ایالات متحده آمریکا زمانی تصمیم به حمله علیه ایران گرفت که تصور میکرد با کشوری روبهروست که در مدت کوتاهی میتوان آن را به تسلیم وادار کرد. برخی مقامات آمریکایی گمان داشتند که ایران به سرنوشتی مشابه ونزوئلا دچار خواهد شد و تنها چند روز برای تحقق اهداف آنان کافی است. بااینحال، روند جنگ نشان داد که این برآورد چندان واقعبینانه نبوده است.
در آغاز جنگ، مقامات آمریکایی از تغییر حاکمیت در ایران، نابودی ظرفیتهای هستهای و دستیابی به اهداف راهبردی سخن میگفتند؛ اما با گذشت زمان، اهداف اعلامی تغییر یافت و حتی موضوعاتی مانند باز شدن تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی مباحث تبدیل شد. این در حالی است که تنگه هرمز، بهدلیل نقش تعیینکنندهاش در اقتصاد جهانی و انتقال انرژی یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران محسوب میشود؛ قبل از جنگ آمریکا علیه ایران بسته نبود.
اکنون که دو طرف در فضای آتشبس و مذاکرات قرار دارند و از امکان توافق سخن میگویند، این پرسش مطرح میشود که آیا ایران و آمریکا بار دیگر وارد یک جنگ فراگیر خواهند شد؟
برای پاسخ به این پرسش، بایستی نگاههای مختلف به پدیده جنگ را بررسی کرد.
نگاه نخست: رویکرد سیاسی-عقلانی
در این رویکرد، دولتها پیش از ورود به جنگ، هزینهها و منافع آن را میسنجند و بر اساس محاسبه سود و زیان تصمیم میگیرند.
ایالات متحده پیش از آغاز جنگ تصور میکرد که در مدت چهار تا پنج روز به اهداف خود دست خواهد یافت و هزینههای جنگ محدود خواهد بود. از همین رو، منافع احتمالی جنگ را بیش از هزینههای آن ارزیابی میکرد. اما با طولانی شدن درگیری و آشکار شدن پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی آن، محاسبات اولیه تغییر کرد. آمریکا دریافت که جنگ با ایران میتواند به باتلاقی پرهزینه در خاورمیانه تبدیل شود؛ باتلاقی که خروج از آن آسان نخواهد بود. به همین دلیل، اکنون هزینههای ادامه جنگ را بیش از منافع آن میبیند.
در سوی دیگر، ایران نیز اگرچه آغازگر جنگ نبود و ناچار به دفاع از خود شد، اما تداوم درگیری هزینههای سنگینی بر اقتصاد کشور تحمیل کرده است. فشارهای اقتصادی، محدودیتهای تجاری ناشی از محاصره دریایی و اختلال در مبادلات منطقهای از جمله پیامدهای این وضعیت بودهاند. بنابراین ایران نیز در چارچوب منافع ملی، ادامه جنگ را مطلوب نمیداند و ترجیح میدهد از مسیرهای کمهزینهتر اهداف خود را دنبال کند.
نگاه دوم: رویکرد آخرالزمانی
این نگاه جنگ را صرفا بر اساس محاسبات مادی تحلیل نمیکند، بلکه آن را بخشی از سرنوشت تاریخی یا مأموریتی معنوی میداند. در چنین رویکردی، سود و زیان اقتصادی و سیاسی اهمیت کمتری پیدا میکند و اصل بر استمرار مبارزه است.
بااینحال، شواهد نشان میدهد که نه ایران و نه آمریکا در این جنگ بر اساس چنین منطقی عمل نکردهاند. ایران آغازگر جنگ نبود و پس از اعلام آتشبس نیز آمادگی خود را برای توقف درگیری نشان داد. آمریکا نیز با وجود آغاز حملات، پس از تحمل هزینههای جنگ، بیش از هر زمان دیگری خواهان پایان آن شد. از اینرو، نشانهای از غلبه نگاه آخرالزمانی بر تصمیمگیری دو طرف مشاهده نمیشود.
نگاه سوم: جنگ بهمثابه فاجعه عظیم
در این دیدگاه، جنگ ذاتا امری زیانبار تلقی میشود و فارغ از اهداف و انگیزهها، نتیجهای جز خسارت و ویرانی ندارد.
طبیعتا آمریکا را نمیتوان پیرو کامل این دیدگاه دانست؛ زیرا خود آغازگر جنگ بود. ایران نیز اگرچه خواهان آغاز جنگ نبود، اما در برابر حملات صورتگرفته دست به اقدامات متقابل زد و وارد عرصه نبرد شد. بنابراین هیچیک از دو طرف را نمیتوان به طور کامل در چارچوب این رویکرد تحلیل کرد.
جمعبندی
بررسی سه نگاه رایج به جنگ در ادبیات علم سیاست حاکی از آن است که رفتار ایران و آمریکا بیش از هر چیز با رویکرد سیاسی _ عقلانی قابل توضیح است. هر دو طرف اکنون درک روشنتری از هزینهها و پیامدهای یک رویارویی گسترده دارند و تصمیمات خود را بر مبنای محاسبه سود و زیان اتخاذ میکنند.
از همین رو، میتوان انتظار داشت که احتمال بازگشت دو کشور به یک جنگ فراگیر و طولانیمدت کاهش یافته باشد. هرچند تنشها، رقابتها و حتی درگیریهای محدود همچنان ممکن است ادامه پیدا کنند، اما منطق هزینه _ فایده حاکم بر رفتار دو طرف، چشمانداز آغاز دوباره یک جنگ تمامعیار را کمرنگتر از گذشته نشان میدهد.
هاجر سرداری، دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه شیراز*
انتهای یادداشت/



















































