
بهمن سال 67 بود. تهرانی که نفسهایش در مه یخزدهی زمستان گم میشد و جهانی که از غرور «آزادی بیان» سرمست بود، هنوز در سکوتی بیخبر غوطه میخورد. اما صبحی از جماران برخاست که جهان را از خوابِ غفلت تکان داد. از سکوت اتاقی ساده، فتوایی منتشر شد که لرزهاش تا دورترین مرزهای زمین دوید؛ فتوایی که نه از خشمِ زودگذر، بلکه از عمقِ ایمان و صلابت باور آمده بود. مردی که از فراسوی باورها میآمد، حکم ارتداد صادر کرده بود. اما برای چه کسی؟
در آن روزها، نامی بر زبانها افتاد که تا پیش از آن جز برای نویسندگان انگلیسی آشنا نبود: سلمان رشدی. مردی که در میان سطرهای کتابی به نام « آیات شیطانی»، واژه را به زخم بدل کرد، و خیال را به بیحرمتی. جهانِ غرب از جسارتش گفت، از «حقِ نویسنده برای پرسیدن»، اما در دل امتِ مسلمان، این پرسش در گرفت: آیا آزادیِ بیمرز، مجوز عبور از حرمت پیامبری است که اخلاق را به جهان هدیه کرد؟

در جهان اسلام اما قلمی دیگر قامت برافراشت. امام خمینی، روحی که سالها طوفانهای تاریخ را هدایت کرده بود، فتوا داد. فتوایی که در ظاهر حکمی فقهی بود، اما در باطن نغمهای از بیداری.
امام خمینی «ره» حکم ارتداد سلمان رشدی را صادر کرد. حکمی که میگفت اگر قلم از ایمان تهی شود، دیگر قلم نیست، خنجر است.
ناشرانِ مغرور غربی کتاب را پنهان کردند، سیاستمداران از «آزادی» گفتند، و مسلمانان از «عزت». دو واژه در برابر هم ایستادند: بیان و ایمان. و در میان این دو، تاریخ ورق خورد.
اما این ماجرا فقط یک حکم نبود، یک روایت اخلاقی بود. از آن پس، سلمان رشدی در حصارخانهها پنهان شد؛ با مأموران امنیتی، با سایههایی که حتی در خواب آرامش را از او ربودند. و هر بار که نامش در رسانهها آمد، جهان دوباره به یاد آن روز افتاد: روزی که آزادی، آیینهای در برابر خود دید و پرسید: آیا من هنوز «آزاد»م، وقتی از احترام تهیام؟
۲۵ بهمن فقط یادآور یک تصمیم نیست. یادآور لحظهای است که اسلام صدای خود را در غوغای تمدن غربی باز یافت. لحظهای که قلمها فهمیدند، هر واژهای مسئولیتی با خود دارد، و هر نویسندهای وارث تقدس نوشتن است.
امروز که بیش از سه دهه از آن فتوا میگذرد، نام رشدی هنوز بر صفحهها میلرزد، و فتوای آن پیرِ روشنضمیر، همچنان در حافظهی تاریخ طنین دارد.
دیگر بحث تنها بر سر یک کتاب نیست؛ بر سر کرامت است، بر سر معنای آزادی، بر سر حدیثی که میگوید: «قلم، اگر به نام خدا نچرخد، بسان تیغی بیپرواست.»
و شاید راز ماندگاری آن فتوا همین باشد..
که از جنس خشم نبود، از جنس عشق بود؛ عشقی به ساحت پیامبر، به آبروی واژه، به باور انسان به قداست حقیقت.
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































