قیمت طلا امروز




 پایان تفاهم اسلام‌آباد

 سایت تابناک / ۵ ساعت قبل

جنگ آمریکا و ایران در حال ورود به فاز خطرناکتری است/ نه واشنگتن و نه تهران تمایلی به دادن اولین امتیاز بزرگ نشان نمی‌دهند

پایان یافتن تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، فضای دیپلماسی را تنگ‌تر کرده و آمریکا و ایران را در چرخه‌ای خطرناک از فشار، تلافی‌جویی و تنش‌افزایی گرفتار کرده است.
 جنگ آمریکا و ایران در حال ورود به فاز خطرناکتری است/ نه واشنگتن و نه تهران تمایلی به دادن اولین امتیاز بزرگ نشان نمی‌دهند
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «نیو عرب» در مقاله‌ای به بررسی روند کنونی تنش ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

تفاهم‌نامهٔ مبهم اسلام‌آباد که در ۱۷ ژوئن امضا شد و اغلب از آن به عنوان «یادداشت تفاهم» یاد می‌شود، در ۱۷ آگوست منقضی گردید.

اگرچه این تفاهم‌نامه قرار بود ۶۰ روز به واشنگتن و تهران برای گفت‌و‌گو فرصت دهد، اما دو طرف نتوانستند به پیشرفتی دیپلماتیک دست یابند.

در این مرحله، رویارویی آمریکا و ایران وارد دورهٔ جدیدی می‌شود که احتمالاً با ادامهٔ تحریم‌ها، فشار بر تنگه هرمز، تهدیدها، مذاکرات و فعالیت‌های نظامی محدود مشخص خواهد شد.

نگرانی مشروع این است که یک حادثهٔ کوچک در ارتباط با کشتیرانی، نیرو‌های نظامی آمریکا یا بازیگران نیابتی تحت حمایت ایران، بتواند حتی اگر نه دولت ترامپ و نه جمهوری اسلامی خواهان چنین سناریوی کابوس‌واری نباشند، جرقه‌ی بازگشت به جنگ تمام‌عیار را بزند.

در این مرحلهٔ جدید از بحران آمریکا و ایران، تنگه هرمز کماکان در کانون رویارویی باقی خواهد ماند. حفظ آزادی کشتیرانی و جلوگیری از استفادهٔ تهران از این آبراهٔ استراتژیک به عنوان اهرم فشار، از اولویت‌های اصلی واشنگتن است.

با این حال، کنترل مؤثر ایران بر تنگه هرمز، نقشی محوری در راهبرد‌های جمهوری اسلامی برای تحت فشار قرار دادن آمریکا جهت اخذ امتیاز دارد.

ولفگانگ پوسشتای، مشاور ارشد مؤسسهٔ اتریشی برای سیاست اروپا و امنیت، در تشریح راهبرد واشنگتن برای وادار کردن ایران به پذیرش شرایط دولت ترامپ برای پایان دادن به این بحران، گفت که این راهبرد بر ترکیبی از ابزار‌های اطلاعاتی، اقتصادی و نظامی استوار است.

او به نیو عرب گفت: «می‌خواهم تأکید کنم که تیغ برنده در راهبرد آمریکا نه حملات، بلکه ابزار‌های اقتصادی نظیر تحریم‌ها و محاصرهٔ دریایی است. تا زمانی که ایران به کشتی‌های تجاری و اهداف دیگر در منطقه حمله نکند، نیاز فوری برای آمریکا به حمله به ایران وجود ندارد.»

به نظر می‌رسد ترامپ قصد دارد تا زمانی که تحریم‌ها و محاصره اثر خود را بگذارند، صبر کند. با این حال، همان‌طور که دیدیم، اگر ایران حملات به کشتیرانی در تنگه یا اعضای شورای همکاری خلیج فارس را از سر بگیرد، آمریکا تقریباً یقیناً حملات را از سر خواهد گرفت.

پوسشتای افزود که اگر آمریکا از اطلاعات موثقی در مورد محل استقرار موشک‌های بالستیک باقی‌ماندهٔ ایران و پرتابگر‌های متحرک آن برخوردار باشد، یک کارزار هدفمند یک تا دو هفته‌ای می‌تواند تهدید علیه کشور‌های شورای همکاری و پایگاه‌های آمریکا در منطقه را به طور قابل توجهی کاهش دهد.

