قیمت طلا امروز




 صنایع دستی قم

 سایت تابناک / ۵ ساعت قبل

بازاری برای صبورها/ از خیابان جمهوری تا ترافیک عباس‌آباد؛ چه بر سر جمعه‌بازار پروانه آمد؟

جمعه‌بازار پروانه که روزگاری در قلب تپنده شهر به هنر و صنایع‌دستی پناه می‌داد، اکنون در اراضی عباس‌آباد در دام ترافیک و بی‌راهی اسیر شده است. این موضوع نه تن...
 بازاری برای صبورها/ از خیابان جمهوری تا ترافیک عباس‌آباد؛ چه بر سر جمعه‌بازار پروانه آمد؟
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، ساعت ۸ صبح جمعه، زمانی که تهران هنوز در خمیازه‌ کش‌دار یک روز تعطیل است، در مسیرهای منتهی به باغ هنر اراضی عباس‌آباد، گویی موتور تپنده‌ شهری، زودتر از موعد روشن شده است. آفتاب مرداد هنوز به اوج بی‌رحمی‌اش نرسیده، اما گرمای سیمانی این پهنه‌ بزرگ، از همین حالا از کف آسفالت بلند می‌شود.   وقتی به حاشیه‌ این پهنه‌ فرهنگی، حوالی باغ هنر و باغ کتاب رسیدم، اولین چیزی که در برابرم بود، نه غرفه‌های رنگارنگ جمعه‌بازار، بلکه قفل ترافیکی ماشین‌هایی بود که برای جای پارک می‌جنگیدند. اینجا خبری از یک بافت دنج و آرام برای خرید از غرفه‌ها نیست. جمعه‌بازار پروانه که روزگاری در قلب تپنده‌ مرکز شهر تهران در خیابان جمهوری، پناهگاه علاقه‌مندان به هنر، صنایع دستی و اشیاء آنتیک و با اصالت بود، از زمستان سال ۱۳۹۹ و در پی بحران‌های دوران همه‌گیری کرونا، از آن بافت آشنا رانده شد تا در اراضی عباس‌آباد، هویت تازه‌ای را امتحان کند.     اما این انتقال، به‌جای آنکه به بازار فرصتی برای شکوفایی در فضایی وسیع‌تر بدهد، گویی او را به میان تلاطم ترافیک و دشواری‌های دسترسی کشانده است. حداقل نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه زمان لازم است تا شاید در یکی از گوشه‌وکنارهای دورتر، جای پارکی پیدا شود. خودروها سردرگم، برخی به ناچار دوبله پارک کرده‌اند و این‌گونه، کلاف ترافیک صبحگاهی، گره‌کورتر از همیشه می‌شود.   رزیتا، یکی از شهروندان که کلافگی از چهره‌اش پیداست، همان‌طور که با دستمال عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کند، می‌گوید: «معلوم نیست بقیه کی می‌آیند! من هر موقع آمدم ترافیک بوده؛ هم ۷ صبح که خیالم راحت بود زود آمدم، هم ۹ و ۱۱. اصلا ساعت مهم نیست. تازه برگشت هم که داستان خودش را دارد؛ انگار از هفت‌خان رستم رد می‌شوی.»     از جای پارک تا رسیدن به قلب غرفه‌ها، خودش یک مسیر نفس‌گیر است. قدم زنان در هوای گرم ۳۰ مرداد به سمت غرفه‌ها راه افتادم. در این راه با زن جوانی که با دخترک ۷-۸ ساله و مادر میانسالش خسته و بی‌رمق از پیاده‌روی طولانی به سمت غرفه‌ها رسیده، همسیر شدم. او می‌گوید: «با ماشین از سمت نواب آمدم که زود برسم، ولی از وقتی ماشین را پارک کردم تا اینجا بیایم، خودش یه راه بود! اگر می‌دانستم وضعیت این‌چنین است و باید در این گرما این‌همه پیاده‌روی کنیم، عمراً چنین ریسکی می‌کردم.»   