
داستان از یک میدان رزم شروع میشود. میدان رزمی که با سایر میدانها متفاوت است. اولین و شاخصترین تفاوتش هم در این است که هماوردان این رزم انسان نیستند، بلکه موجوداتی از جنس آهن و فولادند. وقتی حرف از آهن و فولاد میشود جا برای روح و معنا تنگ میشود و فقط سردی ماده میماند؛ اما اینجا ماجرا فرق میکند.در این هماورد ما با آهن و فولادی مواجهیم که روح دارد و این روح در قصههایی نهفته است که در پشت میدان نبرد شکل میگیرند.
شاید در نگاه اول نبرد رباتها یک نسخه کپی شده از مسابقات رباتهای جنگجو به نظر برسد؛ مسابقاتی که در کشورهای غربی رایج است و سالانه لیگهای مختلف آن در سراسر دنیا برگزار میشود. اما نبرد رباتهای ایرانی با لیگ رباتها در غرب تفاوت ماهوی جدی دارد؛
بگذارید با یک مثال قصه را روشن کنم؛ کشتی و فایت هر دو نوعی مبارزه تن به تن هستند که طرفینی دارند و برنده و بازندهای؛ اما یک تفاوت ماهوی میان این دو رقابت وجود دارد؛ این تفاوت را باید در عنصری به نام روح پهلوانی خلاصه کرد. عنصری که شاید خیلی با محاسبات مادی دنیای رقابت و مسابقه همخوانی نداشته باشد. در دنیای رقابت کسی برنده و پیروز است که حریف را شکست بدهد؛ یعنی حساب و کتاب بر اساس عینیات و محسوسات است. اما همان رقابت و مسابقه وقتی وارد فرهنگ ایرانی میشود رنگ و بوی صرفا مادی خود را از دست داده و شاغولهای دیگری میزان سنجش میشود؛ تا جایی که حتی جای برنده و بارنده عوض میشود؛ درست مثل پوریای ولی که از مبارز هندی شکست میخورد اما برای ما برنده به حساب میآید.
روح پهلوانی میتواند وارد هر عرصه رقابتی بشود و فضای حاکم بر آن را تغییر بدهد. اما این عنصر از کجا شکل گرفته و چگونه به وجود آمده است؟ حقیقت این است که روح پهلوانی یک عنصر فطری است که ریشه در عالم معانی و مفاهیم دارد و برای همین در عالم محسوسات و محاسبات قابل لمس و اندازهگیری نیست؛ با این حال ایرانیان در طول تاریخ کوشیدهاند این عنصر معنایی را از طریق قصه، حماسه و افسانه از یک فاکتور معنایی صرف به یک عنصر محسوس و قابل درک تبدیل کنند. سرآمد و پیشقراول این حرکت هم حکیم بزرگ طوس ابوالقاسم فردوسی است.
در نبرد رباتها کارگردان کوشیده است کاری کند از جنس حماسهسرایی فردوسی در شاهنامه؛ او با گفتن داستان هر ربات کوشیده است در وجود این موجودات آهنین و سرد که نماد ماده هستند روح و معنا بدمد. لذا هر ربات یک قصه و روایت دارد و ما با دوربین برنامه به دورترین روستاها و شهرهای ایران سفر میکنیم، با اقوام ایرانی، فرهنگ، سنت، لباس و لهجهشان آشنا میشویم و نهایتا قصه و ماجرای تولید رباتشان را میشنویم. نکته مهم دیگر این قصهها فارغ از نشان دادن تنوع و تکثر، حرکت از منهای متکثر به سمت یک مای واحد است. ما در قصهها صرفا داستان روی هم گذاشتن چند قطعه آهن و فولاد را نمیشنویم، بلکه در واقع روایت دمیدن روح شدن و سیر شکل گیری یک مرغ از این سیمرغ آهنین را ادراک میکنیم. هر تیم در تلاش است تمام همت و سرمایه وجودی خود را به کار بگیرد تا موجودی را خلق کند که بتواند در این هماورد ملی صفآرایی کند. نکته اما اینجاست که وقتی این رباتها رو در روی هم قرار میگیرند گرچه در ظاهر در حال رقابتند، ولی در واقع درحال تشکیل یک مای جمعی هستند. مایی که برگرفته از روح حماسه ایرانی است؛ این ما همان سیمرغ باور به توان جوان ایرانی است که با اراده خود و با وجود تمام سختیها و فشارها میتواند پهلوانانه سنگلاخها را پشت سر گذاشته و به قله برسد.
ما در نبرد رباتها شاهد مبارزه پهلوانانهای که هیچ شکستی در آن راه ندارد، چرا که برآیند مدار حرکت همه شرکتکنندگان به سمت قله موفقیت است و هر سنگِ در مسیر نشانه درست بودن مسیر و تلاش بیشتر برای برداشتن گامهای بعدی است.در یک کلام نبرد رباتها به نحوی هنرمندانه توانسته است با پرداختن به قصه هر ربات، به این موجود آهنین سرد جان بدهد و با پیوند این قصهها با حماسههای شاهنامه از هر ربات، برای مخاطب، پهلوانی کوچک بسازد که شبیه مرغی از مرغان سیمرغ به دنبال یک مقصد نهاییاست که این مقصد همان قله باور، امید و موفقیت جوان ایرانی است.
منبع : ایلنا
















































