سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران وارد مرحلهای تازه شده است. وزیر خزانهداری آمریکا از آغاز روندی سخن گفته که آن را «بزرگترین حمله مالی تاریخ» علیه تهران توصیف کرده و همزمان هشدار داده کشورهایی که به همکاری اقتصادی با ایران ادامه دهند، با هزینههای سنگینتری روبهرو خواهند شد.
هدف واشنگتن روشن است؛ محدود کردن دسترسی ایران به منابع مالی، دشوار کردن تجارت خارجی و افزایش هزینه همکاری اقتصادی با تهران. اما در هر جنگ اقتصادی، فقط توانایی وارد کردن ضربه اهمیت ندارد؛ توان تحمل هزینههای ناشی از آن نیز بخشی از معادله قدرت است.
اینجاست که وضعیت اقتصاد آمریکا اهمیت پیدا میکند.
بر اساس دادههای مورد اشاره درباره ذخایر نفت خام، با احتساب ذخیره راهبردی، میزان ذخایر آمریکا در ژوئیه ۲۰۲۶ حدود ۴۱ روز پوشش مصرف را نشان میدهد؛ رقمی پایینتر از میانگین تاریخی حدود ۶۵ روز. فاصله قابل توجه این دو عدد نشان میدهد حاشیه اطمینان انرژی آمریکا نسبت به میانگین تاریخی کاهش یافته است.
البته این رقم به معنای آن نیست که آمریکا پس از ۴۱ روز با پایان ذخایر نفتی مواجه خواهد شد. اهمیت این شاخص در میزان «حاشیه امن» اقتصاد است. هرچه این حاشیه کوچکتر باشد، اقتصاد در برابر شوکهای ناگهانی و طولانیمدت عرضه، آسیبپذیرتر میشود.
این موضوع زمانی جدیتر میشود که وضعیت ذخایر آمریکا در کنار تحولات تنگه هرمز قرار گیرد؛ یکی از مهمترین مسیرهای عبور انرژی در جهان که هرگونه اختلال در آن میتواند قیمت نفت، هزینه حملونقل و حق بیمه نفتکشها را افزایش دهد.
آمریکا البته یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان است و از نظر تولید داخلی در موقعیت بسیار متفاوتی نسبت به بسیاری از کشورهای واردکننده قرار دارد. اما تولیدکننده بودن به معنای مصون ماندن از شوک جهانی قیمت انرژی نیست.
نقطه حساس اقتصاد آمریکا شاید بیش از نفت خام، بازار فرآوردههای نفتی باشد.
افزایش قیمت بنزین، سوخت جت و بهویژه گازوئیل میتواند مستقیماً به اقتصاد واقعی منتقل شود. گازوئیل تنها سوخت خودروهای سنگین نیست؛ کامیونها، ماشینآلات کشاورزی، تجهیزات صنعتی و بخش مهمی از زنجیره توزیع کالا به آن وابستهاند.
بنابراین اگر تنش در هرمز طولانی شود، افزایش قیمت انرژی میتواند از بازار نفت به هزینه حملونقل، تولید، مواد غذایی و در نهایت تورم آمریکا منتقل شود.
در چنین شرایطی، فشار مالی علیه ایران یک پارادوکس مهم برای واشنگتن ایجاد میکند.
آمریکا میتواند شبکه مالی و بانکی گسترده خود را برای افزایش هزینه تجارت با ایران به کار بگیرد، اما اگر این فشار با تشدید تنش در بازار انرژی همراه شود، بخشی از هزینه آن ممکن است از مسیر افزایش قیمت نفت و فرآوردهها به اقتصاد آمریکا بازگردد.
این همان نقطهای است که جنگ مالی و جنگ انرژی به یکدیگر گره میخورند.
موضوع فقط افزایش قیمت بنزین نیست. اگر شوک انرژی پایدار بماند، انتظارات تورمی نیز میتواند افزایش پیدا کند. تورم بالاتر، مسیر کاهش نرخ بهره را دشوارتر میکند و در نتیجه هزینه تأمین مالی در اقتصاد آمریکا بالا میماند.