این تحلیلگر امنیتی اتریشی در گفت‌و‌گو با نیو عرب خاطرنشان کرد: «آنچه احتمالاً خواهیم دید، ادامهٔ تحریم‌ها و محاصرهٔ دریایی همراه با حملات محدود در پاسخ به تحریکات نظامی بزرگ‌تر احتمالی ایران است. برای ترامپ، یک جنگ سطح پایینِ مستمر که خارج از کانون توجه رسانه‌های آمریکا باشد، مطمئناً بهتر از یک شکست تحقیرآمیز است، به ویژه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای.»

او افزود: «از سوی دیگر، ایران ممکن است سعی کند دوباره آمریکا را به یک رویارویی نظامی بزرگ‌تر و پرهزینه‌تر بکشاند تا پذیرش داخلی جنگ در آمریکا را بیش از پیش تضعیف کند.»

دکتر نیل کویلیام، همکار وابسته در برنامهٔ خاورمیانه و شمال آفریقای مؤسسهٔ اندیشکدهٔ چتم هاوس در لندن، خاطرنشان کرد که از زمانی که تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد شروع به از هم پاشیدن کرد، الگویی از تبادلات نظامی محدود، تشدید تهدیدها، دیپلماسی اجباری و افزایش فشار بر کشتیرانی در تنگه هرمز حاکم بوده است. او انتظار دارد این الگو پس از انقضای تفاهم‌نامه نیز ادامه یابد.

با این حال، دکتر کویلیام تأکید کرد که هر دو کشور آمریکا و ایران دارای مشوق‌های قوی برای جلوگیری از تبدیل این بحران به یک منازعهٔ طولانی هستند.

او به نیو عرب گفت: «دولت ترامپ همچنان تحت فشار است تا نشان دهد کارزار نظامی‌اش به نتایج ملموسی دست یافته است، در حالی که ایران به دنبال حفظ ثبات نظام و جلوگیری از آسیب بیشتر به اقتصاد و زیرساخت‌های خود است.»

با این وجود، با توجه به اینکه دو طرف از ۱۷ آگوست به بعد بدون هیچ چارچوب توافق‌شده‌ای عمل می‌کنند، این خطر واقعی وجود دارد که هر «حادثهٔ جدی در خلیج فارس، حمله به دارایی‌های آمریکا، یا درگیری مرتبط با کشتیرانی بتواند به سرعت چرخهٔ تازه‌ای از اقدامات نظامی را آغاز کند»؛ همان‌طور که دکتر کویلیام اشاره کرد و ارزیابی نمود که «بنابراین، عملیات تمام‌عیار را نمی‌توان رد کرد، اما به احتمال زیاد ناشی از تشدید تنش‌ها و محاسبات اشتباه است تا تصمیم عمدی هر یک از طرفین برای بازگشت به جنگ».

گوردون گری، سفیر پیشین آمریکا در تونس، توضیح داد که دلیلی قوی برای انتظار ادامهٔ همان چرخه‌ای وجود دارد که از آوریل امسال در جریان رویارویی آمریکا و ایران تکرار شده است؛ چرخه‌ای شامل تشدید تهدیدها، مذاکرات و ادعا‌های بیش از حد خوش‌بینانه از سوی ترامپ یا اطرافیانش مبنی بر اینکه توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز قریب‌الوقوع است.

این دیپلمات پیشین آمریکایی اظهار داشت: «این چرخه مانند یک ساعت کوکی، به محض اینکه توافق وعده‌داده‌شده محقق نشود، تکرار می‌شود.»

گری به نیو عرب گفت: «بالاترین رده‌های نظامی آمریکا قبلاً به ترامپ هشدار داده‌اند که ... ایالات متحده از نظر اثربخشی حملات علیه ایران به نقطهٔ بازده نزولی رسیده است و ... به سرعت در حال کاهش ذخایر تجهیزات نظامی خود است.»

او افزود: «این واقعیت، که بر عمق و رشد روزافزون ناخشنودی عمومی از جنگ افزوده می‌شود، نشان می‌دهد که ترامپ در نهایت از انجام عملیات نظامی تمام‌عرضه علیه ایران خودداری خواهد کرد.»

