرار داد و جهان را مقهور خود کرد، نمی تواند از این قاعده کلی مستثنی تلقی شود. قدرت آمریکائی و ارزش های آمریکائی نیز تنها برگی از این تاریخ پر فراز و نشیب خواهد بود که در جهان همیشه در حال تکامل تاریخی، نقش خود را بازی می کند و اتفاقا در فردای فروپاشی جهان دو قطبی و تحمیل سیاست یکجانبه آمریکائی بر جهان کنونی نشان داد که چقدر بد و مغرورانه این نقش و گام برداشتن در مسیر اشتباه را می پیماید.
هیچ ابرقدرتی چه در جهان باستان و چه در جهان مدرن تا به امروز به میل خود مسیر برتری و قدرتمندی رقیب را هموار نکرده است و واشینگتن نیز در عالم واقعیت تاکنون نشان داده است که حتی در این میان حاضر نیست اروپای سرمایه داری و متحد طبیعی خود را هم به بازی برابر بگیرد. تکلیف واشینگتن در مقابل روسیه و چین که کاملا از روابط آتلانتیکی جدا می باشند از پیش معلوم است و اینکه در این وضعیت رقابت بر همکاری ارجحیت دارد قابل شک و تردید نیست. در طی دهه های اخیر بعد از واقعیت یافتن دیپلماسی پینگ پنگ " ریچارد نیکسون " در مقابل چین که در اوج دوران جنگ سرد تا حدود زیادی برای کیش و مات کردن رقیب اصلی ( شوروی ) انجام شد، روابط دوجانبه بین چین و آمریکا را از چنان گستردگی ذاتی و شکلی برخوردار کرده است که بعضا موجب اشتباه در درک ماهیت بنیادین این موضوع در بین تحلیلگران شده است.
هم زمان سیاست متفاوت " دنگ شیائوپنگ " رهبر اسبق چین که با تجدیدنظر در مواضع مائوئیستی ساختار سوسیالیستی چین موجب یک ارتباط متقابل و دوسویه یی بین این ساختار با مکانیزم اقتصاد بازار گردید بیش از پیش به این گمان دامن زد که پکن در مسیر سرمایه داری و لیبرالیسم با واگذاشتن ارزش های سوسیال خود ارزش های لیبرال را پذیرفته است. اساس این مبناپذیری اشتباه در تحلیل موجب گردید تا رشد دو رقمی اقتصاد چین را نیز تحت تاثیر و منوط به به پذیریش ارزش های اقتصاد بازار بدانند در حالی که هیچگاه به این سوال پاسخ داده نشده است که این چگونه ارزش مشروعی است که در بستر و ساخت روتین و هارمونیک خود هم اکنون با رکود و بحران روبرو بوده و رشد منفی را تجربه می کند ولی در یک ساختار دوسویه و ناهمگون به لحاظ ساختاری موجب رشد دو رقمی شده است.
در هم تنیدگی اقتصاد بین المللی از جمله اقتصاد پکن – واشینگتن در شرایط کنونی خارج از قاعده ارزش گذاری مصنوعی و ذهنی یک واقعیت عینی است که خود را بر محیط پیرامونی تحمیل کرده است. دلیل این واقعیت قابل اثبات را به راحتی می توان در تاریخ معاصر یافت، زمانی که جستجوگران و ماجراجویان اروپائی با کشتی های خود قاره آمریکا را کشف کردند هرگز فکر نمی کردند که موجب افول سرزمین مادری خود در مقابل محیط مکشوفه ی جدید خواهند شد.
کدام پرتقالی، اسپانیائی، بریتانیائی، فرانسوی، ایرلندی و دیگر اروپائی را می توان سراغ گرفت که در طی یک بازگشت تاریخی حاضر باشند امکانات قاره یی و ملی خود را در اختیار کسانی قرار دهند که به اصطلاح از غرب وحشی دیروز ابرقدرت آمریکائی امروز را در مقابل اروپای متحد و پیشرفته اعتبار بخشیدند. در گزارش تحلیلی " شورای ملی آمریکا " تحت عنوان " روندهای جهانی ۲۰۲۵ : جهان تغییر یافته " که در طی ۱۸ ماه مطالعه با حضور صدها کارشناس برجسته انتشار یافته است گفته می شود که آمریکا در حال از دست دادن مواضع برتر خود می باشد.
اتفاقا در این گزارش قید شده است که جهان در حال انتخاب الگوی کاپیتالیسم دولتی است و به جای آنچه کشورها مدل توسعه غربی را برای رشد خود برگزینند ترجیح می دهند که از الگوی موجود چین و روسیه استفاده کنند. از طرف دیگر با توجه به ماهیت سودمندگرای سرمایه و همان دلیل همیشگی هواداران نظام سرمایه داری مبنی بر نقش غریزه انسانی برای کسب موقعیت های بهتر می توان پذیرفت که بسط همکاری رو به تزاید چین و آمریکا و همچنین هجوم سرمایه های غربی به سمت این کشور بیش از آنکه به ارزش های لیبرال متکی باشد به بستر مناسبتر جهت سود و ارزش افزوده بیشتر سرمایه های مهاجر وایسته بوده است. بعد از پایان جنگ سرد و کم رنگ شدن رقابت های نفی گرایانه ایدئولوژیک در بین ساختارهای ملی و منطقه یی، هیچ ساختاری خود را بر مبنای از بین بردن ساختار رقیب ساماندهی نکرده است و به همین دلیل چین و آمریکا نیز فراتر از این درک سلبی از دنیای معاصر به ناچار در چارچوب همکاری – رقابت ایفای نقش می کنند.
همان گونه که آمریکای معاصر نشانه اقتدار و تثبیت هژمونیک اروپا قدیم نبوده است چین امروز نیز هیچ سنخیتی با ایده اثبات ارزش ها و ساختار آمریکای کنونی نخواهد داشت چرا که اعتبار و ترقی هر ساختار ملی یا منطقه یی نه در حاشیه که در متن و ساختار درونی خود انجام می گیرد. روابط متقابل، دوستی یا دشمنی، می تواند در زمره عوامل تاثیرگذار در مسیر حرکتی دیگر ساختارها مورد محاسبه و تحلیل قرار گیرند و هر برداشتی مبنی بر نقش تعیین کنندگی آنان از اساس اشتباه می باشد. این درک اشتباه در طی سال های اخیر به بهترین شکل اثبات شده است چرا که نئوکان های آمریکائی نیز تصور می کردند که ارزش های خود را می توانند به دیگر ساختارهای حاشیه یی تحمیل کنند و به همین دلیل بحث شکست خورده خاورمیانه بزرگ و جنگ های سریالی افغانستان و عراق را آزمودند که بطالت آن در عمل در مقابل دیدگان همگان قرار دارد.
درس بزرگ تاریخ این نکته را گوشزد می کند که هیچ ارزش ملی، سیاسی، فرهنگی، منطقه یی، نژادی، مذهبی، جغرافیائی و اقتصادی کامل و جهانشمول نخواهد بود و در مسیر حرکت تاریخ در بهترین وضعیت "پالایش ارزش ها " و تاثیر متقابل آنان فارغ از تکلیف سازی های مصنوعی دفتر همیشه نابسته ی ارزش های شناخته شده و ناشناخته تا به امروز، موتور محرکه رشد و توسعه ی جهانی و همکاری های دوجانبه بین کشورها خواهد بود.
اردشیر زارعی قنواتی
منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه