مسیر زندگی اما او را از پشت میزهای خاکستری کارمندی به قلب سالنهای نمایش رساند؛ مسیری که در آن، خبری از فرش قرمز نبود و پیش از دیدهشدن و تشویق، با چالشها و موانع مختلف، از جمله نگاههای جنسیتزده، روبهرو شد. حالا این عکاس از تجربه سالها عکاسی تئاتر میگوید؛ از دشواریهای شروع، موانع مسیر و دوربینی که به گفته خودش قیمتش به اندازه یک ماشین است. روایتی از زنی که هنوز معتقد است مهمترین کارش، ثبت جادوی صحنه برای کسانی است که شاید فرصت دیدنش را نداشته باشند.
عکاسی تئاتر عشق من بود و هست
قصه مریم از جایی شروع میشود که اصلا انتظارش را نداشت. نه در یک کارگاه تخصصی یا یک تصمیم برنامهریزیشده که در یک جشن تولد دوستانه. او درباره این نقطه عطف غیرمنتظره میگوید: «واقعیتش من یک روز سر کار بودم که یکی از همکاران و دوستان صمیمیام به من گفت: «مریم دقت کردی عکسهایی که تو توی تولدها و مراسمها میگیری با عکسهای بقیه چقدر فرق داره؟ دقت کردی چقدر قشنگ عکس میگیری؟ من واقعا تا آن روز به این موضوع فکر نکرده بودم.»
این تلنگر ساده، جرقهای بود که آتشی بزرگ را روشن کرد. دوستش عکسها را کنار هم گذاشت و به او نشان داد که چگونه نگاهش به جزئیات، کادربندیهایش و زاویه دیدش، عکسهایش را متمایز میکند. رحمانی با لبخند ادامه میدهد: «دوستم میگفت عکسهای تو انگار امضا دارد. ما در محل کار رسمی داریم که برای متولدین هر ماه یک جشن کوچک میگیریم. همان دوست رفت و یک کلاس عکاسی نزدیک محل کارم پیدا کرد تا بهانه راه دور بودن را نداشته باشم. به کمک یک دوست دیگر هم دوربینی خریدم و اینطور شد که کلاسهای مقدماتی را شروع کردم.»
…
































































