
۱) اهرم تولید روایت ضعف و شکست
تقریبا این روزها همه متفقالقولاند که مذاکره نه یک گزینه جدا از جنگ، بلکه بخشی از یک جورچین بزرگ است که میتوان از آن تحت عنوان جنگ ترکیبی غرب علیه ایران نام برد؛ این جنگ اضلاع پیدا و پنهان بسیاری دارد که گاه میز مذاکره میدان آن است و گاه تبدیل به جنگی اقتصادی، امنیتی یا نظامی میشود.
در این جنگ، اهرم اصلی طرف مقابل تولید روایت ضعف و شکست است. کاخ سفید با محوریت ترامپ تلاش دارد به مردم ایران القاء کند که تهران گزینهای جز (تسلیم بیقید و شرط) ندارد. انسان ایرانی باید بپذیرد که پیش از شروع، سه بر صفر این بازی را واگذار کرده است.
۲) تزریق عدمقطعیت
رسانههای غربی اخیرا گزارشهای مکرری را در خصوص طرح حمله مدنظر دشمن کار میکنند.
قریب به اکثر این گزارشها یک محور مشترک دارد و آن این است که در کاخ سفید پیرامون اصل و طرح حمله به ایران اجماع وجود ندارد.
وقتی این توالی، ترتیب و حتی تضاد وجود دارد، باید سهمی را به این تحلیل قائل شد که آنها نیز میخواهندعدم قطعیت کاذب به تهران تزریق کنند تا نتوانیم آرایش مناسب و متناسب بگیریم.
۳) جنگ در تنگه هرمز یا تنگه شناختی
جنگ پیش از تنگه هرمز در تنگه شناخت آغاز شد. همان گذرگاه باریکی که عقل جمعی از آن رد میشود و هر بار هم یا گیر میکند یا بارش را زمین میگذارد. هنوز گلولهای شلیک نشده، اما خبر شلیک شده؛ شایعه، زودتر از موشک، و دود، جلوتر از آتش واقعی، تلفات میگیرد. اینجا میدان نبرد، نه آبهای جنوب که گوشهای مردم است. شایعه اثرش را گذاشته؛ چون شایعه کارش همین است: میزند و میرود، بیآنکه جنازهای تحویل بدهد. بعد دود بلند میشود؛ سیاه، غلیظ، آماده برای تفسیر سیاسی. و باز معلوم میشود که نیزارها را آتش زدهاند؛ کاری قدیمی، روستایی، بیربط به ناو و تنگه و ژئوپلیتیک. اما چه اهمیتی دارد؟ دود کار خودش را کرده، چشم را سوزانده، و ذهن را در این جنگِ شناختی دستکاری کرده است.
منبع : ایلنا
















































