پنجشنبه, ۲۷ تیر, ۱۳۹۸ / 18 July, 2019
مجله ویستا

داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم


داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم    وز تو بجز غم تو نصیبی دگر ندارم
هستم به خاک‌پای و به جان و سرت به حالی    کامروز در غم تو سر پای و سر ندارم
منمای درد هجر از این بیشتر که دانی    از حد گذشت و طاقت ازین بیشتر ندارم
دردا که بر امید وصال تو در فراقت    از من اثر نماند و ز وصلت اثر ندارم
ای جان و دل ببرده و در پرده خوش نشسته    هان تا ز روی راز نهان پرده برندارم
اشک چو سیم دارم و روی چو زر ازین غم    کاندر خور جمال و رخت سیم و زر ندارم
دارم ز غم هزار جگر خون و انوری را    شب نیست تا به خون جگر دیده تر ندارم
همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها


 گزارش / تحلیل

 از میان خبرها

باشگاه مشتریان با امکانات ویژه سازگاری با کارت مایفر و مگنت-تحویل فوری …

سایت 55 آنلاینخبرگزاری ایرناسایت فراروسایت همشهری‌آنلاینروزنامه تعادل