فضاى بزرگ رتروپريتونئال که از ديافراگم تا لگن امتداد دارد به قسمتهاى قدامى و خلفى تقسيم مىشود. بخش قدامى شامل ساختارهائى است که بين صفاق خلفى و فاساى پرىنفريک قرار دارند (پانکراس؛ قسمتهائى از دوازدهه و کولون صعودى و نزولي). بخش خلفى حاوى غدد آدرنال، کليهها و فضاهاى پرىنفريک است.
آبسههاى خلف صفاقى ناشايعتر از آبسههاى درون حفرهٔ صفاق هستند. آبسههاى خلف صفاقى عمدتاً از آسيب يا عفونت ساختمانهاى مجاور ناشى مىشوند، مثلاً آبسههاى مجراى گوارشى بهدليل آپانديسيت، پانکراتيت، زخمهاى نافذ خلفي، انتريت ناحيهاي، ديورتيکوليت، يا تروما؛ آبسههاى مجراى تناسلى - ادرارى بهدليل پيلونفريت؛ و آبسههاى طناب نخاعى بهدليل استئوميليت يا عفونت فضاى ديسک.
آبسههاى پسواس ممکن است اوليه يا ثانويه باشند. آبسههاى اوليهٔ پسواس که معمولاً با بيمارى ساير اعضاء همراهى ندارند، از انتشار هماتوژن استافيلوکوک اورئوس از يک کانون مخفى ناشى مىشوند و عمدتاً در کودکان و بالغين جوان ديده مىشوند. اين آبسهها در کشورهاى توسعه نيافته شايعتر هستند. آبسههاى ثانويهٔ پسواس نتيجهٔ انتشار عفونت از اعضاء مجاور (عمدتاً روده) هستند و درنتيجه در اغلب موارد چند ميکروبى هستند. شايعترين علت اين آبسهها بيمارى کرون است.
باکترىهاى پيوژن (اشريشياکلي، باکتروئيدها، پروتئوس، کلبسيلا) جاى مايکوباکتريوم توبرکلوزيس را بهعنوان شايعترين و مهمترين عامل بيمارىزا گرفتهاند.
يافتههاى بالينى
اگرچه آبسههاى خلف صفاقى ممکن است بدون علامت باشند، ولى بيشتر در بيمارانى بروز مىکنند که بيمارىهاى حاد و واضح دارند. علائم عمده عبارتند از تب و درد شکم يا پهلوها که گاهى از اوقات با بىاشتهائي، کاهش وزن، و تهوع و استفراغ همراه است. يافتههاى بالينى در مبتلايان به آبسهٔ پسواس عبارتند از: درد مفصل هيپ، فلکسيون هيپ و درد مفصل هيپ در اکستانسيون، و نشانهٔ ايليوپسواس مثبت. تشخيص افتراقى عبارت است از تومورهاى خلف صفاقى و هماتومها. دقيقترين روش براى تشخيص اين نوع ضايعات CTاسکن است وجود حبابهاى هوا براى آبسه تشخيصى است.
درمان
در صورتىکه درناژ فورى و کافى بههمراه آنتىبيوتيکهاى سيستميک با موفقيت براى بيمار انجام نشود، نتيجه مرگبار خواهد بود. ميزان موفقيت درناژ با سوند در آبسههاى خلف صفاقى بهدلايل زير کمتر از آبسههاى داخل صفاقى است: ۱. آبسههاى خلف صفاقى غالباً به سطوح اطراف نفوذ کرده، و بهجاى يک نماى کروي، يک نماى ستارهاى ايجاد مىکنند؛ ۲. اين آبسهها غالباً حاوى بقاياى نکروتيک هستند که از درون سوندها عبور نمىکند؛ ۳. و غالباً به عضلات مجاور هجوم مىآورند (نظير آبسهٔ پسواس). در صورتىکه پس از گذشت ۲ روز از درناژ پوستى بيمار از نظر بالينى بهبود پيدا نکند، عمل جراحى توصيه مىشود. در آبسههاى خلف صفاقى عمقى قدامي، جستجوى صفاقى اجتنابناپذير است. اعضاء نکروتيک يا بيمار بايد برداشته و بخش مبتلا دبريدمان شود، و درناژ کامل بايد انجام گيرد. بهطور کلي، درناژ کامل آبسههاى خلف صفاقى مشکل است و باقى ماندن يا عود آبسهها شيوع زيادى دارد (بهخصوص در انتريت ناحيهاي). آبسههاى پسواس ممکن است با تهاجم به ستون فقرات و مفصل هيپ در همان طرف استئوميليت ايجاد کنند و يا با گذشتن از خط وسط، در سمت مقابل نيز آبسهٔ پسواس ايجاد کنند.