وقتی به غرفه‌ها می‌رسم، با علی که انواع اکسسوری می‌فروشد صحبت می‌کنم؛ کسی که بخشی از پشت‌صحنه‌ طاقت‌فرسای این بازار است. او از سختی‌هایی می‌گوید که مشتری گذری کمتر می‌بیند: «برخی از همکاران ما ساعت ۳ یا ۴ صبح اینجا می‌آیند. تصور کنید در این پهنه‌ باز، بدون سایه‌بان‌های استاندارد و زیر باد و باران فصل سرد یا آفتاب سوزان تابستان، اینجا چقدر آزاردهنده است. ای کاش محل این بازار را تغییر می دانند و آن را به مکانی منتقل می‌کردند که هم حداقل سایه‌بانی مناسب و استاندار در برابر سرما و گرما برایمان فراهم شود و هم اینقدر مردم گرفتار ترافیک نشوند.»     رویا، زن جوانی که برای کارگاه خیاطی‌اش ابزار و پارچه تهیه می‌کند، نگاه دقیق‌تری به مشکل دارد. او می‌گوید که «علاقه‌مندان به پروانه خودشان را هر طور شده به بازار می‌رسانند، اما اینجا هیچ امکانات حداقلی وجود ندارد. سرویس بهداشتی تا غرفه‌ها فاصله‌اش آن‌قدر زیاد است که عملاً خرید را نیمه‌کاره می‌گذارد. در سرما و گرما، بدون پناه، ادامه‌ خرید برای کسی که سالمند یا بچه همراهش است، غیرممکن می‌شود. اینکه تاکنون فکری برای این قضیه نشده جای تعجب دارد. نمی گویم به خیابان جمهوری و محل قبلی بازار ولی به جای بهتر امکان انتقال بازار است. پایتخت کم لوکیشن و محل مناسب برای برگزاری روزبازار در حجم و وسعت پروانه ندارد»   با وجود تمام این «آزمون‌های صبر» برای غرفه داران و خریداران اجناس آنها، پارادوکس عجیب پروانه هنوز پابرجاست. هنوز هم وقتی در مسیر طولانی میان غرفه‌ها قدم می‌زنی، بوی ساندویچ‌های خیابانی و رنگ اشیاء قدیمی، جانت را تازه می‌کند. انگار «روح پروانه» در این کالبد بی‌جان اسیر شده است. آب‌دوغ‌خیار خنک فروشندگان محلی، آن گوشه‌ بازار، برای لحظاتی آن عطش ناشی از خستگی و گرما را می‌شکند و یادت می‌آورد چرا با وجود این‌همه مرارت، باز هم به اینجا می‌آیی.   اما سوال تلخ امروز این است: بازار پروانه با این دست‌فرمان، در حال گذار به یک «بازار غیر عمومی» است؛  بازاری که نه برای همه مردم، که تنها برای کسانی باقی می‌ماند که صبر فولادین و توان بدنی بالایی دارند. اگر برای این شکاف بزرگ بین نیاز مردم، سیاست‌گذاری فیزیکی و نبود پیوست ترافیکی چاره‌ای اندیشیده نشود پروانه نه تنها از مرکز شهر، بلکه از خاطره‌ جمعی ما نیز به آرامی کوچ خواهد کرد.   آنچه جمعه‌ها در حوالی باغ هنر و باغ کتاب در اراضی عباس‌آباد می‌بینیم فقط یک ترافیک سرسام آور است که هم سبب دغدغه مراجعه کنندگان به باغ کتاب شده و هم چالش مراجعه کنندگان به بازار پروانه است. برای رهایی پهنه فرهنگی باغ کتاب و هنر از ترافیک و نجات این بازار، تنها نیاز به فضای وسیع نیست؛ نیاز  به مکانی است که با بافت انسانی و پیوست ترافیکی مناسب همخوانی داشته باشد. به درخواست شهروندان بازار پروانه باید دوباره در جایی مستقر شود که هم برای هنر و صنایع دستی، هم برای مردم قابل دسترس و زنده باشد، نه اینکه در ترافیک و گرمای بی‌رحم عباس‌آباد، آرام‌آرام به فراموشی سپرده شود.






سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - 25 August 2026