راهبرد ایران برای «انتظار تا پایان دورهٔ ترامپ»

رهبری در تهران معتقد است که زمان به نفع ایران است. این فرض بر این اساس استوار است که فشار فزایندهٔ اقتصادی، افزایش قیمت سوخت و مخالفت با جنگ در آستانهٔ انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، سرانجام واشنگتن را مجبور خواهد کرد در ازای بازگشایی تنگه هرمز، امتیازاتی بدهد.

این ممکن است برای ایران به یک راهبرد پیروزمندانه تبدیل شود. اما بدون تردید، تهران در حال پذیرش ریسک‌های جدی است و شاید اهمیت تقویم انتخاباتی آمریکا را بیش از حد برآورد می‌کند.

دکتر کویلیام معتقد است که ایران در این فرض که ارادهٔ واشنگتن پیش از آنکه ایران توانایی تحمل هزینه‌های اقتصادی و نظامی این رویارویی را از دست بدهد، رو به افول خواهد گذاشت، دچار «اشتباه» شده است.

او به نیو عرب گفت: «هرچه اختلاف بر سر تنگه هرمز طولانی‌تر شود، فشار بر اقتصاد ایران بیشتر و خطر اقدامات نظامی بیشتر علیه دارایی‌های ایران نیز بالاتر می‌رود.»

وی افزود: «تهران ممکن است محاسبه کند که زمان به نفع آن است، اما به تأخیر انداختن تعامل معنادار می‌تواند به آمریکا اجازه دهد فشار را تشدید کند، حمایت بین‌المللی گسترده‌تری ایجاد کند و اقدامات بیشتری را توجیه نماید. از این منظر، ایران به دنبال یک بازی انتظار کم‌خطر نیست. بلکه شرط می‌بندد که می‌تواند یک رویارویی طولانی‌مدت را بهتر از رقیب خود تاب بیاورد.»

از دیدگاه گری، تهران در تشخیص تفاوت بین محاسبات سیاسی امروز ترامپ و آنچه جیمی کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۱۹۸۰ داشت، ناتوان است.

در حالی که کارتر در طول بیشتر بحران گروگان‌گیری ۱۹۷۹-۱۹۸۱ به دنبال انتخاب مجدد بود، ترامپ برای دور دیگری نامزد نمی‌شود. گری گفت: «[ترامپ]ظاهراً معتقد است، و ممکن است در این باور درست باشد، که حزب جمهوری‌خواه کنترل سنا را حفظ خواهد کرد. به طور خلاصه، او به اندازهٔ رهبران ایران که فکر می‌کنند یا امیدوارند، نگران انتخابات میان‌دوره‌ای نیست.»

ابعاد مشکلات اقتصادی ایران و رنج گسترده در سراسر کشور بسیار عظیم است و این سوال همچنان باز است که جمهوری اسلامی تحت این شرایط وخیم تا چه زمانی می‌تواند دوام آورد.

با توجه به این پویایی‌های افراطی در داخل ایران، دکتر نادر هاشمی، مدیر مرکز شاهزاده ولید بن طلال برای فهم مسیحیت و اسلام در دانشگاه جورج تاون، معتقد است که راهبرد ایران شاید نمونه‌ای از زیاده‌روی تهران باشد.

او به نیو عرب گفت: «با ادامه ندادن مذاکرات و گفتن اینکه منتظر پایان دورهٔ دولت ترامپ خواهد ماند تا دیپلماسی با آمریکا را بررسی کند، عملاً به این معناست که ایران برای دو سال و نیم آینده تسهیلات معنادار تحریمی یا اقتصادی دریافت نخواهد کرد. اقتصاد ایران و وضعیت شهروندان عادی فاجعه‌بار است.»

دکتر هاشمی افزود: «میزان درد، رنج، بیکاری، تورم فزاینده و ناتوانی مردم در تأمین نیاز‌های اساسی زندگی - و من از تهیهٔ مواد غذایی صحبت می‌کنم - به سطوح جدید فاجعه‌باری افزایش یافته است و این موضوع توسط محاصرهٔ آمریکا علیه ایران تشدید شده است.»

