دیپلماسی ایرانی: بازتعریف سیاست خارجی از منظر منافع، حقوق و کرامت شهروندان سیاست خارجی معمولاً با مفاهیمی چون امنیت ملی، منافع ملی، قدرت، بازدارندگی، استقلال، ائتلاف، تحریم، مذاکره و روابط بینالملل تعریف میشود. در میان این واژگان راهبردی، پرسشی بنیادین اغلب به حاشیه رانده میشود: شهروند ایرانی در سیاست خارجی کجاست؟
هر تصمیم سیاست خارجی، حتی اگر در سطح روابط میان دولتها اتخاذ شود، سرانجام در زندگی انسانها؛ در قیمت کالاها، فرصتهای شغلی، ارزش پول ملی، امکان تجارت، دسترسی به فناوری، امکان سفر و مهاجرت، امنیت خانوادهها، کیفیت آموزش و بهداشت، و حتی امید به آینده بازتاب مییابد.
سیاست خارجی را نمیتوان صرفاً رابطهای میان دولتها دانست. هنگامی که این سیاست با جنگ، تحریم، توافق، تجارت، مهاجرت یا انزوای بینالمللی گره میخورد، مستقیماً به زندگی شهروندان تبدیل میشود.
اکنون که جنگ و تحریم بر زندگی و سرنوشت شهروندان ایرانی سایه افکنده، یکی از پرسشهای اساسی اندیشه سیاسی معاصر ایران این است: آیا شهروند صرفاً موضوع سیاست خارجی است یا باید یکی از معیارهای اصلی ارزیابی آن نیز باشد؟ جریان انسانگرای شهروندی در پاسخ به این پرسش، بر ضرورت قرار دادن مفهوم «شهروند» در مرکز بحث سیاست خارجی تأکید میکند. سیاست خارجی برای چه کسی است؟ دولتها دارای مرز، سرزمین، ارتش، نهادهای دیپلماتیک و منافع راهبردی هستند؛ اما دولت بهخودیخود هدف نهایی سیاست عمومی نیست.
در نگاه انسانمحور، دولت وسیلهای برای تأمین امنیت، آزادی، رفاه، کرامت و حقوق انسانهاست. بنابراین «منافع ملی» نیز نباید مفهومی جدا از زندگی مردم تلقی شود. اگر تصمیمی خارجی قدرت دولت را افزایش دهد اما همزمان امنیت، رفاه، آزادی و فرصتهای زندگی شهروندان را بهشدت کاهش دهد، جامعه حق دارد درباره هزینهها و پیامدهای آن پرسش کند. این نگاه به معنای نفی امنیت ملی یا منافع کشور نیست؛ بلکه تلاش میکند مفهوم منافع ملی را به زندگی واقعی مردم پیوند دهد. کشور بدون شهروند معنا ندارد و امنیت ملی بدون امنیت انسانی کامل نیست.
تحریم؛ مسئلهای فراتر از اختلاف دولتها …


































































































































































