چرا جمهوری اسلامی ایران به معرفت دیپلماتمیک در قبال اروپایی ها نرسیده است؟/ تهران فرصت تعامل با اردوغان را از دست داد
دیپلماسی ایرانی – در شرایطی که شاهد تداوم تنش و اختلافات بین لهستان و اتحادیه اروپا هستیم تا جایی که برخی زمزمه وقوع پولگزیت (خروج لهستان از اتحادیه اروپا) را مطرح کرده اندU برخی معتقدند که این شرایط می‌تواند بر توان چانه زنی و دیپلماتیک اتحادیه اروپا به خصوص در جریان مذاکرات هسته‌ای با جمهوری اسلامی ایران اثرگذار باشد. اما به واقع ضعف یا قدرت گیری اتحادیه اروپا چه تاثیری بر سیاست خارجی ایران خواهد داشت؟ چرا جمهوری اسلامی توان بهره برداری دیپلماتیک از تحولات اروپا در جهت اهداف و منافع خود را ندارد؟ اساساً تضعیف و یا تقویت جایگاه و نفوذ اتحادیه اروپا به سود تهران است یا خیر؟ دیپلماسی ایرانی برای پاسخ به این سوالات و پرسش هایی از این دست، گفت‌وگویی را با سیدوحید کریمی، دیپلمات، دکترای روابط بین الملل، عضو گروه اروپا - آمریکای دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه و کارشناس و تحلیلگر ویژه اروپا انجام داده است که در ادامه می‌خوانید:   این روزها شاهد اختلافات و گسل سیاسی و دیپلماتیک لهستان با اتحادیه اروپا هستیم تا جایی که زمزمه خروج این کشور از اتحادیه اروپا هم مطرح شده است. اما در عمل به نظر می رسد، نه لهستان توان و تمایلی برای خروج از اتحادیه اروپا داشته باشد و ورشو ذیل این تنش ها صرفا به دنبال امتیازگیری است و نه حتی در صورت وقوع «پولگزیت» بعد از «برگزیت»، اتحادیه اروپا در معرض فروپاشی قرار دارد؛ با این حال حضرتعالی وضعیت کنونی این اتحادیه چگونه ارزیابی می کنید؟ واقعیت آن است که اتحادیه اروپا این روزها حال خوشی ندارد. به هر حال نباید فراموش کرد که لهستان کشور بزرگی در قلب قاره اروپاست. با وجود آن که عملا احتمال خروج لهستان از اتحادیه اروپا بسیار دور از ذهن است، اما باید پذیرفت تشدید تنش و اختلاف بین ورشو و اتحادیه اروپا تاثیر منفی و سایه سنگین مخربی بر یکپارچگی اعضای این اتحادیه خواهد داشت. بنابراین به هر میزان که شاهد افزایش اختلافات و تنش‌ها بین ورشو و اتحادیه اروپا باشیم به همان میزان جایگاه، نفوذ و تاثیرگذاری اتحادیه اروپا در قاره سبز و به دنبالش مناسبات فرامنطقه‌ای کاهش پیدا می کند. پس پیرو نکته شما آیا در صورت امتیازگیری ورشو از اتحادیه اروپا این اقدام لهستان می تواند به عنوان آتش زیر خاکستر عمل کند و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا را به سمت امتیازگیری از این اتحادیه بکشاند؟ همانگونه که در پاسخ به سوال نخست عنوان داشتم لهستان کشور بزرگی در قلب اروپاست به همین دلیل اگر در نهایت اختلافات کنونی ورشو با اتحادیه اروپا به دادن امتیاز به لهستان منجر شود یقیناً سایر کشورها به تبعیت و تأسی از حرکت لهستانی ها امتیاز گیری از اتحادیه اروپا را آغاز خواهند کرد. در سایه این نکته دوباره تاکید می کنم که اتحادیه اروپا حال چندان خوشی ندارد. در ضمن اگرچه احتمال وقوع پولگزیت یعنی خروج لهستان از اتحادیه اروپا ضعیف باشد، اما مطمئنا جناح و جریان آتلانتیک گرا با محوریت انگلستان در سایه تبلیغات سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیک خود علاوه بر دامن زدن به تنش و گسل لهستان و اتحادیه اروپا سعی دارد دیگر کشورهای عضو را هم تحریک و وادار به ایجاد گسل با این اتحادیه کند. در بحبوحه خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا شاهد شکل گیری موج راست رادیکال در اغلب کشورهای قاره سبز بودیم. به دنبال آن علاوه بر انگلیسی‌ها زمزمه خروج مجارستان، هلند، فرانسه و ... از اتحادیه اروپا هم شنیده شد که در نهایت با شکست جریان راست رادیکال تنها شاهد خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بودیم. اکنون که گسل و اختلاف لهستان با اتحادیه اروپا را نظاره‌گر هستیم و به تبع آن احتمال آغاز دور امتیازگیری دیگر کشورهای عضو این اتحادیه به تبعیت و تأسی از ورشو وجود دارد، حال ناخوش اتحادیه اروپا بدتر می شود یا این اتحادیه موفق به مدیریت و کنترل شرایط و عبور از این حال ناخوش خواهد شد؟ بدتر یا بهتر شدن حال اتحادیه اروپا تا حد بسیار زیادی به روند تشکیل دولت جدید در آلمان و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال آینده میلادی بستگی دارد. لذا باید دید که دولت جدید در برلین با چه نگاه و چه سیاستی روی کار می‌آید و به موازاتش چه فردی از چه جریانی سال آینده کلیددار کاخ الیزه خواهد شد؟ به هر حال نباید فراموش کنیم که پاریس در کنار بروکسل موتور محرکه سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی اتحادیه اروپا است و آلمان هم موتور محرکه اقتصادی این اتحادیه به شمار می‌رود. در نتیجه باید این دو کشور کلیدی باید ذیل یک دیالکتیک سیاسی و دیپلماتیک، مدیریت شرایط نابه سامان اتحادیه اروپا را در دست بگیرند و این اتحادیه را از این وضعیت بغرنج خارج کنند، در غیر این صورت حال ناخوش اتحادیه اروپا بدتر هم خواهد شد. البته این نکات به معنای فروپاشی اتحادیه اروپا نیست، اما پیرو نکات پیشین اگر این اتحادیه نهایتاً مجبور به دادن امتیاز مدنظر ورشو شود دیگر کشورهای عضو هم مشابه همین سیاست فشار را بر اتحادیه اروپا اعمال می‌کنند. پس برلین و پاریس مجبور هستند برای ایجاد ثبات و حفظ یکپارچگی و وحدت اتحادیه اروپا در کوتاه‌ترین زمان ممکن وضعیت کنونی را مدیریت کنند. در کنار آن باید این نکته مهم را هم مد نظر قرار داد که اتحادیه اروپا دارای انعطاف بالای سیاسی و دیپلماتیک از لحاظ امتیاز دهی است، اما در عین حال مقاومت بالایی هم در برابر زیاده خواهی های اعضا دارد. برای مثال در همان زمانی که بریتانیا عضو اتحادیه بود و امتیازات و نفوذ خود را در این اتحادیه داشت در چندین و چند موافقتنامه حضور پیدا نکرد. پس احتمالا اتحادیه اروپا اکنون سعی دارد مشابه مقاومتی که در برابر مجارستان برای فشار به اتحادیه اروپا اتخاذ کرد که نهایتا به تغییر دولت در این کشور منجر شد را در مقابل لهستان هم اتخاذ کند، آن هم لهستانی که به لحاظ ژئوپلتیکی در میان اعضای این اتحادیه با محوریت کشورهای حوزه بالتیک که تمایل بسیار جدی برای بقا در اتحادیه اروپا دارند، محصور شده است.  به اقتضائات ژئوپلتیکی لهستان در میان اعضای اتحادیه اروپا با محوریت کشورهای حوزه بالتیک اشاره داشتید. آیا در کنار این نکته مهم شما، ورشو تبعات مخرب نظامی، دفاعی و امنیتی ذیل افزایش تنش با اتحادیه اروپا را در اتخاذ رویکرد تقابلی با این اتحادیه در نظر گرفته است. به هر حال این کشور با پشتیبانی ناتو توانسته است یک سپر امنیتی در برابر تهدیدات روسیه برای خود ایجاد کند، آیا ورشو تمام این مسائل را لحاظ کرده است و به دنبال کوک کردن ساز جدایی از اتحادیه اروپاست؟ ابتدا به ساکن همانگونه که قبلا اشاره کردم و دوباره تاکید می کنم احتمال جدایی لهستان از اتحادیه اروپا تقریباً نزدیک به صفر است. یعنی ورشو هم علیرغم وجود اختلافاتش با اتحادیه اروپا تمایلی برای خروج از این اتحادیه ندارد. لهستان فقط سعی دارد در سایه این اختلافات امتیازات مدنظر را از اتحادیه اروپا بگیرد. اما در پاسخ مشخص به سوال شما باید مسئله را از یک زاویه متفاوت مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. در این راستا لازم به ذکر است که اساسا ریشه  بخشی از اختلافات، چالش ها و مشکلات برخی از اعضای اتحادیه اروپا با این اتخادیه به دلیل سیاست های تحمیلی بروکسل است. به هر حال نگره های اجتماعی، مذهبی، بومی، فرهنگی و سنتی برخی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا با قوانینی مانند آزادی و حتی قانونی کردن سقط جنین و همجنسگرایی و به شدت در تضاد است. این در حالی است که بروکسل به عنوان مقر اتحادیه اروپا سعی دارد این مسائل را به اعضای خود تحمیل کند. حال نکته اینجاست که برخی از کشورهای عضو به خصوص کشورهای شرقی اروپا مانند لهستان به لحاظ اجتماعی، فرهنگی و دینی آمادگی پذیرش همجنس گرایی، سقط جنین و نظایر آن را ندارند. از این رو این مسائل باعث ایجاد اختلافات بین اعضای اتحادیه اروپا با این اتحادیه می شود. به عبارت دقیق تر این کشورها با ایجاد اختلاف سعی می کنند در یک موضع برتر و بالاتر شرایط را به گونه‌ای مدیریت کنند و پیش ببرند که اتحادیه اروپا از تحمیل کردن این قوانین و مقررات مد نظر خود به این کشورها صرف نظر کند. افزون بر نکات یاد شده به لحاظ نظامی، دفاعی و امنیتی که در پرسشتان به آن اشاره شد باید عنوان کرد که ایالات متحده آمریکا اکنون به صورت جداگانه و تک تک با تمام اعضای اتحادیه اروپا وارد گفت‌وگو و تعامل شده است. در کنار آن واشنگتن مستقل از ناتو حضور نظامی در بسیاری از اعضاء دارد. از سال ها پیش مشابه همین رفتار از سوی انگلیسی‌ها در دستور کار بوده است که قطعاً با خروج از اتحادیه اروپا به شکل پررنگ‌تری عملیاتی خواهد شد. یعنی لندن به دنبال آن است که چه به لحاظ سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، تجاری و چه به لحاظ نظامی، دفاعی و امنیتی مناسبات و روابط خود را با تک تک اعضای اتحادیه اروپا مستقل از این اتحادیه و حتی ناتو دنبال کند تا نفوذ، نقش و جایگاه خود را در قاره سبز دو چندان نماید. البته تداوم این تنش‌ها بین لهستان و اتحادیه اروپا تاثیرات مخرب بیشتری برای بروکسل، برلین و به خصوص پاریس دارد. چرا که فرانسه در سایه این شرایط نمی‌تواند قطبیت اتحادیه اروپایی در پاریس را حفظ کند و به دنبال این تحولات اعضای اتحادیه اروپا سیاست تمّرد را در پیش می‌گیرند و در مسیر ریل‌گذاری شده بروکسل حرکت نخواهد کرد. از طرف دیگر باید عنوان داشت که بعد از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا شاهد رقابتی جدی بین انگلستان و فرانسه برای نفوذ هر چه بیشتر در کشورهای اروپایی شکل هستیم که در برهه هایی سبب تحریک برخی از اعضای اتحادیه اروپا در مخالفت با سیاست های دیکتاتورمابانه بروکسل می شود، کما اینکه مصداق آن اکنون در خصوص لهستان وجود دارد.  به نقش محوری آلمان به عنوان موتور محرکه اقتصادی و فرانسه به عنوان پیشران سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی اتحادیه اروپا در کنار بروکسل اشاره داشتید. حال با پیروزی اولاف شولتس در انتخابات پارلمانی آلمان و برتری حزب سوسیال دموکرات آیا سیاست همگرایانه چپ های آلمان توان مدیریت شرایط نابه سامان فعلی اتحادیه اروپا را دارد؟ به سوال مهمی اشاره داشتید چون آلمان مجبور است برای حفظ منافع خود هم که شده مدیریت تنش های اتخادیه اروپا را در دستور کار قرار دهد. این مسئله ارتباطی به شولتس و دیگر احزاب ندارد، بلک یک مسیری اجتناب ناپذیر برای برلین است که باید طی کند. یعنی آلمانی ها باید این سیاست را در پیش بگیرند. از طرف دیگر من معتقدم برلین توان مدیریت این تنش داخلی اتحادیه اروپا را دارد، چرا که آلمانی ها سالهاست به بلوغ سیاسی و دیپلماتیک در این اتحادیه رسیدند و محوریت یا همان موتور محرکه اقتصادی و تجاری اتحادیه اروپا را برعهده دارند. به خصوص اینکه آلمانی ها سعی کرده اند اتحادیه اروپای منهای بریتانیا را به شکل جدی مدیریت کنند. این یک تمرین است که از پس چالش های بعدی هم برآیند. البته در این بین نکته ای که لازم به ذکر است به پیش فرض نانوشته در سیاست خارجی آلمان باز می گردد. در این رابطه آلمانی‌ها همواره زیر چتر سیاسی، دیپلماتیک و اجتماعی فرانسه و بروکسل قرار دارند، اما در مسائل نظامی، دفاعی و امنیتی خود را در جبهه ناتو، آتلانتیک گراها و انگلوساکسون ها قرار داده است. البته برلین این سیاست را سالهاست که به عمد در دستور کار قرار داده است تا یک نگاه متوازن را نسبت به همه بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای داشته باشد تا آلمان نه به طور کامل وابسته به فرانسه باشد و نه زیر سایه انگلوساکسون ها قرار گیرد. این سیاست در برهه‌ هایی نتایج بسیار خوبی برای آلمان به دنبال داشته است. زمانی که فرانسه به دنبال زیاده خواهی بوده، آلمان با اتکا به جریان آنگلوساکسون توانسته است پاریس را وادار به عقب نشینی کند و به عکس، زمانی که آنگلوساکسون ها به دنبال تحمیل خواسته های خود به آلمان مانند اعزام نیروهای نظامی به نیابت از آنها در دیگر کشورها بودند، فرانسه توانسته است با نقش آفرینی خود مانع از این کار شود. لذا آلمان در سایه این سیاست روی لبه تیغ حرکت کرده است تا توازنی بین فرانسه و بلژیک با جریان آنگلوساکسون با محوریت انگلستان داشته باشد. اما در کل سیاست کلان آلمان حفظ اتحادیه اروپا است، چراکه بیشتر منافع برلین در قالب تداوم و افزایش نفوذ اتحادیه اروپا قابل پیگیری است. شما از نگاه کلان و راهبردی به سوال پاسخ دادید، اما در یک ارزیابی خُردتر آیا اولاف شولتس به عنوان صدراعظم جدید آلمان می تواند موفقیت های آنگلا مرکل را تکرار کند؟ بی شک شولتس نمی تواند موفقیت های آنگلا مرکل را تکرار کند، چرا که او یک استثنا در تاریخ سیاست آلمان محسوب می‌شود، اما در عین حال باید عنوان داشت که سیاست های کشوری مانند آلمان در گرو نگاه و برنامه‌ریزی یک نفر مانند شولتس و حتی حزب سوسیال دموکرات نیست، بلکه حاصل برنامه‌ریزی و خرد جمعی است. لذا هر فردی که از هر حزبی که به قدرت می رسد سعی می‌کند در رایزنی سیاسی با دیگر احزاب منافع کلان آلمان را در اتحادیه اروپا و جریان‌ها و منازعات فرامنطقه‌ای مدنظر قرار دهد. مضافاً باید دید که جریان رایزنی‌های احزاب پیروز برای تشکیل دولت در آلمان چه سمت و سویی پیدا خواهد کرد و سوسیال دموکرات ها با ائتلاف چه احزاب و جریان‌هایی موفق به تشکیل دولت خواهند شد، آن زمان می‌توان ارزیابی دقیق‌تری از میزان موفقیت یا عدم موفقیت احتمالی شولتس در مدیریت تنش‌های داخلی اتحادیه اروپا داشت. حال تاثیرات مثبت یا منفی تحولات و تنش های داخلی اتحادیه اروپا را بر سیاست خارجی اروپایی جمهوری اسلامی بررسی کنیم. چون به نظر می رسد که پس از قریب به ۴۳ سال ایران هنوز به معرفت سیاسی و دیپلماتیکی از اتحادیه اروپا و کشورهای عضو به خصوص آلمان، فرانسه و انگلستان جدا شده نرسیده است. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که علاوه بر برلین، پاریس و لندن به عنوان اعضای دائمی برجام، اتحادیه اروپا هم بازیگری مستقل و دائمی در جریان مذاکرات هسته ای بوده است. ابتدا به ساکن آیا شما قائل به این عدم معرفت دپلمتیک اروپایی از جانب تهران هستید؟ در کنار آن آیا فرصت سوزی های مکرر جمهوری اسلامی در سایه همین عدم معرفت دیپلماتیک از اتحادیه اروپا و اعضای آن شکل گرفته است؟ ابتدا به ساکن چند کلیدواژه وجود دارد که هر کدام باید به صورت مجزا بحث شود؛ ما اتحادیه اروپا داریم، قاره اروپا، کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپای منهای بریتانیا؛ در این رابطه شرایط سیاسی و دیپلماتیک هر کدام از این گزاره ها متفاوت از دیگری است، خصوصاً اتحادیه اروپای منهای بریتانیا. چرا که اکنون سیاست خارجی لندن در نهایت هماهنگی با واشنگتن قرار گرفته است. لذا به اعتقاد من باید یک میز جداگانه با عنوان میز سیاست‌های انگلیس و آمریکا در وزارت امور خارجه و دیگر وزارتخانه ها تعریف کنیم. زیرا سیاست، دیپلماسی، تجارت، اقتصاد فرهنگ و خلاصه همه ابعاد این دو کشور در یک هم در هم تنیدگی قرار دارد. به عبارت دقیق‌تر انگلستان جزیره ای در کنار قاره اروپاست، نه جزیره ای اروپایی. پس نباید فرض کنیم که انگلستان یک کشور اروپایی است. در چنین شرایط پیچیده و در هم تنیده ای قطعاً اتخاذ یک سیاست واقع‌بینانه، هوشمند، منعطف و مبتنی بر واقعیت در قبال اتحادیه اروپا، اتحادیه اروپا منهای بریتانیا، قاره اروپا و کشورهای اروپایی که هر کدام چهارچوب خاص خود را می‌طلبد کار بسیار زمانبری است. به همین دلیل ما هنوز به یک معرفت دیپلماتیک در قبال اتحادیه اروپا و اعضای آن نرسیده ایم، اگرچه طی سال های گذشته، هم کشورهای اروپایی، هم اعضای اتحادیه اروپا و هم خود اتحادیه اروپا به طور مستقیم یا غیر مستقیم در مذاکرات هسته‌ای و دیگر تحولات جمهوری اسلامی ایران نقش آفرین بوده اند. نکته مهم دیگر به گنگ بودن و مشخص نبودن حیطه مسئولیت ها و حوزه اجرایی اتحادیه اروپا در روند مذاکرات به خصوص مذاکرات هسته‌ای و مناسبات با جمهوری اسلامی ایران باز می گردد. این امر هم سبب شده است که تهران به یک معرفت دیپلماتیک روشن و ملموسی در قبال اتحادیه اروپا، حتی ذیل توافقات و مناسبات با این اتحادیه دست پیدا نکند. چون اگر جمهوری اسلامی ایران به دنبال مذاکره با طرف مقابل است باید بازیگری را انتخاب کند که به شدت مسئولیت پذیر باشد و حوزه اجرایی آن برای ما کاملا روشن باشد. در این بین قطعا اتحادیه اروپا به عنوان یکی از بازیگران دائمی در مذاکرات هسته‌ای، نه قدرت اجرایی آنچنانی دارد و نه در صورت بروز تخلف، توان پاسخگویی و مسئولیت پذیری دارد. اگر تخلفی از جانب اتحادیه اروپا در توافقات شکل بگیرد ایران باید چه کشوری را در این اتحادیه مسئول بداند؟ مثلاً آقای بورل به عنوان مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در صورت بروز تخلف فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا یا هر کشور عضو می تواند آن کشور را در قبال ایران پاسخگو کند؟ خیر. اما در عین حال همین اتحادیه اروپا نقش پیشران دیپلماتیک در مذاکرات هسته ای به عنوان هماهنگ کننده اعضای ۱+۴ و آمریکا بر عهده دارد. با این اوصاف راه رسیدن به این معرفت دیپلماتیک در قبال اتحادیه اروپا چیست؟ این سوال مهم شما مکمل تحلیل من است. چون راه رسیدن به معرفت دیپلماتیک در قبال اتحادیه اروپا تنها از مسیر شناخت تک‌تک اعضای این اتحادیه و در نگاهی کلانتر اتحادیه اروپای منهای بریتانیا و در نگاهی راهبردی تر قاره اروپا و کشورهای اروپایی است. لذا ما اگر بتوانیم با تک تک این کشورها وارد تعامل، گفت وگو، مذاکره و توافقات جداگانه شویم می توانیم به یک شناخت و معرفت دیپلماتیک در قبال اتحادیه اروپا هم برسیم. در کنار آن متاسفانه ما نسبت به بسیاری از تحولات و اتفاقات جزئی و در عین حال مهم بین اعضای اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی بی‌توجهیم. برای مثال اگر شما به پادکست موسسه SWP در آلمان مراجعه کنید تحلیل های بسیار متعددی درباره میزان اختلافات شدید آلمان و فرانسه بر سر بسیاری از مسائل به خصوص تحولات افغانستان مطرح کرده است. در کنار آن چرا ایران باید با انگلستانی که از اتحادیه اروپا خارج شده است به عنوان یکی از اعضای این اتحادیه در مذاکرات هسته‌ای  برخورد کند؟ این یک سوال بسیار مهم است. به هر حال انگلستان بعد از خروج از اتحادیه اروپا با هوشمندی و خرد دیپلماتیک مذاکراتی را با طرف های آلمانی و فرانسوی داشت که در نهایت سبب شد علیرغم خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا کماکان این کشور در کنار پاریس و برلین یک جبهه واحد دیپلماتیک اروپایی را در برابر جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات هسته‌ای ایجاد کند. این در حالی است که من قبلا اشاره کردم اتحادیه اروپایی منهای بریتانیا اقتضائات خاص خود را دارد و اساسا انگلستان یک جزیره و بازیگری جدا از اروپاست که نهایت هماهنگی سیاسی، دیپلماتیک، نظامی و امنیتی را با آمریکا دارد. در صورتی که ایران می تواند طرف مذاکره خود به جای انگلستان را یکی از کشورهای دیگر عضو اتحادیه اروپا قرار دهد. چون وقتی ما شاهد برخی تحولات و تغییرات در سیستم و ساختار اتحادیه اروپا هستیم دلیلی وجود ندارد که ما با همان نگاه سابق و سیستم قبلی با اتحادیه اروپا برخورد کنیم.  به باور شما در میان این گزاره‌ها و کلید واژه‌هایی که مطرح کردید از اتحادیه اروپا تا اتحادیه اروپای بریتانیا، قاره اروپا و کشور های اروپایی باید اولویت را به کدام یکی از این گزاره ها داد؟  به نظر من اولویت باید کشورهای اسکاندیناوی باشد، چرا که دارای یک منطق و و نگاه واقع‌بینانه دیپلماتیک هستند. در کنار آن کشورهای حوزه بالتیک علیرغم آنکه بازیگرانی کوچک محسوب می شوند، اما به دلیل هم مرزی با روسیه و وجود حساسیت ها و تنش ها می توانند محل خوبی برای توسعه مناسبات اروپایی ما باشند. لذا باید یک تجدید نظر دیپلماتیک را در دستور کار قرار دهیم. ضمن اینکه اگر ما بتوانیم حضور و نفوذ بیشتر و پررنگ‌تری در کشورهای ضعیف اتحادیه اروپا داشته باشیم باعث حساسیت بازیگران اصلی و پیشران اتحادیه اروپا یعنی بروکسل، پاریس و برلین خواهد شد، در صورتی که اگر جمهوری اسلامی ایران تمام تمرکز دیپلماتیک خود را به خصوص جریان در مذاکرات هسته‌ای بر پایه تعامل با آلمان، فرانسه و نظایر آن ها قرار دهد، اروپایی ها و به خصوص قدرت های اتحادیه اروپا به این باور می رسند که تهران را در مشت خود دارند. بنابراین جا دارد به جای برقراری روابط با اتحادیه اروپا روابط با تک‌تک اعضای اتحادیه اروپا، به خصوص کشورهای ضعیف و کوچک تر و همچنین کشورهای اروپایی را در دستور کار قرار دهیم تا با برقراری روابط جدی تر با تک تک این کشورها عملا آنها را به سمت مسئولیت‌پذیری دیپلماتیک و حقوقی وابداریم. پیرو آنچه که عنوان داشتید سوال مهمی که ذهن را درگیر می‌کند این است که آیا جمهوری اسلامی ایران در شرایط تحریمی کنونی و با توجه به بحران های اقتصادی و معیشتی داخلی و نیز مشخص نبودن چهارچوب‌های سیاست خارجی دولت سید ابراهیم رئیسی عملاً توان دیپلماتیکی برای نفوذ ایران در میان کشورهای اتحادیه اروپا دارد؟ بله این توان به صورت بالقوه وجود دارد فقط باید آن را بالفعل کرد. برای مثال اکنون خود آمریکایی ها بعد از سال‌ها تلاش جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه رسیده اند که اسرائیل دیگر ارزش راهبردی برای منافع آمریکا ندارد، بلکه باید بیشتر تمرکز خود را روی آسیای جنوب شرقی و مهار چین قرار داد. به هر حال نفوذ ایران تا دریای مدیترانه کشیده شده است. در همین راستا مطمئن باشید که چرت زدن جو بایدن در دیدار با نفت نفتالی بنت عمدی بود. در سایه این مهم می توان این تحلیل را ارائه کرد که آمریکا دیگر رمق، توش، توان و تمایلی برای حمایت از اسرائیل ندارد. اتفاقا از همین بابت بود که نخست وزیر اسرائیل برای پر کردن خلأ امنیتی و حمایت و پشتیبانی نظامی و دفاعی به جای واشنگتن به مسکو سفر کرد و دیداری با پوتین، رئیس‌جمهور روسیه داشت.  