به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، در حالی که هژمونی ایدئولوژیک و مادی بلوک غرب بهتدریج رو به افول میگذارد، نظم نوینی با ماهیت چندقطبی در حال تکوین است.
این دگرگونی بنیادین محصول نوسانات مقطعی نیست، بلکه ریشه در یک گذار ساختاری عمیق دارد؛ به این معنا که قدرت در عرصه جهانی به گونهای گریزناپذیر در حال توزیع و تمرکززدایی است.
همزمان، گذار تاریخی از جامعه صنعتی به دوران اقتصاد دیجیتال، ستونهای دموکراسیهای لیبرال را ــ که برای چندین دهه ستون فقرات حکمرانی جهانی به شمار میرفتند ــ دچار لرزش کرده است.
فرآیند گسترده خودکارسازی و سازوکارهای تجارت آزاد، قرارداد اجتماعی دیرینه برآمده از عصر مدرنیته صنعتی را با فرسایش مواجه ساخته است. در اثر این روند، طبقات متوسط جوامع غربی و جریانهای میانهروی سیاسی حامی جهانگرایی، انسجام و نفوذ پیشین خود را تا حد زیادی از دست دادهاند.
تلاقی این دو روند ساختاری، شکافهای راهبردی میان قدرتهای نوظهور و سنتی را تشدید کرده و به فرسایش نهادها و معاهدات بینالمللی منجر شده است؛ وضعیتی که امکان ایجاد اجماع بر سر مسائل مبرم بینالمللی را بیش از هر زمانی پیچیده میکند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بیش از آنکه عامل آشفتگی کنونی و خشم ضدساختار سیاسی باشد، نشانه و محصول آن است. ترامپ و دیگر پوپولیستها وعده میدهند نظم لیبرال قدیمی را از میان بردارند، اما در عین حال نه مهارت لازم و نه تمایل کافی برای ساختن نظم جدیدی دارند که قرار است جایگزین آن شود.
بنابراین، بازسازی نظم جهانی نیازمند درک این واقعیت است که هیچ مدلی نمیتواند به شیوه دستوری و از بالا تحمیل گردد؛ نقطه عزیمت این مدل باید پذیرش اهمیت آرایش جدید درون مناطق باشد.
در این چارچوب، پراکندگی جغرافیای قدرت ایجاب میکند که کانونهای تصمیمگیری چندلایه شوند و ابتکار عمل ژئوپلیتیک باید از سطوح منطقهای و با تکیه بر اشتراکات زیستمحیطی، تجاری و تمدنی شکل بگیرد. جهان چندقطبی در جستوجوی تعادل …



































































































































