جمعه, ۲۸ تیر, ۱۳۹۸ / 19 July, 2019
مجله ویستا

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای


ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای    دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم    نازنینا تو دل از من به که پرداخته‌ای
چند شب‌ها به غم روی تو روز آوردم    که تو یک روز نپرسیده و ننواخته‌ای
گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم    بازدیدم که قوی پنجه درانداخته‌ای
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد    ز ابروان و مژه‌ها تیر و کمان ساخته‌ای
لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند    که نه با تیر و کمان در پی او تاخته‌ای
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت    همه هیچند که سر بر همه افراخته‌ای
با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک    عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته‌ای
هر که می‌بیندم از جور غمت می‌گوید    سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته‌ای
بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا    چه کنم دست تو بردی که دغل باخته‌ای
همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها


 گزارش / تحلیل

 از میان خبرها

پرینتر چاپ کارت,پرینتر چاپ کارت pvc,پرینتر چاپ کارت پرسنلی,پرینتر چاپ کارت …

خبرگزاری فارسسایت دیپلماسی ایرانیروزنامه شهروندسایت تابناکروزنامه ابتکار