محله بروبیا
نوشابه، شمع، صابون و تنباکو، چیزهای مشترک همه بقالیهاست. بقال محله ما قرص استامینوفن هم دارد؛ معنی واقعی وجود شیر مرغ تا جان آدمیزاد است. اما یک چیز مشترکتر دیگر هم وجود دارد و آن منش بقالهاست.
بقالی یعنی قلب تپنده محله. قلبی که اخبار و احوال اهالی محل در رگهایش جریان دارد. اما اگر بقالی قلب تپنده محله باشد، مسجد مغز محله است. مشکلات مردم، درددلها و گرفتاریها آنجا حل میشود. عیادت دستهجمعی از بیمار محله و دیدن حاجی و کربلاییها را اهالی مسجد محل با هم بهجا میآورند. تابستانها منجوق و ملیله و کامپیوتر به بچهها یاد میدهد و شبهای ماه رمضان انگار دورهمی خانواده محل را برگزار میکند.
محله خیلی خاصیتهای دیگر دارد. گلچینش را بخواهم در یکی، دو جمله بگویم میشود اینکه اعضای محله از هم خبر دارند، نسبت به هم بیاعتنا نیستند. مثل ربات صبح نمیروند بیرون و شب بخزند توی خانههایشان. محله زنده است.
دوشنبه پیش رفته بودیم بازدید یکی از محلههای شهر شیراز. نه بهخاطر اینکه محله اینهمه خاصیت دارد؛ بهخاطر اینکه آنجا بمباران شده بود. آن چیزی که رسانهایها به آن میگویند روایت اول، اینگونه به گوش ما رسید: «دنبال شخص خاصی میگشتند که همزمان اینجا و میدان امامحسین (ع) را زدند.» ولی روایتهای بعدی میگفت شاید بهخاطر ماشینهای شهرداری فکر کردند اینجا خبری هست، یا واقعاً نیتشان زدن پایگاه اورژانس بوده و این چیزها. …

































































