این روزها ظاهراً فرمول سادهای برای اینفلوئنسرهای کمدی اینستاگرامی فارسی پیدا شده است: یک مرد را زن کنید و بعد زنها را مسخره کنید و عجیب اینکه هنوز اسمش را «طنز» میگذارند. اما یک سؤال ساده وجود دارد: این آدمها دقیقاً دارند چه چیزی را مسخره میکنند؟ زن را؟ یا تصویری را که خودشان از زن در ذهن دارند؟
لایک، سیگار عصر جدید
البته فقط مسئله این نیست که یک مرد لباس زنانه پوشیده است چون این اتفاق در تاریخ نمایش و سینما بارها افتاده و ذاتاً نه توهینآمیز است و نه عجیب.
مسئله این است که در بخش قابل توجهی از این ویدئوها، خودِ زن بودن تبدیل به شوخی شده است، یعنی اگر قرار باشد یک زن را تصویر کنیم، معمولاً باید چه شکلی باشد؟
صدایش نازک باشد، زیاد حرف بزند غیبت کند، حسود باشد، به ظاهرش اهمیت افراطی بدهد، درباره شوهرش غر بزند، نگران حجابش باشد، برای خرید ذوق کند و احتمالا با زنهای دیگر چشموهمچشمی داشته باشد و البته کمی هم لوس باشد.
حالا همین مجموعه را میدهند دست یک مرد، لباس زنانه تنش میکنند و انتظار دارند مخاطب از شدت خنده منفجر شود. چون ظاهراً زن بودن، خودش یک جوک آماده است. اما چیزی که تحویل مخاطب میدهند نه طنز است، نه حتی شوخی؛ یک نمایش تهوعآور از کلیشههای پوسیدهای است که آنقدر بیمزهاند که آدم بعد از چند ثانیه بیشتر دلش میخواهد بالا بیاورد تا بخندد.
البته که اسم این طنز اجتماعی نیست؛ استفاده از یک مشت کلیشه آماده برای تولید محتوای ارزان است و مشکل دقیقاً از همینجا شروع میشود، طنز قرار است چیزی را بزرگنمایی کند تا ما به یک تناقض بخندیم. اما اینجا اصلا چیزی برای کشف کردن وجود ندارد. کمدین از قبل میداند مخاطب چه تصویری از «زن» دارد. …































































