
سیدرضا صدرالحسینی، کارشناس مسائل منطقه در تشریح مهمترین تحولات لبنان و یمن در سال ۱۴۰۴ در گفتوگو با ایلنا اظهار کرد: یکی از اتفاقات مهم طرح آمریکا برای خلع سلاح حزبالله، پس از فشارهای قابل توجهی بود که رژیم صهیونیستی قبل از ترور سیدحسن نصرالله و پس از آن به حزبالله وارد کرد. این رژیم یک جنگ ۶۰ روزه را به حزبالله تحمیل کرد و تصور میکرد که میتواند در این جنگ فشار زیادی به حزبالله وارد کرده یا آن را تسلیم کند. دلیل این تصور، ترور سیدحسن نصرالله بود که ضربهای سنگین به حزبالله وارد کرد. چند ماه قبل از آن نیز ضربهای دیگر از طریق پیجرها به بدنه حزبالله وارد شده بود که آمارهای متعددی از مجروحین آن تا حدود سه هزار نفر اعلام شد. رژیم صهیونیستی فکر میکرد با این ضربههایی که زده است میتواند وضعیت حزبالله را به سوی سرازیری هدایت کند و جنگ را به سرعت به سود خود به پایان برساند؛ اما جنگ ۶۰ روزه ادامه یافت و حزبالله با وجود نداشتن دبیرکل و تعدادی از فرماندهان ارشد، ضربات سنگینی به پیکره فرسوده رژیم صهیونیستی وارد کرد؛ به گونهای که شش ساعت پس از شهادت فرمانده پهپادی و ۱۲ ساعت پس از شهادت فرمانده موشکی، حزبالله شرایطی را برای رژیم صهیونیستی پدید آورد که در یک روز، نزدیک به دو میلیون نفر از ساکنان سرزمینهای اشغالی در پناهگاه بودند و ساعات قابل توجهی آژیرها به صدا در میآمد.
وی ادامه داد: نهایتاً پس از ۶۰ روز، آتشبس اعلام شد. از پس از آتشبس تا پایان سال، بیش از هزار مورد نقض آتشبس صورت گرفت؛ اما به جز پنج نقطه (سه نقطه با نفوذ بیشتر و دو نقطه با نفوذ کمتر)، رژیم صهیونیستی نتوانست از رودخانه لیتانی رد شود. حزبالله با وجود آتشبسی که ارتش لبنان و رژیم صهیونیستی با هم در مورد آن به توافق رسیده بودند، به صورت مشخص اجازه ورود به منطقه را نداد. در این ایام، حزبالله هم شهادتهایی از بدنه خود را تحمل کرد و هم فشارهای روانی زیادی را متحمل شد؛ چراکه با توجه به آتشبس، هیچ اقدام نظامی علیه رژیم صهیونیستی نمیتوانست انجام دهد و ارتش لبنان نیز هیچ اقدامی برای حفاظت از شهروندان خود انجام نمیداد. از طرف دیگر، برخی افراد این موضوع را به ضعف حزبالله تعبیر کردند و گفتند که حزبالله خلع سلاح شده است، توانمندی ندارد و نمیتواند مقابله کند. اما حزبالله با صبر استراتژیک، راهبرد خود را تعمیق کرد و به همه دوستان خود در داخل و خارج اعلام کرد که دولت لبنان مسئول حفظ آتشبس است و حزبالله مسئولیتی در این زمینه ندارد و سپس اعلام کرد که از خاک و تمامیت ارضی لبنان دفاع خواهد کرد. همچنین در سال ۱۴۰۴ شاهد درگیری میان امارات و عربستان در یمن بودیم که ریشه این درگیری به چند موضوع اساسی بازمیگردد.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: یکی از این مسائل، عدم پذیرش عربستان در مورد این موضوع است که یک کشور کوچک (امارات)، کمجمعیت و نسبت به سوابق تاریخی، تمدنی، سیاسی-اجتماعی، مذهبی و جایگاه منطقهای عربستان، بخواهد خود را همردیف عربستان قرار دهد. این موضوع برای عربستان بسیار سخت است، چرا که سالها برادر بزرگتر منطقه بوده است. عربستان همواره مسئولیت اداره کنفرانسهای اسلامی، کنفرانس سران عرب، کنفرانسهای بینالمجالس عربی-اسلامی، جلسات مختلف، اجلاسها و کمیتههای منطقهای را بر عهده داشته است و بر این اساس رأی عربستان در جهان عرب، رأی تام و کامل بوده است. در مقابل، امارات یک کشور کوچکی است که حتی بسیاری از قواعد شیوخ عربی را رعایت نمیکند. سن و سال رهبر امارات (بن زاید) نیز با فرزند پادشاه عربستان تقریباً یکسان است و این موضوع باعث میشود که عربستان نتواند این را بپذیرد که امارات در کشورهایی مثل سودان، یمن، آفریقاییها و سایر کشورهای همسایه، دخالت کند، اظهار نظر کند، پول خرج کند، سلاح بدهد و خود را به عنوان یک بازیگر مهم در منطقه نمایش دهد.
وی افزود: همچنین در حوزههایی مثل سوریه، سودان و دیگر موارد در جهان اسلام و عرب، اختلافاتی میان این دو کشور به وجود آمده است. تلاش عربستان این بوده که نظر خود را در جلسات بسته مطرح کند و سعی کند اختلاف بین کشورهای عربی و اسلامی به صورت علنی دیده نشود و وجهه خود را حفظ کند اما امارات از این موضوع ابایی نداشته و در مواردی مثل یمن، اختلافاتی با عربستان داشته است. امارات به دنبال ایجاد شرایطی در یمن جنوبی بوده، در حالی که یمن شمالی در اختیار انصارالله است و در جنوب، دولتی به مفهوم واقعی وجود ندارد، امارات فکر کرده است که این فرصتی مناسب برای بازگشت به یمن باشد. آنها چند جزیره، از جمله جزیره سقطری، را تصاحب کردهاند و سرمایهگذاریهایی را در آن منطقه انجام دادهاند؛ چراکه آن منطقه از نظر محیط زیست، آب و هوایی و گیاهان، میتواند به عنوان یک مرکز گردشگری جهانی مطرح باشد و حالا امارات برای حفاظت از این سرمایهگذاری به دنبال جذب نیروهای نظامی بوده است.
صدرالحسینی در پایان خاطرنشان کرد: آنها نیروهای ریزش کرده از دولت مرکزی سابق یمن را جذب کردهاند، از جمله نیروهای وابسته به علی عبدالله صالح هم در این راستا معنا میشود. این امر باعث شده است که امارات به سمت نزدیک شدن به فرزند علی عبدالله صالح حرکت کند و برخی از سران اقوام یمن را نیز خریده باشد. در نهایت، عربستان به صورت مخفی و سپس به صورت علنی به امارات هشدار داده است اما امارات به این تذکرات توجهی نکرده و به توسعه فعالیتهای خود در یمن ادامه داده است؛ تا اینکه عربستان با حملات هوایی به امارات، بسیاری از نیروهای آنها را از بین برد. امارات در نهایت از یمن خارج شد و عربستان موفق شده است که جایگاه خود را در منطقه بازپس گیرد و جایگاه ویژه خود را در جهان اسلام که در حال از دست رفتن بود، ترمیم کند.
منبع : ایلنا
















































