
بچهها دلیل زندگی مادر و پدرند و وقتی کار به جایی میرسد که بین معیشت و دلخوشی مجبوری اولی را انتخاب کنی تلخترین چهرهی هستی را به چشم دیدهای.
آگهیها را که بالا و پایین کنید، وسط فروش موبایل و مبل و لباس، ناگهان میرسید به چند کلمه که گلویتان را خشک میکند: «معاوضه اسباببازی سالم با برنج و روغن»، «عروسک در حد نو، فقط در برابر مواد غذایی». اینها دیگر بوی آگهی دستدومفروشی نمیدهد؛ شبیه مزایده تکههایی از کودکی است.
کسی که اسباببازی بچهاش را آگهی میکند یعنی آنقدر تحت فشار است که حاضر شده حق بازی و خوشحالی را با سیر شدن شکم معاوضه کند.
پشت هر کدام از این آگهیها، میشود خانوادهای را تصور کرد که یک جعبه اسباببازی پر دارند اما یخچالشان خالیست. به اینجا که میرسد انتخاب دردناکترین کار دنیاست؛ یا بچهات بازی کند، یا امشب سفرهتان چیزی داشته باشد.

این نوع آگهیها کمکم زیاد شده؛ از معاوضه عروسک با تخممرغ تا کتاب درسی با روغن و سهچرخه با برنج.
این تصاویر فقط احساسات را جریحهدار نمیکند، بلکه نشانه سقوط توان معیشتی طبقهای است که دیگر چیزی برای فروش ندارد جز وسایل شخصی و دنیای کوچک بچههایش.
آنچه در کتابهای تاریخ شبیه قصهای نوستالژیک از «کالا در برابر کالا» به نظر میرسد، امروز شکل دیگری پیدا کرده؛
وقتی در سال ۱۴۰۴، اسباببازی کودک در برابر چند قلم غذا قرار میگیرد، اسمش نوستالژی نیست، زنگ خطر است.
کودکی که امروز عروسکش را با برنج عوض میکند، چه اعتمادی به فردایی خواهد داشت که حتی حق بازیاش هم باید در بازار معامله شود؟
منبع : ایلنا
















































