چهارشنبه, ۱۳ فروردین, ۱۳۹۹ / 1 April, 2020

مجله ویستا

به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدنها


به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدنها    در اثنای نگاه تیز تیز آن لب گزیدنها
ز بس بر جستم در رقص دارد چون سپند امشب    به سویم گرم از شست آن ناوک رسیدنها
زبان زینهار افتد ز کار از بس که آید خوش    از آن بی‌باک در بد مستی آن خنجر کشیدنها
برآرد خاصه وقتی گوی بیرون بردن از میدان    غریو از مردم آن چابک ز پشت زین خمیدنها
در تک آفتابست آن تماشا پیشگان معجز    ببیند آن فغان در گرمی جولان کشیدنها
ازو بر دوز چشم ای دل که بسیار آن گران تمکین    سبک دست است در قلب سپاهی دل دریدنها
بر آن حسن آفرین کاندر نمودش کرده است ایزد    هر آن دقت که ممکن بود در حسن آفریدنها
به بی قید آهوانت گو که به سایر این چنین خودسر    مناسب نیست در دشت دل مردم چریدنها
من و مشق سکون اندر پس زانوی غم زین پس    که پایم سوده تا زانو به بی حاصل دویدنها
به حکم ناقه چون لیلی ز محمل روی ننماید    چه تابد در دل مجنون ازین وادی بریدنها
جنونم محتشم دیدی دم از افسون به بند اکنون    که من عاقل نخواهم شد ازین افسون دمیدن‌ها

همچنین مشاهده کنید
 وبگردی


 از میان خبرها




خبرگزاری ایلناخبرگزاری ایسناروزنامه تعادلخبرگزاری یورونیوزسایت رویداد 24سایت نامه نیوزسایت مشرقسایت ارانیکوروزنامه همدلیسایت شفقنا