دوشنبه, ۱۸ فروردین, ۱۳۹۹ / 6 April, 2020

مجله ویستا

شور در شهر فگند آن بت زنارپرست


شور در شهر فگند آن بت زنارپرست    چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
پرده‌ی راز دریده قدح می در کف    شربت کفر چشیده علم کفر به دست
شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش    نیست حاصل شود آنرا که برون شد از هست
چون بت ست آن بت قلاش دل رهبان کیش    که به شمشیر جفا جز دل عشاق نخست
اندر آن وقت که جاسوس جمال رخ او    از پس پرده‌ی پندار و هوا بیرون جست
هیچ ابدال ندیدی که درو در نگریست    که در آن ساعت زنار چهل گردن بست
گاه در خاک خرابات به جان باز نهاد    خاکیی را که ازین خاک شود خاک پرست
بر در کعبه‌ی طامات چه لبیک زنیم    که به بتخانه نیابیم همی جای نشست

همچنین مشاهده کنید
 وبگردی






روزنامه جام جمروزنامه فرهیختگانسایت الفسایت اعتماد آنلاینسایت تابناکوبگردیخبرگزاری تسنیمروزنامه شهروندروزنامه ایرانسایت نامه نیوز