بومباورک استدلال میکند که مارکس در جلد نخست «سرمایه»، ارزش را بر پایه کار اجتماعی توضیح میدهد، اما در جلد سوم با طرح مفهوم «قیمت تولید» با نظریه پیشین خود دچار تناقض میشود. در مقابل، مارکس و هیلفردینگ این تفاوت را نه تناقض، بلکه تعدیلی در سطح بازار میدانند که در آن نرخ سود متوسط، قیمتهای تولید را شکل میدهد.
در نظریه مارکس، سرمایه ثابت تنها ارزش موجود را به کالاهای جدید منتقل میکند، درحالیکه کار زنده ارزش جدید و ارزش اضافی خلق میکند. با افزایش سهم سرمایه ثابت، ترکیب ارگانیک سرمایه نیز افزایش مییابد، اما کار زنده همچنان سرچشمه ارزش جدید باقی میماند.
در نهایت، این اختلاف به دو جهانبینی متفاوت بازمیگردد؛ بومباورک از فرد و ترجیحات ذهنی آغاز میکند و مارکس از جامعه و روابط تولیدی آغاز میکند.
در چهارمین قسمت از برنامه «D Book»، با محمود صدری، مترجم کتاب گفت و گو کردهایم.
لینک نسخه کامل در یوتیوب (https://youtu.be/0GgDrgxdYus) این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد


























































![[محمد طاهری] تصویب کنوانسیون خزر؛ حافظ منافع ملی؟](/news/u/2026-08-25/ettelaat-o8a5a.jpg)

![[کیومرث کرمانشاهی] پشت نقاب تراستیها!](/news/u/2026-08-25/ettelaat-bamst.jpg)




