«قصههای مجید» اقتباسی از داستانهای هوشنگ مرادی کرمانی بود، اما پوراحمد صرفاً داستانهای کتاب را به تصویر نکشید. او جهان داستان را به تجربهای سینمایی و بومی بدل کرد، تجربهای که در آن، نوجوانی مجید میتوانست بازتابی از نوجوانی بسیاری از همنسلان او باشد. نکته قابل تأمل اینکه در کتاب، داستان در کرمان میگذرد، اما پوراحمد آن را به اصفهان برد. این جابهجایی جغرافیایی نهتنها به روح قصه لطمه نزد، بلکه نشان داد تجربه نوجوانی در آن سالها، با وجود تفاوتهای فرهنگی و لهجهها و خردهفرهنگهای محلی، اشتراکات فراوانی داشت.
مجید در جهانی زندگی میکند که امکانات و انتخابهایش محدود است. خانه و مدرسه، تقریباً تمام قلمرو زندگی او را تشکیل میدهند و در همین محدوده کوچک، مجموعهای از رؤیاها، ناکامیها، شیطنتها، ترسها و میل به استقلال شکل میگیرد. شاید نوجوان امروز که در جهانی مملو از ارتباطات، انتخابها و دسترسیهای گسترده زندگی میکند، به دشواری بتواند همه مختصات زیست مجید را درک کند. اما همین فاصله، ارزش بازبینی این مجموعه را بیشتر میکند، چراکه «قصههای مجید» فقط درباره آن چیزی نیست که یک نوجوان داشته، بلکه درباره چیزهایی هم هست که نداشته و با وجود آنها تلاش کرده جهان خودش را بسازد.
از این منظر، مجید را میتوان نمادی از نوجوانی نسلی دانست که در فضای پساجنگ و آغاز دوران سازندگی، با تغییرات اجتماعی و فرهنگی تازهای مواجه شد. جامعهای که بهتدریج نشانههای تضاد میان سنت و مدرنیته در آن آشکار میشد، برای نوجوانی که خود در حال عبور از مرحله کودکی به بزرگسالی بود، تجربهای دوگانه میساخت: … …



































































































































































