جمعه, ۳۱ خرداد, ۱۳۹۸ / 21 June, 2019
مجله ویستا

ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن


ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن    عاشقی آری ولیکن بر مراد خویشتن
تا ترا در دل چو قارون گنجها باشد ز آز    چند گویی از اویس و چند گویی از قرن
در دیار تو نتابد ز آسمان هرگز سهیل    گر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمن
از مراد خویش برخیز ار مریدی عشق را    در یمن ساکن نگردی تا که باشی در ختن
آز را گشتن دگر آن آرزو دیدن دگر    هر دو با هم کرد نتوان یا وثن شو یا شمن
بی جمال یوسف و بی سوز یعقوب از گزاف    توتیایی ناید از هر باد و از هر پیرهن
باده با فرعون خوری از جام عشق موسوی    با علی در بیعت آیی زهر پاشی بر حسن
پای این میدان نداری جامه‌ی مردان مپوش    برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن
همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها





سایت ارانیکوسایت الفخبرگزاری فارسسایر منابعروزنامه شهروند