تصاویر دوربینهای مداربسته اطراف محل جنایت مورد بازبینی قرار گرفت و تصویر متهم به دست آمد. زمانی که تصویر مرد جوان به همسر مقتول نشان داده شد، در کمال ناباوری گفت: این پدرام، پسرمان است.
با به دست آمدن هویت متهم، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت راهی خانه پدرام شدند. اما قبل از رسیدن به خانهاش، او گریخته بود. در حالی که تحقیقات ادامه داشت، کارآگاهان در بررسیها دریافتند که پدرام از کشور خارج شده است بنابراین بلافاصله مکاتبات با پلیس بینالملل آغاز شد و مدتی بعد خبر رسید پدرام از سوی پلیس ترکیه به ایران برگردانده شده است. با این سرنخ، کارآگاهان جنایی، متهم را در فرودگاه دستگیر و به اداره آگاهی منتقل کردند.
مرد جوان به شرح ماجرای زندگیاش پرداخت و همه آنچه که مسیر زندگیاش را تغییر داد و او را به قاتل پدرش تبدیل کرد شرح داد:
از وقتی خودم را شناختم، متوجه شدم پدرم محبتی به من و مادرم ندارد با اینکه تنها فرزند خانواده بودم اما انگار پدرم از من خوشش نمیآمد. هر چه بزرگتر میشدم، فاصله ما بیشتر میشد؛ پدرم فقط به فکر پول درآوردن بود اما من و مادرم سهمی از این پول نداشتیم. خانهای که خریده بودند نصفش به نام مادرم بود اما پدرم به این بهانه که میخواهد خانه را بفروشد و با پول آن یک خانه و یک مغازه برای مادرم بخرد، خانه را به نام خودش کرد تا مثلاً کارهای فروش آن را انجام دهد اما وقتی خانه به نامش شد نه آن را فروخت نه خانه و مغازه دیگری خرید. فقط آن نصف خانه را از دست مادرم درآورد. از همان دوران کودکی و نوجوانی متوجه فریبکاریهای پدرم شده بودم به همین خاطر سعی کردم روی پای خودم بایستم و پولدار شوم.
شغلت چه بود؟ …



























































































































