
باشگاه خبرنگاران جوان - یکی از مهمترین چهرهها در تاریخ ایران باستان، زرتشت، پیامبر و راهنمای ایرانی، است. تولد و رشدونِمو این پیامبر ایرانی داستان بسیار جالبی دارد.
نام زرتشت نهتنها در ایران که در سراسر جهان نامی آشنا به شمار میرود. گواه این مطلب را باید ارجاعاتی دانست که در طول تاریخ به وی داده شده است. زرتشت یکی از کهنترین پیامبران تاریخ جهان است که نحله فکری وی تاثیر بسیاری داشته است.
مطابق با اساطیر ایران، تولد زرتشت در سه هزار سال پایانی جهان اتفاق میافتد. ازاینرو، تولد او افزونبر اهمیتی که ازمنظر دینی دارد، ازنظر اساطیری نیز حائز اهمیت است.
یونانیان زرتشت را بزرگترین فرزانه ایرانی میدانستند. نقل است که افلاطون قصد داشته تا برای برای شاگردی نزد مغانی که تحتتعلیم زرتشت بودهاند برود. همچنین حکایتی است که سقراط نیز مدتی را به شاگردی مغان ایرانی سپری کرده است. بههرحال، چه این حکایات حقیقی باشند و چه نباشند، میتوان فهمید که آوازه زرتشت تنها به فلات ایران خلاصه نمیشده است.
نطفۀ زرتشت از فره ایزدی جدا شد و پساز گذشت از آسمانها و زمین باعث لقاحِ دختری ۱۵ساله -۱۵سالگی سن آرمانی در اساطیر ایران است- شد. فره ایزدیِ زرتشت، دختر را مشحون از نور کرد و پدرِ دختر که فکر میکرد که دیوها دخترش را از راه بهدر کردهاند، وی را از خانه بیرون کرد. فرشتگان، زرتشت را از طریق گیاه «هوم» به مادرش منتقل کردند و تن وی را با هوم و شیر درآمیختند.
هنگام تولد زرتشت، همه گیاهان و آبها و خلاصه هرآنچه در زمین و آسمان بود، خوشحال شدند. بااینحال، دیوان که از تولد وی در هراس بودند، بارها سعی کردند تا مادر و پدر زرتشت را فریب بدهند. زرتشت بهمحض تولد لبخند زد و خانهای را که در آن به دنیا آمده بود سرشار از نور کرد. مطابق با آموزههای دین زرتشتی، زرتشت از بدو تولد توانایی همسخنی با اهورامزدا را داشت.
زرتشت از همان روزهای کودکی از ماموریتی که داشت آگاه بود و ازاینرو خودش را مزداپرست نامید. بااینهمه، مسیر برای وی چندان هم آسان نبود. بارهاوبارها مورد توطئه دیوها قرار گرفت و حتی در روزگاری که نوزاد بود، جادوگری تلاش کرد تا با فشار دادن سر او، وی را به قتل برساند. بههرحال، توطئههایی که علیه او وجود داشتند، همگی با یاری ایزدان از بین رفتند و زرتشت بهسلامت از مسیر صعبالعبورِ رسالت گذشت.
زرتشت مدتی را به خلوتگزینی و انزوا پرداخت و درنهایت در سیسالگی برای نخستین بار به کشف و شهود رسید. روزی درحالیکه به رودخانه رفته بود تا برای فشردن گیاهِ هوم آب پاک بیاورد، شخصیتی مینویی را دربرابر خود دید و این موجود مینویی، زرتشت را بههمراه خود بهنزد امشاسپندان برد. زرتشت در بهشت در نزدیکی امشاسپندان نشست و قواعد دینی را از آنان آموخت.
درادامه زرتشت به ابلاغ آموزههایش پرداخت. بهطبع مردم در روزهای ابتداییِ رسالت، وی را پس زدند و دیوانه خطاب کردند. بااینحال، با پشتیبانی اهورامزدا، زرتشت موفق شد تا مردم را با آنچه آموخته بود آشنا سازد و بهاینشکل نخستین گامها را بهسوی انجام وظایفِ رسالتِ خویش برداشت.
یکی از مهمترین نقطهعطفها در مسیر رسالتِ زرتشت، زمانی بود که برای دعوت از گشتاسب به قصر او رفت. جادوگرانی که در دربار گشتاسب بودند، سه روز تمام را با زرتشت به مجادله نشستند و درنهایت فروغ علم زرتشت، گشتاسب را نیز تحتتاثیر قرار داد. بااینحال، با توطئه جادوگران، زرتشت به زندان افتاد.
چندی بعد اسب محبوب شاه بیمار شد و همگان در چارهجویی این مشکل درماندند. زرتشت پذیرفت تا سلامتی اسب را دراِزای چهار شرط برگرداند: اول اینکه شاه به دین وی ایمان بیاورد؛ دوم اینکه شاهزاده جنگجو، یعنی اسفندیار، در دفاع از دین بِهی مبارزه کند؛ سوم اینکه ملکه نیز به آیین زرتشت ایمان بیاورد؛ و درنهایت، شرط چهارم نیز اینکه نام همه افرادی که علیه زرتشت توطئه کرده بودند افشا شود. جالب است بدانید که اسفندیار برای دفاع از دین بِهی رویینتن شد.
بههرحال، زرتشت مسیر سختی را پیمود و درنهایت موفق شد تا مردم را به آیینی که خواست اهورامزدا بود دربیاورد.
منبع: فرارو

















































