
آخرین خبر/بازرگانی ثروتمند شاگردی تازهکار داشت. روزی برای انجام کاری مهم، شاگرد را در دُکان تنها گذاشت و رفت. وقتی که بازگشت، دکان را خالی از اجناس گرانبهایش دید. از شاگرد خود سؤال کرد: «چه شده و چه بر سر کالاها آمده؟!»
شاگرد با خوشحالی پاسخ داد: «شخصی آمد و همه را بهنسیه بُرد. قول داده که بازگردد و پول همه را بدهد».
بازرگان بر سر خود زد و گفت: «ای داد! او را میشناختی؟ نشانی از او داری»؟
شاگرد جواب داد: «نمیشناختمش، اما راستش نشان خوبی از او دارم.»
بازرگان نفس راحتی کشید و پرسید: «آن نشان چیست؟»
شاگرد، خوشحال از زرنگی خود گفت: «آن انگشتر گرانبهایی که در صندوقچه را به او دادم تا در انگشت خود کند. حالا با انگشتری که به دست دارد خیلی راحت او را خواهم شناخت. چه نشانی بهتر از این؟!»
بازرگان بیچاره تازه فهمید نه تنها تمام اجناس مغازهاش را از دست داده، بلکه دیگر خبری از انگشتر گرانبهایش هم نیست.
منبع : آخرین خبر

















