از سوی دیگر، بازار اوراق خزانه آمریکا نیز در چنین شرایطی اهمیت ویژهای پیدا میکند. دولت آمریکا برای تأمین کسری بودجه و بازپرداخت بدهیهای سررسیدشده، به انتشار مستمر اوراق نیاز دارد. هرچه سرمایهگذاران در برابر تورم و ریسکهای اقتصادی، بازده بیشتری مطالبه کنند، هزینه استقراض دولت نیز افزایش خواهد یافت.
در نتیجه، یک شوک انرژی طولانیمدت میتواند همزمان چند مسیر را تحت فشار قرار دهد: قیمت انرژی، تورم، نرخ بهره، هزینه استقراض و بودجه دولت.
البته این به معنای آن نیست که آمریکا در برابر فشارهای اقتصادی علیه ایران ناتوان است. برعکس، واشنگتن همچنان یکی از قدرتمندترین ابزارهای مالی جهان را در اختیار دارد و دسترسی گسترده به نظام مالی بینالمللی، قدرت تحریمی قابل توجهی برای آن ایجاد کرده است.
اما قدرت تحریم با مصونیت از هزینههای تحریم تفاوت دارد.
هرچه دامنه فشار گستردهتر شود و تنشهای ژئوپلیتیک بیشتری ایجاد کند، احتمال آنکه هزینههای جانبی این سیاست به اقتصاد آمریکا منتقل شود نیز افزایش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که آمریکا چه میزان فشار میتواند بر اقتصاد ایران وارد کند؛ مسئله این است که کدام طرف ظرفیت بیشتری برای تحمل هزینههای یک منازعه طولانی دارد.
ذخایر نفتی، قیمت گازوئیل، تنگه هرمز، تورم، نرخ بهره و بازار اوراق در ظاهر موضوعاتی جدا از یکدیگرند، اما در یک بحران طولانی میتوانند به اجزای یک زنجیره واحد تبدیل شوند.
واشنگتن ممکن است بتواند با ابزارهای مالی، مسیرهای اقتصادی ایران را محدود کند؛ اما اگر فشار مالی با شوک انرژی و بیثباتی ژئوپلیتیک همراه شود، هزینه این سیاست تنها در تهران باقی نمیماند.
در جنگ اقتصادی، برنده الزاماً کشوری نیست که ضربه شدیدتری وارد میکند؛ برنده میتواند کشوری باشد که برای مدت طولانیتری توان تحمل هزینه ضربه را داشته باشد.
پارادوکس سیاست فشار حداکثری آمریکا نیز همینجاست: هرچه فشار بیشتر شود، اهمیت تابآوری بیشتر میشود؛ نه فقط برای ایران، بلکه برای خود آمریکا. مطالعه بیشتر: فوری: ایران مذاکرات با آمریکا را تعلیق کرد+ جزییات اخبار مرتبط circle وزارت امور خارجه: تحریم های جدید آمریکا مصداق جنایت علیه بشریت است circle عراقچی: جنایات را نمیبخشیم/ بر عهد مقاومت تا پای جان ایستادهایم circle آخرین خبر از مذاکرات ایران و آمریکا امروز دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ circle اتمام حجت سپاه به کشورهای کمک کننده برای حمله آمریکا به ایران پیشنهاد سردبیر circle جزییات آخرین تحولات سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ ایران و آمریکا circle پیش بینی قیمت دلار فردا دوشنبه ۲ شهریور و تحلیل قیمت ارز امروز circle افزایش حقوق کارکنان در بنبست دولت و مجلس circle سرلشکر علی عبداللهی: تلاش های خستگی ناپذیر کادر درمان شایسته والاترین احترام است







































































































