سفر عاصم منیر از این جهت اهمیت ویژهای دارد که پاکستان طی ماههای گذشته به یکی از مهمترین کانالهای ارتباطی میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است. مقامهای ایرانی نیز هدف این سفر را تقویت همکاری دوجانبه و ادامه تلاشهای پاکستان برای کمک به صلح و امنیت منطقه اعلام کردهاند. اما اهمیت سفر منیر صرفاً به رابطه ایران و پاکستان محدود نمیشود. او در شرایطی راهی تهران شده که پرونده مذاکرات ایران و آمریکا در نقطه حساسی قرار گرفته است. طبق گزارش رویترز، در دستور کار این سفر علاوه بر تحولات اخیر، موضوع یادداشت تفاهم اسلامآباد برای صلح، توافق اخیر پاکستان، ترکیه و عربستان و مسائل مرتبط با حوثیها نیز قرار دارد؛ بنابراین میتوان انتظار داشت پیام اصلی اسلامآباد، تلاش برای جلوگیری از بستهشدن کامل مسیر مذاکره باشد؛ مسیری که در ماههای اخیر بارها تحت تأثیر تشدید درگیریها و اختلاف بر سر تضمینهای امنیتی و آزادی کشتیرانی در هرمز متوقف یا کند شده است. عمان؛ پرونده هرمز روی میز عراقچی
یک روز پس از سفر منیر، وزیر خارجه عمان وارد تهران خواهد شد تا با عباس عراقچی دیدار کند. اگرچه وزارت خارجه ایران جزئیات مذاکرات را اعلام نکرده، اما تصریح کرده که موضوعات دوجانبه و منطقهای در کانون گفتوگوها قرار دارد و بر جایگاه مشترک دو کشور به عنوان کشورهای ساحلی تنگه هرمز تأکید کرده است. این بخش از ماجرا اهمیت ویژهای دارد. عمان برخلاف پاکستان، بیش از آنکه حامل پیام واشنگتن باشد، مستقیماً در موضوع مدیریت تنگه هرمز و بازگشت جریان کشتیرانی نقش دارد.
گفتوگوهای تهران و مسقط درباره تردد کشتیها در هرمز در هفتههای گذشته نیز ادامه داشته است. وزیران خارجه دو کشور اخیراً درباره رسیدن به «تفاهمهای عملی» برای ازسرگیری آزادی کشتیرانی، جریان روان تردد و تأمین امنیت و ثبات منطقه گفتوگو کردهاند. در همین چارچوب، سفر بوسعیدی میتواند مرحله دیگری از مذاکراتی باشد که هدف آن تبدیل توافقهای کلی به یک سازوکار عملی برای عبور کشتیها از تنگه است. دو مسیر دیپلماسی که به تهران میرسند
اگر سفر این دو مقام را کنار هم قرار دهیم، یک تصویر معنادار شکل میگیرد و حاکی از این است که پاکستان، مسیر تهران ـ واشنگتن را دنبال میکند؛ عمان، مسیر تهران ـ هرمز را. این دو پرونده البته از یکدیگر جدا نیستند. یکی از مهمترین موانع مذاکرات ایران و آمریکا در ماههای اخیر، اختلاف بر سر وضعیت تنگه هرمز و تضمینهای امنیتی و کشتیرانی بوده است. به همین دلیل، حل مسئله هرمز میتواند بهطور غیرمستقیم فضای لازم برای احیای مذاکرات گستردهتر ایران و آمریکا را نیز ایجاد کند. به بیان دیگر، ممکن است دیپلماسی منطقهای در حال تلاش برای حل بحران از دو طرف باشد؛ اسلامآباد از مسیر مذاکره سیاسی و امنیتی و مسقط از مسیر مدیریت عملیاتی بحران هرمز.
یکی از مهمترین پرسشها این است که آیا توافق احتمالی تهران و مسقط درباره تردد کشتیها میتواند به یک موضوع محدود به هرمز باقی بماند یا به مقدمهای برای بازگشت مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شود.
نشانههایی از تلاش برای ایجاد چنین پیوندی وجود دارد. از یک سو، پاکستان در ماههای گذشته نقش میانجی میان ایران و آمریکا را بر عهده گرفته و از سوی دیگر، عمان بار دیگر وارد تهران میشود تا درباره هرمز گفتوگو کند. این در حالی است که واشنگتن نیز فشار اقتصادی بر تهران را تشدید میکند.
در چنین شرایطی، برای کشورهای منطقه یک هدف مشترک وجود دارد و آن چیزی نیست غیر از جلوگیری از تبدیل بحران ایران و آمریکا به بحرانی فراگیرتر که امنیت انرژی، تجارت دریایی و ثبات کشورهای منطقه را تهدید کند. فشار آمریکا؛ عامل شتابدهنده دیپلماسی منطقهای
اهمیت این رفتوآمدها زمانی بیشتر روشن میشود که شرایط اقتصادی و سیاسی امروز ایران را در نظر بگیریم. آمریکا در حال آمادهسازی دور تازهای از تحریمها و فشار اقتصادی علیه ایران است؛ فشاری که واشنگتن آن را یکی از گستردهترین عملیاتهای اقتصادی خود توصیف کرده است. همزمان تهران نیز تهدید کرده در صورت ادامه «جنگ اقتصادی»، صادرات نفت از خلیج فارس را متوقف خواهد کرد؛ بنابراین پنجره دیپلماسی در حال بستهشدن نیست، اما هزینه بستهشدن آن برای همه طرفها در حال افزایش است. در چنین شرایطی، کشورهایی مانند پاکستان و عمان میتوانند نقشی مهم در جلوگیری از برخورد مستقیمتر تهران و واشنگتن ایفا کنند؛ بهخصوص آنکه هر دو کشور ارتباطات قابلتوجهی با طرفهای مختلف بحران دارند و از گسترش جنگ در منطقه نیز متضرر خواهند شد. تهران در برابر یک انتخاب مهم
رفتوآمد عاصم منیر و بدر بوسعیدی را میتوان یکی از نشانههای فعالشدن دوباره دیپلماسی منطقهای دانست؛ اما این تحرکات الزاماً به معنای نزدیکبودن توافق نیست. مسئله اصلی همچنان پابرجاست و باید دید که آیا تهران و واشنگتن حاضرند از مواضع حداکثری خود فاصله بگیرند و ابتدا بر سر یک راهحل محدود و مرحلهای توافق کنند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، هرمز میتواند نخستین نقطه آغاز باشد؛ یک توافق محدود برای تضمین امنیت و آزادی کشتیرانی که سپس به پروندههای بزرگتر، از کاهش تنش امنیتی تا تحریمها و مذاکرات ایران و آمریکا، تسری پیدا کند. اما اگر هر دو طرف همچنان هرمز را بهعنوان ابزار فشار متقابل ببینند، حتی فعالشدن میانجیهایی مانند پاکستان و عمان نیز ممکن است نتواند مانع از تشدید بحران شود.






































































































![[مینا حیدری] خانهای کوچک برای تمرین زندگی](/news/u/2026-08-24/ettelaat-kejaq.jpg)
