رد درخواست عربستان ممکن است بیش از آنکه نشانه ضعف ایالات متحده باشد، بخشی از سیاست تقسیم بار امنیتی و انتقال هزینه بحران به بازیگران دیگر باشد. واشنگتن با خودداری از ورود مستقیم به جنگی فرسایشی، در عین حال میتواند عربستان، چین و حتی اسرائیل را به ایفای نقش فعالتر در مدیریت بحران سوق دهد. توهم پیروزی
مخالفت ایالات متحده آمریکا با حمله مستقیم به مواضع حوثیها ممکن است در تهران و برخی پایتختهای منطقه بهعنوان یک اتفاق مهم در روابط واشنگتن _ ریاض در نظر گرفته شود و این تفکر سایر پیامدهای مهم این تصمیم را نادیده میگیرد. در نتیجه تشدید بحران در یمن لزوماً به معنای تقویت موقعیت ایران نیست.
در صورت هدف قرار گرفتن دوباره تأسیسات آرامکو، زیرساختهای انرژی عربستان یا مسیرهای صادراتی نفت در دریای سرخ و بابالمندب، ایران در شرایطی قرار ندارد که بتواند از افزایش قیمت جهانی نفت بهرهبرداری مؤثری کند. محاصره دریایی و تحریمها، امکان تبدیل افزایش قیمت جهانی به درآمد پایدار و قابل استفاده را برای تهران محدود میکند. بنابراین، بحران انرژی در این سطح، بیش از آنکه یک فرصت اقتصادی برای ایران باشد، میتواند هزینههای سیاسی و امنیتی آن را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه افزایش قیمت نفت، بلکه تعیین مسئول بحران، مسیرهای واکنش بینالمللی و میزان فشاری است که شرکای ایران برای مهار حوثیها بر تهران وارد خواهند کرد. به این جهت پیامدهای این تصمیم را می توان در بخش های زیر تحلیل نمود؛ تله ژئواکونومیک برای چین
چین مهمترین طرف تجاری در معرض آسیب از بیثباتی مسیرهای انرژی خلیج فارس است. بخش قابل توجهی از نفت وارداتی این کشور از خاورمیانه تأمین میشود و انتقال آن به بازار چین به امنیت چند گلوگاه دریایی، از جمله تنگه هرمز و بابالمندب، وابسته است. …















































































































