گسترش دامنهٔ منازعه

این خطر واقعی وجود دارد که بحران آمریکا و ایران از رویارویی کنونی بین واشنگتن و تهران فراتر رود و انقضای تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد، مهار این منازعه را به طور فزاینده‌ای دشوار کند.

خطر کشیده شدن بیشتر کشور‌های منطقه به این بحران، چه به طور مستقیم و چه غیرمستقیم، واقعی است.

به ویژه تهدید نظامی که ترامپ در زمان انقضای تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد علیه عمان مطرح کرد، هشداردهنده است. مسقط به عنوان میانجی‌گر دیرینه بین ایالات متحده و ایران، نقش مهمی در باز نگه داشتن کانال‌های دیپلماتیک ایفا کرده است.

حتی اگر اقدام نظامی آمریکا علیه این کشور سناریویی بسیار بعید باشد، با این حال تهدید‌های ترامپ برای انجام چنین کاری، در شرایطی که مشارکت قوی آمریکا و عمان کلید کاهش تنش است، روابط واشنگتن با مسقط را به خطر می‌اندازد.

دکتر شیرین هانتر، پژوهشگر افتخاری مرکز فهم مسیحیت و اسلام در دانشگاه جورج تاون که پیش از انقلاب ۱۹۷۹ دیپلمات ایرانی بود، در مصاحبه‌ای با نیو عرب گفت: «تهدید رئیس‌جمهور ترامپ به حمله به عمان، ادامهٔ دیپلماسی او از طریق تهدید است.»

او افزود: «با افزایش مخالفت‌ها با جنگ با ایران در کنگره، گسترش جنگ به عمان بسیار نابخردانه خواهد بود. علاوه بر این، چنین حمله‌ای بیشتر به اعتبار آمریکا در میان کشور‌های عربی حاشیهٔ خلیج فارس لطمه می‌زند. به علاوه، حمله به عمان نظر تهران را در مورد توافق با آمریکا تغییر نخواهد داد.»

دکتر هاشمی در گفت‌و‌گو با نیو عرب خاطرنشان کرد که این تهدید علیه عمان، نشان‌دهندهٔ «سبک حکمرانی عمیقاً اقتدارگرایانه» ترامپ است که در آن معتقد است می‌تواند «کشور‌های دیگر را برای پیروی از سیاست‌های خود مجبور کند».

او همچنین توضیح داد که «هیچ منطق عملی ندارد که ایالات متحده متحدان خود در خاورمیانه را بمباران کند و این واقعیت که دونالد ترامپ واقعاً چنین تهدید‌هایی را مطرح می‌کند، نشان‌دهندهٔ ناهماهنگی کامل سیاست خارجی آمریکاست.»

از دیدگاه گری، دومین تهدید ترامپ برای بمباران عمان «عجیب» و نشان‌دهندهٔ «نارضایتی و شتابزدگی رئیس‌جمهور و همچنین این واقعیت است که او هیچ ایده‌ای برای خارج کردن ایالات متحده از جنگی که خود با ایران آغاز کرده، ندارد».

یمن یکی دیگر از نقاط کانونی است که هنگام بررسی احتمال گسترش بحران آمریکا و ایران، پس از انقضای تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد، نمی‌توان نادیده گرفت.

با توجه به توانایی حوثی‌ها در تهدید کشتیرانی تجاری و زیرساخت‌های دریایی در دریای سرخ و خلیج عدن، لازم است در نظر گرفت که افزایش حملات انصارالله چگونه می‌تواند واشنگتن را به واکنش نظامی وادار کند و به طور بالقوه جبههٔ دوم و مهمی را در زمانی ایجاد کند که واشنگتن در حال حاضر در تلاش برای مدیریت رویارویی در تنگه هرمز است.

نتیجه می‌تواند چرخه‌ای گسترش‌یابنده باشد که در آن فشار ایران از طریق شرکای منطقه‌ای، اقدامات نظامی بیشتر آمریکا را به دنبال داشته باشد که به نوبهٔ خود باعث تلافی‌جویی بیشتر شود.

دکتر کویلیام به نیو عرب گفت: «تحولات در دریای سرخ و خلیج عدن ممکن است در شکل‌دهی به مرحلهٔ بعدی بحران، به اندازهٔ وقایع تنگه هرمز مهم باشند.»

