در آن روز تاریخی اتوبوسها یکییکی از راه میرسیدند. صدای هلهله و شادی در فضا میپیچید. مادرانی با گل در دست به استقبال فرزندانشان میرفتند و پدرانی که قامتشان از سالها انتظار خمیده بود، با دیدن عزیزانشان دوباره قد راست میکردند.
فرزندانی که پدر را سالها تنها در قاب عکس دیده بودند، با چشمانی اشکآلود خود را در آغوش او میانداختند؛ آغوشی که پس از سالها انتظار، دوباره بوی خانه و پدر میداد.
آن روز، روز اشک و لبخند بود؛ اشک از رنج سالهای جدایی و لبخند از شیرینی آزادی و دیدار.
آزادگان آمدند؛ با لباسهایی ساده، اما با قلبهایی بزرگتر از دنیا. آنان تنها جسم خود را از پشت میلههای اسارت به خانه نیاوردند؛ بلکه عزت، ایمان، صبر و آزادگی ملت ایران را نیز با خود به میهن بازگرداندند.
اسرای سرافراز ایرانی از چند نقطه مرزی با تشریفات وارد کشور شدند و نخستین واکنش آنان بوسه بر خاک ایران و ریختن اشک شوق بود. مبادله گروهی اسیران و بازتاب بازگشت آزادگان به میهن
در پی پذیرش قطعنامه و پایان یافتن جنگ، ارتش عراق به رغم قبول قطعنامه 598 پیش از ایران، شتابزده دست به تحرکات نظامی گسترده ای زده و حدود 10 هزار نفر از نیروهای ایرانی را به اسارت میگیرد تا به سطح برابری تعداد اسیران نزدیک شود.
با برقراری آتش بس، به منظور اجرای بندهای قطعنامه 598، کمیته های مختلفی زیر نظر سازمان ملل تشکیل شده و با هدایت نماینده دبیرکل سازمان ملل، مذاکرات صلح آغاز میشود. اما با کارشکنیهای طرف عراقی راه به جایی نمیبرد ومذاکرات پس از دو هفته به شکست میانجامد. در همین ایام و هنگام مذاکرات و در شرایطی که آتش بس به اجرا درآمده و نفرات ارتش ایران بدون سلاح در منطقه حضور داشتند، ارتش بعث عراق در اقدامی غافلگیرانه و مغایر با تمامی موازین بین المللی 600 نفر دیگر از افراد ارتش ایران را محاصره و به اسارت درآورد تا بتواند در مذاکرات صلح امتیاز بگیرد. …

















































































































































