پنجشنبه, ۶ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 25 April, 2024
مجله ویستا

گر بهم می‌زدم امشب مژه‌ی پر نم را


گر بهم می‌زدم امشب مژه‌ی پر نم را    آب می‌برد به یک چشم زدن عالم را
سوز دیرینه‌ام از وصل نشد کم چه کنم    که اثر نیست درین داغ کهن مرهم را
آن پری چهره مگر دست بدارد از جور    ورنه بر باد دهد خاک بنی‌آدم را
ای تو را شیردلی در خم هر موی به بند    قید هر صید مکن زلف خم اندر خم را
بنشین در حرم خاص دل ای دوست که من    دور دارم ز رخت دیده‌ی نامحرم را
باددر بزم غمم نشه‌ای از درد نصیب    که در آن نشه ز شادی نشناسم غم را
خواهی اکسیر بقا محتشم از دست مده    ساغر دم به دم و ساقی عیسی دم را


همچنین مشاهده کنید