یک احتمال بسیار افراطی‌تر، چشم‌انداز ورود منازعه به فازی کاملاً جدید و بسیار خطرناک‌تر است، همان‌طور که دکتر هانتر اشاره کرد و به گزارش‌هایی اشاره داشت که نشان می‌دهد ایالات متحده ممکن است استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی علیه ایران را بررسی کند، در عین حال تأکید کرد که این احتمال همچنان به درستی آن گزارش‌ها بستگی دارد.

حتی بدون چنین تشدید تنشی، ترکیب بازیگران غیردولتی تحت حمایت ایران، حملات به کشتیرانی، پاسخ‌های نظامی آمریکا و تهدیدات علیه کشور‌های منطقه، پتانسیل قابل توجهی برای محاسبهٔ اشتباه ایجاد می‌کند.

بنابراین، نگرانی اصلی صرفاً این نیست که آیا واشنگتن یا تهران عمداً جنگ گسترده‌تری را انتخاب می‌کنند، بلکه این است که آیا مجموعه‌ای از اقدامات و واکنش‌های تشدیدشونده به تدریج به چنین نتیجه‌ای منجر می‌شود.

از این منظر، انقضای تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد نه تنها به دلیل حذف یک چارچوب دیپلماتیک اهمیت دارد، بلکه به این دلیل که ممکن است سازوکار‌های کمتری برای جلوگیری از منطقه‌ای و بین‌المللی‌تر شدن یک بحران محلی باقی بگذارد.

آیا دیپلماسی می‌تواند از تشدید تنش جلوگیری کند؟

در این رویارویی، نه واشنگتن و نه تهران تمایلی به انجام اولین امتیاز بزرگ نشان نمی‌دهند. اگرچه رهبری ایران تحت فشار فزایندهٔ اقتصادی و نظامی است، اما هیچ انگیزه‌ای برای پذیرش توافقی که از سوی مخاطبان داخلی می‌تواند به عنوان تسلیم در برابر آمریکا و اسرائیل تلقی شود، ندارد.

در همین حال، واشنگتن از درخت بلندی بالا رفته که پایین آمدن از آن برایش تحقیرآمیز خواهد بود، با توجه به اینکه دولت ترامپ چقدر سرمایه‌گذاری کرده است تا نشان دهد فشار نظامی و اقتصادی می‌تواند تهران را مجبور به تغییر مسیر کند.

با این حال، واشنگتن در موقعیتی نیست که بتواند هزینه‌های یک منازعهٔ طولانی، از جمله کاهش حمایت داخلی، محدودیت‌های نظامی و خطر یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر را نادیده بگیرد.

در نتیجه، آمریکا و ایران خود را در یک بن‌بست خطرناک می‌یابند که در آن به نظر می‌رسد هر دو طرف محاسبه می‌کنند که ادامهٔ فشار منجر به این خواهد شد که در نهایت طرف مقابل عقب‌نشینی کند، علیرغم این واقعیت که نه واشنگتن و نه تهران نمی‌توانند کاملاً مطمئن باشند که طرف دیگر واقعاً چقدر فشار می‌تواند تحمل کند.

در این چارچوب، دیپلماسی مهم‌ترین و در عین حال کم‌استفاده‌ترین ابزار در این بحران است. همان‌طور که پوسشتای توضیح داد، راهبرد واشنگتن به شدت بر فشار اقتصادی و نظامی تکیه داشته و در عین حال توجه ناکافی به ایجاد ائتلاف‌های سیاسی و ایجاد مسیر‌های دیپلماتیک برای خروج از منازعه داشته است.

چالش کنونی یافتن راهی است که آمریکا و ایران بتوانند به گونه‌ای عقب‌نشینی کنند که هر دو طرف بتوانند آبروی خود را حفظ کنند. بنابراین، جدی‌ترین خطر ممکن است کمتر یک تصمیم عمدی از سوی واشنگتن یا تهران برای آغاز یک جنگ گسترده‌تر باشد، بلکه مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه است که به تدریج تشدید تنش را اجتناب‌ناپذیر می‌کند.

انقضای تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد فضای مدیریت این ریسک‌ها را تنگ‌تر کرده است و جست‌و‌جو برای مسیر‌های خروج دیپلماتیک قابل اعتماد را فوری‌تر از همیشه ساخته است.







دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - 24 August 2026