این قیمتها، فارغ از اینکه درباره کدام اثر و کدام گروه هنری صحبت میکنیم، سرآغاز یک اتفاق نامبارک در عرصه هنر و فرهنگ کشور است؛ اتفاقی که اگر به آن بیتوجهی شود، بهتدریج فرهنگ را از کالایی عمومی به کالایی لوکس و طبقاتی تبدیل خواهد کرد.
این نخستین بار نیست که به این موضوع اشاره میکنم. چندی پیش در همین ستون تذکر داده بودم که قیمت کتاب خانلری درباره حافظ به چهار میلیون تومان رسیده است، رقمی که برای یک کتاب پژوهشی، هرچند ارزشمند، اما بهشدت نگرانکننده است. اکنون نیز شاهدیم که قیمت بلیط کنسرتهای موسیقی از مرز یک میلیون تومان عبور کرده است. در این میان، تنها کالای فرهنگی که همچنان قیمتی نسبتاً مردمی دارد، بلیط سینماست؛ آن هم نه به این دلیل که سینماگران یا صاحبان سینماها تمایلی به افزایش قیمت ندارند، بلکه به این دلیل که نظارت صنفی و سازمانی بر آن اجازه افزایش بیرویه قیمت را نمیدهد. این نکته بهتنهایی نشان میدهد که وقتی نظارتی وجود نداشته باشد، بازار کالاهای فرهنگی بیمحابا به سمت گرانشدن حرکت میکند.
باید تأکید کنم که این روند افزایش قیمت در حوزه فرهنگ، خطرناک است. وقتی تعدادی سلبریتی را دور هم جمع میکنیم تا یک تئاتر روی صحنه ببرند، و سپس قشر مرفه جامعه را با تبلیغات گسترده به سالنهای نمایش میکشانیم تا پول گزافی از این راه به دست آوریم، به گمان من این دیگر کار فرهنگی نیست؛ این نوعی کسبوکار سرگرمیمحور برای طبقهای خاص است که تصادفاً در قالب هنر عرضه میشود. کار فرهنگی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که دایره مخاطبانش هرچه گستردهتر باشد، نه آنکه به حلقهای بسته از افراد متمکن محدود شود.
حاکمیتی که برای خود شعارهای فرهنگی و عدالتمحور تعریف کرده، باید در عمل نیز عموم جامعه را در سیاستگذاریهای فرهنگی در نظر بگیرد. فرهنگ باید برای همه مردم باشد، و حتی باید قشر کمدرآمد جامعه را بیشتر از دیگران هدف قرار دهد؛ چراکه دسترسی به هنر و ادبیات، ابزاری برای ارتقای کیفیت زندگی و بالابردن سطح آگاهی عمومی است، نه امتیازی که فقط نصیب کسانی شود که توان مالی بالایی دارند. اما متأسفانه در وضعیت فعلی که کشور با بحران اقتصادی دستبهگریبان است، آنچه زودتر از هر کالای دیگری سر به فلک کشیده، دقیقاً قیمت کالاهای فرهنگی است؛ کتاب، بلیط تئاتر، بلیط کنسرت و حتی برخی رویدادهای هنری کوچکتر، همگی با شتابی نگرانکننده گران شدهاند، در حالیکه سطح درآمد عمومی جامعه با همان نرخ، رشد نکرده است.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که مطمئن باشید از قشر مرفه جامعه، همان رفتارهای لاکچری و مرفهطلبانه سر میزند، نه لزوماً کنش فرهنگی عمیق. نمیتوان از این گروه، جز معدود افرادی که اصالت خانوادگی دارند و فرهنگ واقعاً یکی از ارکان تربیتی خانوادهشان بوده، انتظار تأثیرگذاری فرهنگی واقعی داشت. برای بسیاری از کسانی که امروز بلیطهای گرانقیمت تئاتر و کنسرت را میخرند، حضور در این رویدادها بیشتر جنبه نمایشی و اجتماعی دارد تا دغدغه فرهنگی و هنری. این یعنی سرمایهای که باید صرف گسترش فرهنگ در میان توده مردم شود، در حال هدر رفتن در مسیری است که تنها به کار طبقهای خاص میآید.
وقتی قیمت یک کتاب کلاسیک درباره حافظ به چهار میلیون تومان و بلیط یک تئاتر به پنج میلیون تومان میرسد، در واقع داریم مرزی نامرئی اما بسیار واقعی میان کسانی که «حق» دارند فرهنگ را تجربه کنند و کسانی که از این حق محرومند، ترسیم میکنیم.
این وضعیت متزلزل و بیسرانجام، هرگز نمیتواند برای آینده فرهنگ این سرزمین مفید باشد. اگر امروز نسبت به این روند بیتفاوت بمانیم، فردا باید شاهد نسلی باشیم که تئاتر، کتاب و موسیقی جدی را تنها از دور و در تصاویر شبکههای اجتماعی میبیند، نه از نزدیک و در تجربه زیسته خود. حفظ دسترسی همگانی به کالاهای فرهنگی، نه یک آرمان تجملی، بلکه یک ضرورت برای بقای فرهنگ عمومی یک جامعه است؛ و این مسئولیتی است که هم بر عهده نهادهای حاکمیتی و هم بر عهده کسانی است که خود را اهل فرهنگ و هنر میدانند.

![[منوچهر دینپرست] وقتی هنر کالای لوکس میشود](/news/u/2026-08-24/ettelaat-cav9g.webp)






![[منوچهر دینپرست] وقتی هنر کالای لوکس میشود](/news/u/2026-08-24/ettelaat-cav9g.jpg)






























































































