
به گزارش خبرنگار ایلنا، حمید حسام فارغالتحصیل کارشناسی ارشد ادبیات فارسی دانشگاه تهران است. وی جوانی خود را در جبهههای نبرد سپری کرد و همین مسال باعث شد تا دفاع مقدس رویکرد اصلی او در نوشتن باشد. سردار حسام معاون ادبیات و انتشارات بیناد حفظ آثار و نشر دفاع مقدس است و چهار کتاب دهلیر انتشاز، در بخش خاطره کتاب غواصها بوی نعنا میدهند، دلیل و در بخش رمان راز نگین سرخ از آثار این نویسنده است. او به مناسب شهادت سردار نایینی یادداشتی را در اختیار ایلنا قرار داده است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
۴۵ سال رفاقت و صمیمیت، زمان کمی نیست. در تمام این سالها او فرمانده بود و من فرمانبر؛ فرماندهای که هنر رزم را میشناخت، ارتفاع تبلیغ را تا افقهای دور میدید و معماری کلمات را بلد بود. بیدلیل نبود که از خیل همه صداها حنجره بلیغ نائینی پژواک حماسههای ملت مظلوم و مقتدر شد. هنوز آخرین تماس او در حوالی جنگ ۱۲ روزه و طنین صدای آرام و مقتدرش در ذهنم مانده است که از شهادت سپهبد شهید شادمانی خبر داد و خواست برای او -که فرماندهام بود- کتابی بنویسم. یک کلام گفتم: «چشم اما به شرط این که از آقای شادمانی بخواهی شفاعتم کند.» خندید و گفت: فرمانده شما بوده چرا منو واسطه میکنی؟
در کمال صدق و اخلاص گفتم: «چون شما به آن شهید بزرگ نزدیکتری».
و برای اظهار ارادتم و با خطاب «نائینی من» این بیت را برایش خواندم:
ای یکه سوار شرف، ای مردتر از مرد
نایینی من، روح تو در خاک چه میکرد؟
میدانست چقدر دوستش دارم و سخنم رنگ و بوی مداهنه ندارد. لبخند ملیح و مدامش را در پس لحن آرام و نجیبش از همان پشت خط تلفن میدیدم وقتی که گفت: «بچه زرنگ همدانی! فکر کردی حواسم نیست جای «بالایی» را با «نائینی» عوض کردی؟ من نوکر بچههای تبلیغات جبهه و جنگم فقط همین!»
و این آخرین گفت و گوی ما بود.
نائینی بیشک یکی از ستونهای قرارگاه «الذین یبلغون رسالات الله» است که از فرماندهی تبلیغات جبهه و جنگ در غرب کشور همزمان در آغازین روزهای تهاجم بعث عراق تا مسولیتهای متعدد در قرارگاه نجف و مدیریت تحول آفرینش در مرکز مطالعات جنگ و مسولیت روابط عمومی کل سپاه از او دردانهای کم نظیر ساخت و شگفتا که نائینی سخنگوی سپاه در نبرد نامتقارن با استکبار جهانی در ۱۴۰۴ همان پاسدار ساده و خوشرو و صمیمی سال ۵۹ در پای ارتفاع بازی دراز بود، با همان قلب گرم و حنجره بلیغ و تواضع مثال زدنی و هوش اعجابآور و خلاق که جز به ادای تکلیف الهی به چیزی نمیاندیشید. اکسیر کلامش معجزه میکرد و دستش پر بود از اندیشههای نو در هنر رزم؛ از خط مقدم رسانه تا جبهه کتاب و از معرکه جنگ روایتها تا عرصه ترویج و پاسداشت مجاهدان گمنام راه خدا و واحسرتا که خود در سلوک گمنامی سرآمد بود و خدا او را ذخیره کرد تا انوار بزرگیاش را در نبرد با شقیترین انساننماها بتاباند و در آخرین شب ماه رمضان به ضیافت «فادخلی جنتی» برساند.
گوارا باد بر او «ارتزاق عند الرّب» و همجواری با قائد شهیدمان
فیا لیتنی کنت معهم فافوز معهم فوزا عظیما
منبع : ایلنا
















































