جمعه, ۱۷ مرداد, ۱۳۹۹ / 7 August, 2020
مجله ویستا

گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع


گدایان را بود از آستانها پاسبان مانع    مرا از آستان او زمین و آسمان مانع
من و شبهای سرما و خیال آستان بوسی    که آنجا نیست بیم پرده دارو پاسبان مانع
نگهبانان ز ما دارند پنهان داغها بر جان    که ممکن نیست خوبان را شد از لطف نهان مانع
به بزم امشب هوس خواهند و لطف یار بخشنده    حجاب از هر دو جانب گرچه میشد در میان مانع
به او خوش صحبتی می‌داشتم شد در دلش ناگه    گمان بد مرا از صحبت آن بدگمان مانع
مگر اسرار بزم دوش می‌خواهد نهان از من    که هست امشب مرا از اختلاط بدگمان مانع
چه می‌گفتند در بزمش که چون شد محتشم پیدا    شد آن مه همزبانان را به تقصیر زبان مانع


همچنین مشاهده کنید




خبرگزاری تسنیمسایت الفسایت همشهری‌آنلاینسایت مشرقسایت دیدارنیوزروزنامه فرهیختگانروزنامه شرقخبرگزاری مهرخبرگزاری صدا و سیماسایت ورزش سه