در تایید نکته شما طبق بیانیه منتشر شده دفتر نفتالی بنت چنین عنوان شده که نخست وزیر اسرائیل دیروز (یکشنبه) در آغاز جلسه هفتگی کابینه اش، دیدار روز جمعه هفته گذشته خود با رئیس جمهور روسیه در شهر سوچی را بسیار خوب و عمیق توصیف و تاکید کرد و عنوان داشت که «پوتین گوش شنوایی برای نیازهای امنیتی اسرائیل داشته است.» اما با این اوصاف نمی توان منکر خط قرمز امنیتی آمریکا در قبال اسرائیل شد، حتی اگر واشنگتن نگاه راهبردی خود را مهار چین بداند. تحلیل شما در این رابطه چیست؟ کسی منکر خط قرمز امنیتی آمریکا در قبال صهیونیست‌ها نیست، اما نکته مهمی که من قبلا به آن اشاره کردم این است که اهمیت راهبردی حفظ امنیت رژیم صهیونیستی دیگر در دستور کار ایالات متحده وجود ندارد چون اکنون نگاه غائی کاخ سفید به سمت آسیای جنوب شرقی و مهار چین معطوف شده است، به همین دلیل بنت سعی کرده است دست به دامن پوتین شود. پس چرا ما نباید این نکات را به دقت مورد ارزیابی قرار دهیم و آن را تحلیل کنیم؟! نظیر این نکات در تحولات جهانی کم نیست. برای مثال دیگر یکی از ابعاد مهم انعقاد پیمان AUKUS زمینه چینی برای تمدید مجدد توافق هسته‌ای بین انگلستان و آمریکا بود که در سال ۲۰۱۴ منعقد شد و قرار است هر ۱۰ سال این قرارداد احیا شود. لذا به نظر من امضای پیمان AUKUS بین ایالات متحده، انگلستان و استرالیا پیش زمینه ای برای تمدید این توافق هسته‌ای بین لندن و واشنگتن در سال ۲۰۲۴ بود که می تواند نظم آنگلوساکسونی را تا ۲۰۳۴ تعمیم دهد. اگر ما بتوانیم این تحلیل ها را ارائه دهیم احتمالا خواهیم توانست نگره های بین المللی را عوض کنیم. به هر حال اکنون در مجلس عوام انگلستان حساسیت جدی روی این قرارداد هسته‌ای مشترک انگلستان و ایالات متحده آمریکا وجود دارد که می تواند بر خلاف معاهدات N.P.T باشد. بی شک این مسئله می‌تواند در جریان مذاکرات هسته‌ای ما با اعضای ۱+۴ و ایالات متحده آمریکا اثر مثبت بگذارد. پس چرا نباید از این نکات در جهت هسته‌ای شدن صلح آمیز جمهوری اسلامی استفاده کنیم؟ اما نکته اینجاست که متاسفانه ما در سیاست خارجی خود بر اساس اقتضائات ژئوپلتیک عمل می‌کنیم در حالی که اگرچه از نظر ژئوپولیتیک بریتانیا یک بازیگر جدا از آمریکاست، اما سیاستی واحد و مشترک با واشنگتن دارد، کما اینکه که در یمن همین سیاست را به صورت واحد پیش بردند و پیش از آن برای آغاز جنگ عراق همین بریتانیا و آمریکا بودند که باعث کشیدن پای کشورهای جهانی به جنگ عراق شدند، آن هم بر خلاف نظر شورای امنیت و رای فرانسه، آلمان و روسیه. بنابراین اگر ما نتوانیم این پیچیدگی‌ها را بشکافیم و تبیین کنیم احتمال ایجاد بن‌بست دیپلماتیک و عدم معرفت سیاسی از اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی وجود دارد. اما تا چه اندازه این عدم معرفت دیپلماتیک از اتحادیه اروپا و اعضای آن می‌تواند ناشی از سیاست، رفتار و نگاه آونگی جمهوری اسلامی ایران در حوزه دیپلماسی باشد. به هر حال در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی شعار محوری «نه شرقی، نه غربی» مطرح شد که سال‌های دهه شصت به واسطه اقتضائات جنگ تحمیلی تا حدودی عملیاتی شد، اما با آغاز دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و اقتصاد لیبرالی ذیل سیاست تنش‌زدایی، نگاه به غرب در دستور کار قرار گرفت که با روی کار آمدن دولت خاتمی این سیاست ادامه پیدا کرد، ولی با دولت محمود احمدی‌نژاد ناگهان سیاست خارجی به سمت شرق، روسیه، چین، آمریکای لاتین و ... رفت که با آغاز به کار دولت حسن روحانی این نگاه متوقف شد و عملاً همه تخم مرغ های سیاست خارجی در سبد برجام و نگاه به غرب قرار گرفت؟ این نکته شما تا اندازه بسیار زیادی درست است. چرا که متاسفانه به دلیل افراط و تفریط در حوزه سیاست خارجی ما نتوانستیم، نه شناخت درستی از شرق داشته باشی و نه به معرفت دیپلماتیکی در خصوص غرب برسیم. به هرحال اکنون روابط بین الملل به نقطه ای رسیده است که دیگر دهکده جهانی تعریف نمی شود، بلکه آن را (la maison) خانه بزرگ اطلاق می کنند. در این خانه بزرگ نمی توان با یک فرد خاص ارتباط داشت و کاری به دیگر افراد خانه نداشته باشیم. در این بین من معتقدم ذیل این افراط و تفریط، مشکل عمیق تر از نفوذ ما در روسیه، چین، اتحادیه اروپا، آمریکا و ... است، اکنون ما نتوانستیم حتی در «اکو» به یک بهره‌برداری، خروجی و دستاورد ملموس برسیم. زمانی که پاکستان در کنار جمهوری آذربایجان و ترکیه بیخ گوش ایران رزمایش  نظامی برگزار می کند نشان می‌دهد که نفوذ ما تا چه اندازه تحت الشعاع قرار گرفته است. لذا جا دارد که در سیاست‌های منطقه‌ای خود یک بازنگری انجام دهیم. زمانی ترکیه را به یونان و پاکستان را به هند فروختیم، شاید در آن برهه زمانی این سیاست  راهگشا بوده است، اما در حال حاضر باید از این سیاست برگشت. چون حساسیت اسلام آباد در خصوص روابط ما با دهلی‌نو بسیار بالا است، کما اینکه همین حساسیت آنکارا در خصوص روابط ما با آتن وجود دارد. حساسیت ها آنقدر بالاست که مانند آن می ماند ایران در این شرایط و با وجود حساسیت های چین نسبت به تمامیت ارضی خود بخواهد به فکر توسعه مناسبات با تایوان یا هنگ کنگ باشد. لذا با باید یک سیاست متوازن را به کار بگیریم. حتی معتقدم باید یک سیاست متوازن در قبال تایوان و هنگ کنگ داشته باشیم که چین به دنبال زیاده خواهی از ایران نباشد. در این راستا ما دوران اردوغان را از دست دادیم چون یک سیاسمتدار عملگرا بود و ما می توانستیم در دوران حکومت وی علیرغم تنش های صفوی گری و عثمانی گری یک سیاست واحد را در منطقه غرب آسیا پیش ببریم، هر چند که هنوز هم برای اتخاذ این سیاست دیر نشده است. یعنی ایران و ترکیه می توانند مانند آلمان و فرانسه که موتور اقتصادی و سیاسی اتحادیه اروپا هستند به پیشران تحولات خاورمیانه بدل شوند. همین رابطه آلمان و فرانسه بعد از سه جنگ خونین شکل گرفت و دو طرف به یک بلوغ سیاسی و دیپلماتیک رسیدند و اکنون به عنوان پیشران اتحادیه اروپا عمل می‌کنند. پس چرا ما با ترکیه که همواره روابط خوبی داشته ایم و هیچگاه تنش مرزی و جنگی هم نداشتیم به این گسل برسیم؟ بنابراین می‌توانیم در مدت کوتاهی یک سیاست واحد برای ثبات منطقه داشته باشیم. یعنی شما منکر اختلافات کنونی و تحریکات ترکیه در خصوص آذربایجان، قفقاز، سوریه و دیگر مسائل در برابر جمهوری اسلامی ایران هستید؟ من اشاره کردم که تقابل صفوی گری و عثمانی گری بین دو کشور هست، اما باید این اختلافات را کنار گذاشت. منطقه خاورمیانه یک منطقه شخم زده است، مردم دیگر از جنگ‌ها، اختلافات، بحران ها و تنش ها خسته شده اند. ضمن اینکه همین آلمان و فرانسه اکنون هم با هم اختلافات عمده ای در بسیاری از مسائل دارند، اما به یک بلوغ دیپلماتیک برای حل و فصل آنها رسیده اند و در ادامه  یک سیاست واحد را در پیش گرفته اند. بنابراین ایران و ترکیه می‌توانند علیرغم وجود اختلافات به یک بلوغ دیپلماتیک برای حل و فصل مشکلات جاری و اتخاذ یک سیاست واحد برسند.